آغاز هر كاري نيازمند يك فكر زيربنايي و اساسي در مورد كار پيش رو است، فكري كه روي آن كار شده و پيشبيني حفرههاي ممكني كه احتمال دارد جاي نفوذ، شكست يا نااميدي باشد. اين تفكر روي كاغذ آمده بعد از بررسي كامل نيازمند ابزاري براي انجام و بهرهبرداري از آن است و در نهايت هم اصليترين و مهمترين عاملي كه فرد را به جلو پرتاب ميكند، بعد از برنامهريزي دقيق، انگيزش و داشتن انگيزه لازم براي پيشبرد آن تفكر است. انگيزه، مؤلفه و متغيري است كه ميتواند فرد را به سمت هدف راهنمايي كند. انگيزه ميتواند عاملهاي بيروني يا دروني داشته باشد ولي انگيزهاي مناسب و ماندگار است كه دروني باشد.
به عبارتي فرد يك تلاش را به خاطر چيزهايي كه در بيرون وجود دارد و منابعي كه در بيرون است انجام ندهد. در مدارس يكي از كارهايي كه مربي پرورشي يا مشاور بايد آن را دنبال كند همين سوگيري انگيزشي است. اينكه سعي شود دانشآموزان را به سمت انگيزههاي دروني سوق داد، قطعاً بينتيجه نخواهد ماند. حال كساني كه انگيزش دروني دارند چگونهاند و اين انگيزش به چه صورت حاصل ميشود؟ شايد اصليترين تفاوتي كه بين اين افراد با انگيزش متفاوت (دروني و بيروني) وجود دارد اين است كه كساني كه انگيزش دروني دارند، افراد باكفايتي جلوه ميكنند يا حداقل در درون خود احساس عزت نفس و شايستگي دارند و همچنين اعتقاد دارند كه بر محيط پيرامون خود تأثيرگذار هستند.
سجاد علمرداني، مشاور در باره اينگونه افراد ميگويد: در تحصيلات، زندگي و كسب و كار هميشه اگر شكستي بوده يا مانعي پيش روي اين افراد باشد و موفقيتي حاصل نكنند بهانهگيري نميكنند، مشكل را از ديگران نميبينند، فرافكني نميكنند و سعي نميكنند خود را مبرا از اشكال نشان دهند. آنها موفقيت يا عدم آن را به خودشان نسبت ميدهند و اگر شكست ميخورند به خود و ديگران ميگويند كه اين حاصل تلاش كم من است. اگر بيشتر زحمت بكشم و تلاش كنم نتايج بهتري كسب ميكنم.
علمرداني ميگويد: اما افرادي كه انگيزههاي بيروني مثل جايزه يا پول را در كسب موفقيت دنبال ميكنند (مخصوصاً در ميان تعاملات دانشآموز و والدين)، رفته رفته به فردي تنبل تبديل ميشوند كه ديگر حال و حوصلهاي براي خودانگيزشي نداشته و در نتيجه در تمامي زمينهها افت ميكنند.
اين افراد (كساني كه انگيزش بيروني دارند) در روابط زندگي عموميشان نيز در معرض آسيب هستند، چراكه معمولاً دنبال حركتي از همراهان و نزديكانشان هستند تا بازخورد دهند يعني خود حركتي نميكنند و انگيزش كافي براي ايجاد آرامش دروني در آنها وجود ندارد. آنها در صورت كسب موفقيت اندك هم آن را به شانس و تصادف نسبت ميدهند نه به تلاش و استعداد خودشان!
به اعتقاد وي، انگيزش در يادگيري اهميت بسزايي دارد. انگيزش در كلاس درس به رفتارهايي مثل خوب گوش دادن، علاقه دروني به معلم، هشياري، توجه و تمركز اطلاق ميشود و خوشبختانه يا متأسفانه معلم ميتواند در اين مورد نظر دقيقي بدهد و افراد باانگيزه از افراد بيانگيزه تفكيك شوند تا در برنامه درسي و شيوههاي تدريس از عاملهاي مناسبتري براي جلب توجه و تمركز آنها استفاده كرد.
كساني كه انگيزششان دروني است را ميشود با كمي دقت از افراد با انگيزش بيروني جدا كرد. اين جداسازي يقيناً در بهبود فضاي يادگيري از اهميت و جايگاه مهم و اساسي برخوردار است. اگر دانشآموزي به درس توجه نكند، به گفتهها و راهنماييهاي معلم اهميت نداده و تكاليف خود را انجام ندهد، بالطبع ياد دادن مطلب به او بسيار دشوار خواهد بود و زمان و هزينه زيادي را طلب ميكند. جالب اينجاست كه دانشآموزان با انگيزش بيروني برايشان ارزشيابي درسي از اهميت زيادي برخوردار است چراكه برجسته شدن خودشان را از اين كانال دنبال ميكنند و شايستگي خود را در نمره بيشتر گرفتن و تشويق در بين دوستان ميبينند. كساني هم كه انگيزش دروني دارند اصلاً رقابت نميكنند و نمره برايشان مهم نيست.
اين كارشناس در خاتمه تأكيد ميكند: بايد فراموش نكنيم كه براي داشتن دانشآموزان يا افراد انگيزهمدار با انگيزش دروني بايد از خانواده، مدرسه و اجتماع (دوستان و...) به عنوان عاملهاي مهم يادگيري و بهينهسازي اين منبع ياد كرده و تلاش شود در سرمايهگذاريهاي پژوهشي به اين مورد توجه خاص داشت.
در نهايت هم راهكاري كه در كلاس درس و بين معلمان براي به چالش كشيدن سالم دانشآموزان بايد رواج داشته باشد ميتواند بر حسب نوع تدريس متفاوت باشد ولي در كل ميتوان به چند مورد اشاره كرد:
- عدم مقايسه دانشآموزان
- آگاهسازي افراد از نتيجه كارشان بلافاصه بعد از آزمون
- بيان اهداف درس در ابتدا و تبيين اهميت آن در محيط زندگي واقعي. براي مثال فقط نگوييم رياضي درس مهمي است بلكه بايد به دانشآموزان بگوييم از درس رياضي در ساخت تسليحات، اشكال مختلف، پيشبيني فضا و حتي سازههاي ساختماني و پله ساده استفاده ميكنند. البته گاهي خود آموزگار در اثر روزمرگي يادش ميرود كه رسالت تدريس چيست!
- تشويق كلامي (نه ابزاري) در كلاس درس يا محيط كار يا خانه
- تغيير شيوههاي تدريس از نقش معلم محور به تسهيلگر يا ايفاي نقش
- ايجاد فضا براي افراد تا در مشاركتهاي گروهي شركت كنند
- مطالب درسي به ترتيب سطح آموزش ارائه شوند
- جلوگيري از رقابت ناسالم، تبيين تصميمات كلاسي
- دادن تكليفهاي جالب و چالشبرانگيز به افراد
- ايجاد جو صميمي در كلاس و عدم پيشبرد اهداف كلاسي با تهديد و زور
- استفاده از برجستهسازي توانايي افراد براي انجام تكاليف.