در این راستا باید و طبیعتاً طرف حساب ما زنانی شوند که از زنانه گی خود راضی هستند و به آن میبالند و بلدند تصویر درستی از یک بانو برایمان نقاشی کنند. اما این طرح جذاب نتوانست در برنامهای به نام «آبان» چشمگیر از آب دربیاید که بازگشت مجری جنجالی آن به قاب تصویر ( ولو در اینترنت ) بود. ما در چند قسمت آن که به لطف حرفهای حاشیهای میهمانان خبرساز شد فقط شاهد زنانی هستیم که وجه مردانهشان را غالب بر خود واقعیشان کردند و برای آنکه از قربانی بودن در جامعه فاصله بگیرند ، از جنگجو بودنشان مدد گرفتند و حتی به قول یکی از آنها تبدیل به ابرمرد شدند. زنانی که مدام معتقدند حقشان خورده شده ، امنیت جسمی و جنسی در این جامعه ندارند ، حرفهایشان شنیده نمیشود و انتخابهایشان معمولاً برایشان پشیمانی به بار آورده و در موردی حتی عصیان شخص او را از عشقش هم جدا کرده است. کدام یک از این زنها با افتخار روبروی نامداری نشستند و گفتند حال ما از زن بودنمان در این کشور خوش است و هزار بار دیگر هم اگر به این دنیا بیاییم همین نقش زن بودن را برای خودمان انتخاب میکنیم؟ اگر قرار نیست این ملاحت ، لطافت ، پیروزمندی و... تصویر شود پس چرا اصلا این برنامه به زنهای این سرزمین تقدیم میشود؟!
مورد بعدی که به چشممان میآید یک لحن کشدار و خستهکننده از مجری است که میان گفتگو انگار خسته میشود از میهمانش و ترجیح میدهد با ناخنهایش بازی کند و یا حتی به فاصله طولانی سکوت کند و حرفی نزند ، فکر نکنید او تازه کارش را شروع کرده ، نه ، او همان مجری زنی است که به واسطه لحن و بیان تندش و انرژی خوبش در اجرا خود را به مخاطب شناساند و همچنان در خاطره مخاطب به عنوان یکی از بهترین مجریان زن تلویزیون در یکی ، دو دهه اخیر است. حالا اما خستگی و بیحوصلهگی در اجرایش بیشتر از هرچیزی به چشم میآید که برخی به اشتباه آن را نشان پختگی اما به واقع انگار شکل بیمیلی و فرار از امضای سابق و معرفی یک چهره جدید است.
اصل اولیه در یک اجرای حرفهای بیحب و بغض بودن مجری ، کنترل احساسات و خشم در اغلب موارد و به شکل بیطرفی در عین به چالش کشیدن است. موضوعی که در همین فضای مجازی در برنامه «دید در شب» با اجرای رضا رشیدپور به وضوح شاهدش بودیم ؛ اینکه تمام تلاشش را میکرد که یک هارد تاک را بدون موضع پیش ببرد و میهمانش را متوجه احساسات درونیاش نکند. فرق بین میهمانانش نمیگذاشت و به شکلی پیش میرفت که از میان حرفها هم سوالات جدید بپرسد. اتفاقی که کاملا برعکس برای نامداری می افتد او به راحتی درباره میهمانش موضع می گیرد و بیننده با کمترین ضریب هوشی می تواند بفهمد که او در مقابل است یا همراه!(موردی که مستقیماً مقصرش نامداری نیست و با سردبیری منفعلانه برنامه تواناییهای او بالفعل نمیشود!) «الن» در برنامه «الن شو» هرهفته مقابل یک چهره شاخص قرار می گیرد اما نه شوخیهایش کمرنگ و پررنگ می شود نه لحنش سنگین و سبک می شود و نه خط و خطوطش تغییر میکند او همان طور که با همسر باراک اوباما گفتگو میکند با کیت وینسلت هم گپ می زند برایش هویت میهمان مهم نیست ، شکل گفتگو مهم است. این یک قاعده کلی در تمام جهان است و برای همین نباید هویدا شود که ما مقابل افسانه بایگان با حفظ تمام حرمتها مینشینیم اما مقابل چیستا یثربی به خاطر صمیمیت و کودکانهگی اش در بحث مثل مهران مدیری در مجموعه های طنز مدام با چشمانی گرد به دوربین از تعجب نگاه کنیم!
از دکور تاریک و به کارگیری از یک مبلمان ساده و استفاده بیربط از یک اسپانسر و سوالاتی که می تواند بهتر ، درست تر و چالشیتر باشد هم بگذریم همه اینها را نوشتیم که به یاد آزاده نامداری بیاید که او یک سرمایه تلویزیونی است و نباید تواناییهایش را نادیده بگیرد و خودزنی کند. او از پتانسیلهای این برنامه می تواند بیشتر از هر زمان برای به رخ کشیدن ظرفیتهای خود به رقیبانش در تلویزیون استفاده کند و کاری کند رسانه ملی دلش برای او تنگ شود! پوزهای اپوزیسیون و مخالفگرایی هایی عجیب دردی را دوا نمی کند از این حرفها در شبکههای ماهوارهای هم زیاد شنیدیم ما یقین داریم که شما خیلی راحت می توانید به قله بازگردید برای همین است که ما منتظر یک اتفاق تازه و حرف تازه از شما هستیم «خانوم تازهها»!