کد خبر: 825473
تاریخ انتشار: ۱۴ آذر ۱۳۹۵ - ۱۸:۰۳
«3 رويداد شاخص تاريخ معاصر ايران و حوزه علميه قم» درآئينه روايت آيت‌الله العظمي حاج شيخ محمدعلي اراكي‎
آنچه پيش روي داريد روايتي ناب و دقيق از سه رخداد شاخص تاريخ معاصر ايران و حوزه علميه قم است.
محمدرضا کائینی

  • رضاخان گفت: نسلتان را برمي‌اندازم!

آنچه پيش روي داريد روايتي ناب و دقيق از سه رخداد شاخص تاريخ معاصر ايران و حوزه علميه قم، از زبان شيخ الفقهاء والمجتهدين مرحوم حضرت آيت‌الله العظمي حاج شيخ محمدعلي اراكي(قده)است كه همراه با «تحليل»و«تعليق» مربوط بدان، به مناسبت سالروز ارتحال آن بزرگوار به شما تقديم مي‌شود. اميد آنكه مقبول افتد.
   
آيت‌الله العظمي حاج شيخ محمد علي اراكي را مي‌توان در زمره كهنسال‌ترين شاگردان مؤسس بزرگ حوزه علميه قم دانست كه 103 سال عمر كرد. او در طول اين مدت با دوخصيصه«تقوا»و«تفقه»عمرطولاني خويش را سپري نمود. شايد يكي از بهترين توصيفات از آن فقيه نامدار، پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت رحلت آن بزرگوار بود كه در بخشي از آن آمده است: «‌اين عبد مُمتَحَن خدا و عالم زاهد و پارسا و اين ذخيره گرانبهاي الهي در روزگار ما، و اين بقيه سَلَفِ صالح و يادگار اساطينِ علم و عمل و تقوا، از جمله برگزيدگاني بود كه عمر طولاني و پربركتي را بي‌كمترين خدشه و شائبه‌اي، در طهارت و نزاهت و قداست و معنويت به سر آورد. راه خدا را با گامي استوار و اراده‌اي خلل‌ناپذير طي كرد و يك قرن، دل و جان منوّر و پاكيزه خود را در برابر جلوه‌هاي رنگارنگ دنياي فاني، تسليم‌ناپذير و تسخير‌ناپذير نگاه داشت. در امتحان‌هاي دشواري كه در يك زندگي 100 ساله و در حوادث بزرگ و كوچك آن در برابر هر كسي قرار مي‌گيرد مانند كوه، استوار و بي‌تزلزل باقي ماند. هرگز به دنيا و مقام و جلال آن نينديشيد و هرگز احساسات شخصي، ايشان را از شناختن و پيمودن راه خدا باز نداشت. به سوي شهرت و محبوبيت و مقبوليت قدمي برنداشت و آنگاه كه مقدّس‌ترين و گرامي‌ترين نوع شهرت و محبوبيت با انتخاب شدن از سوي ميليون‌ها انسان مؤمن، به مرجعيت تقليد، به سراغ ايشان آمد، با آن بسي كريمانه و بزرگ‌منشانه روبه‌رو شد، اگرچه حاجت مردم را برآورد و از آنان در راه خدا دستگيري كرد امّا خود همان عبد محتاج رحمت الهي باقي ماند و دل خاشع و روح پارساي خود را با محبت الهي و ولايت اولياي معظّم خدا، بيش از پيش پيوند زد.»
مرحوم اراكي اما، در دوران حيات شاهد بسياري از رخدادهاي سياسي، ديني و فرهنگي دوران خويش بود و در‌باره آنها اطلاعاتي دقيق داشت. اين اطلاعات از يك سو از ديد نافذ وي به اين وقايع و از سوي ديگر به ارتباط و مؤانست وي با بسياري اعلام و بزرگان حوزه نشئت مي‌گرفت. آن مرجع فقيد در طول حيات خويش توفيق يافت كه برخي خاطرات خويش را در پاره‌اي گفت و شنودهاي مطبوعاتي بيان دارد كه سه مورد از آنها را براي ذكر و توضيح برگزيده‌ايم.
 
 حاشيه و متن احياي حوزه قم توسط آيت‌الله‌العظمي حائري يزدي

چگونگي هجرت عالم عامل، مرحوم آيت‌الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي به ايران و قم، اگر‌چه پيش از اين از سوي بسياري از چهره‌هاي منسوب به آن بزرگوار بيان شده، اما بيان آيت‌الله العظمي اراكي دراين باره- كه بسيار با استاد خويش نيز مأنوس بوده است- نكاتي در خود دارد كه در بسياري از منابع مربوط، نمي‌توان از آن سراغي گرفت. آيت‌الله اراكي براين باور بود كه استاد بزرگوارش، درآغاز، اساساً درپي بازگشت به ايران نبود كه سپس در سوداي عزيمت به قم بوده باشد. آن بزرگوار دراين باره روايتي شنيدني دارد:‌«مرحوم آيت‌الله حائري ساكن كربلا بود و به هيچ‌وجه در ذهن و خاطر او نمي‌گذشت كه وارد ايران شود و لازم بود در كربلا بماند تا اينكه مطلب مهمي پيش آمد و زيارت حضرت ثامن‌الائمه(ع) را نذر كرد و به دنبال وسيله‌اي بود تا به نذر خود عمل كند. حاج‌آقا اسماعيل، فرزند حاج‌آقا محسن عراقي از اين نذر مطلع شد و به ايشان عرض كرد بياييد با من تا اراك برويم و بقيه‌اش هم با خداست. آقاي حاج شيخ ديد نيمي از راه را خداوند فراهم كرده است. حاج‌آقا اسماعيل ايشان را به اراك آورد و چون بسيار مايل بود مرحوم آقاي حاج شيخ در اراك بماند مسافرت مشهد را مرتب به تأخير مي‌انداخت. بالاخره در اطراف و اكناف همدان، كاشان، يزد و شهرهاي ديگر مطلع شدند و براي ديدار آقاي حاج شيخ به اراك آمدند و ايشان مجبور به اقامت شد. مرحوم آقاي حاج شيخ در مدرسه آقاضيا مشغول تدريس شد و در مسجدي كه در جنب مدرسه بود اقامه جماعت كرد و پس از نماز طلاب دور ايشان حلقه زدند و تقاضاي صحبت علمي مي‌كردند. وقتي شروع به درس كردند جمعيت زيادي در درسشان حاضر مي‌شدند تا اينكه يك روز فرمود: «من حوزه اراك را كمتر از حوزه نجف نمي‌بينم. » حاج‌آقا اسماعيل كه از اقامت آقاي حاج شيخ در اراك مطمئن شد به ايشان عرض كرد: «آقا تشريف بياوريد تا به مشهد برويم. » لذا مرحوم حاج شيخ هم به مشهد مشرف شدند و پس از بازگشت خيال رفتن به عتبات را از سر خود بيرون كردند و در اراك مقيم شدند تا اينكه در شب عيد نوروزي كه مصادف با نيمه شعبان بود جمعيتي از اهل قم، از جمله سيد حسن برقعي، سيد محمد صدرالعلما و سيد محمود روحاني به سوي اراك حركت كردند و شب عيد از مرحوم آقاي حاج شيخ خواستند حالا كه درس تعطيل است براي زيارت در نيمه شعبان به قم تشريف بياوريد.
 ايشان را به قم آوردند و از آقاي شيخ محمد سلطان‌الواعظين خواستند در ميان جمعيت فراواني كه از شهرهاي مختلف به قم آمده بودند، سخنراني كند و بگويد: «ايها الناس! اين شخص را ميرزاي شيرازي تنصيص به اجتهاد و عدالتش كرده است، قدرش را بدانيد و نگهداري كنيد و نگذاريد به اراك برگردد.‌» مردم به‌ويژه تجار و بازاريان ايشان را در قم نگه داشتند و مرتب از اراك نامه و تلگراف مي‌شد و مرحوم آقاي حاج شيخ جواب مي‌دادند عود قبل از عيد فطر ممتنع و محال است. قرار شده است ماه رمضان را هم در قم بمانيم و بالاخره در قم ماندند و درس شروع كردند و به طلاب هم شهريه دادند. آقايان قمي هم كه دنبال فرصت بودند به ايشان عرض كردند: «آقا! اراك چه مناسبتي دارد؟ قم و مشهد چهار سوق ايران است و به چهار سمت راه دارد» و ايشان هم پذيرفتند و حوزه اراك را به قم منتقل كردند و بدين‌وسيله حوزه علميه قم بر اثر ورود ايشان منعقد شد.» (1)

  دشواري‌هاي احياگر مؤسس حوزه قم در دوران رضاخان


دوران رضاخان را مي‌توان با چند ويژگي شناخت كه از بارزترين آنها، تلاش براي زدودن فرهنگ ديني جامعه و ايجاد تضييق براي حاملان است. در چنين شرايطي مرحوم آيت‌الله حائري به حفظ حوزه‌اي همت گماشت كه از ميان برداشتن آن، هدف و وجهه همت «قزاق سوادكوهي» بود. دراين باره شاگردان آن مجدد بزرگ و نامدار، هريك به نوبه خويش خاطراتي شنيدني داشتند كه در اين ميان، خاطرات مرحوم آيت‌الله العظمي اراكي از وثاقت و جذابيتي دوچندان برخوردار است. وي محدوديت‌هاي آن دوره از زبان را اينگونه شرح داده است: «مشكلات بسيار بوده است. يكي از مشكلات اينكه آن زمان كه رضاخان نظام اجباري سربازگيري و بي‌حجابي را حكم كرده بود آقايان علماي اصفهان به قم آمدند و چندين ماه در قم ماندند. حاج‌آقا نوراللهي بود كه اُسّ و اساس اين نهضت و جريان بود كه تمامي مخارج اين برنامه به عهده ايشان قرار داشت، علماي عصر ما در گوشه‌ صحن اجتماعي مي‌كردند و سخنراني مي‌شد و توسلاتي داشتند. آن مرد (رضاخان) تمام اينها را مي‌شنيد و در دل نگه مي‌داشت و از اين‌ مي‌ترسيد نكند اين علما پيش ببرند و مرتب تلفني با قم در تماس بود و ماجرا را دنبال مي‌كرد تا اينكه قضيه حاج شيخ محمدتقي بافقي پيش آمد كه شخصاً به قم آمد و روي پله‌هاي مدرسه فيضيه كه از در صحن كهنه باز مي‌شد ايستاد و نعره‌اي زد كه تا آخر مدرسه شنيده شد و مي‌گفت: ذرياتتان را به آب مي‌اندازم و برمي‌اندازم. خيلي نعره كشيد و رفت. پس از آن شيخ محمدتقي را گرفتند و آن ملعون با دست خودش جلوي ايوان آينه ايشان را خواباند و شلاق زد و او هم مرتباً مي‌گفت يا صاحب‌الزمان! يا صاحب‌الزمان! البته ابتدا حاج شيخ محمدتقي به ضريح حضرت معصومه(س) پناهنده شده بود كه سيد نظام رئيس امنيه قم با رفقايش با چكمه وارد حرم حضرت معصومه(س) شدند و هيچ احترام و اعتنايي هم نكردند و حاج شيخ محمدتقي را گرفتند و به امنيه بردند و پس از شلاق زدن در جلوي ايوان آينه به حبس انفرادي نمور، تنگ و تاريكي بردند. براي شام شبش كه چيزي نياورده بودند دست در كيسه پولش كرد و يك ريال پول داشت. همان را به زندانبان داد و گفت اين را برايم نخودچي و كشمش بخر و بياور. نخودچي و كشمش را دو سه شب تناول و با آنها تحمل مي‌‌كرد و پس از آنكه ديگر هيچ نداشت رو به آسمان كرد و به خدا گفت: «خدايا! آخوندت حركت دارد و مي‌جنبد. » اشاره به اينكه روزي هر جنبنده و موجود زنده‌اي را تضمين فرموده‌اي پس حالا كه من گرسنه‌ام روزي‌ام را برسان. شب بعدش يك سيني غذا و اطعمه‌اي كه تا آن موقع حاج شيخ نخورده و حتي نديده بود برايش آوردند. اين قضيه را آقاي حاج شيخ محمد رازي در كتاب تقوي (التقوي و ما التقوي و ما ادريك ما التقوي در احوال حاج شيخ محمدتقي بافقي) مفصلاً نوشته است. اين يك خاطره از آن دوره مشكل بود و مشكل ديگرمان در دوران تحصيل اين بود كه بعضي وقت‌ها شهريه قطع مي‌شد و مي‌گفتند شهريه نرسيده است. حالا بايد چه كار كرد؟ اين ماه را به نصف شهريه از تجار قم قرض مي‌كردند تا بتوانند تمام ماه را بگذرانند. شهريه‌اي كه فوق فوقش 12 تومان بود و خيلي كه بالا مي‌رفت 15 تومان مي‌شد و خيلي خيلي كه بالاتر مي‌رفت 20 تومان مي‌شد و هرگز شهريه‌اي به 21 تومان نمي‌رسيد. زماني پيش مي‌آمد كه تنگي و قحطي بود و در خيابان و دكان نانوايي جمعيت پشت سر هم جمع بودند. كلي معطل مي‌شدي تا ناني به اندازه يك آجر كه فقط اسم نان را داشت، ولي معلوم نبود چه هست به دستت مي‌رسيد». (2)
 
 اعتراض به تجدد تحميلي رضاخان در قم و مشهد

برآگاهان روشن بود آنگاه كه «فرهنگ‌زدايي»رضاخاني شيبي تند يافت، جامعه مي‌بايست منتظر واكنش دينداران و غيرتمندان خويش مي‌بود و هم از اين روي، وقايعي چون اعتراض مردم مشهد در مسجد گوهرشاد ونيز كشتارفجيع آن
«به جان آمدگان» رخ داد. برحسب اسناد و شواهد، اين حركت نخست در شهر قم نضج يافت و سپس به مشهد مقدس تسري يافت. روايت مرحوم آيت‌الله العظمي اراكي از اين واقعه، به اين دليل كه آن بزرگ بياني ناظر به عبرت داشت، هماره با اشاره به فرجام رضا خان و فرزند نابكار او و نيز عظمت نهضت و اقدام حضرت امام خميني(قده) همراه بود. او در يكي از مواردِ نقل ِ اين رخداد اينگونه بيان داشته است: «بعد از جريانات قم كه نشست علما بود براي اينكه رضاخان بايد برود، رضاخان هم سخت گرفت كه آخوندها بايد جواز و زن‌ها نبايد حجاب داشته باشند و كشف حجاب را مطرح كرد. حاج‌آقا حسين قمي «اعلي الله مقامه» كه در مشهد بودند تلگرافي زدند كه من آمدم. پرسيده بودند چه نيتي داري؟ فرموده بود مي‌خواهم بروم و شفاهاً با خودش (رضاخان) صحبت كنم كه اين چه كاري است كه مي‌خواهي بكني؟ چرا مي‌خواهي شاپو سر مردم بگذاري و زن‌ها را بي‌حجاب كني؟ اگر حرفم را شنيد كه شنيد و اگر نشنيد گلويش را اين‌طور مي‌گيرم و خفه‌اش مي‌كنم!
وقتي آقاي قمي قبل از آمدن به تهران به مسجد مي‌رود بهلول هم به منبر مي‌رود و بنا به تهييج مردم مي‌كند و بسياري از مردم اجتماع مي‌كنند و پس از سخنراني دور آقاي قمي را مي‌گيرند كه به تهران نرويد و همين جا باشيد و به دنبال اين جريان بود كه آن ملعون قاتل هم دستور مي‌دهد بهلول را بگيرند و به حبس ببرند و اجتماع مردم را در گوهرشاد به گلوله ببندند و حتي اشخاصی كه دستشان به ضريح بند بود به گلوله بستند، به‌طوري كه دور حرم حضرت امام رضا(ع) جوي خون راه افتاد. بعد مرده و زنده را در ماشين ريختند و آنها را داخل چاله‌اي پرت كردند و رويشان خاك ريختند، بدون هيچ غسل و كفني. خلاصه قضيه فجيعي بود. آن موقع مرحوم حاج شيخ عبدالكريم مي‌گفت ببينيد آخر به من مي‌گويند چرا قيام نمي‌كني؟ با اين وضع (قتل عام مردم) چگونه قيام كنم؟ من نمي‌توانم قيام كنم. پس از اين جريان بود كه به‌كلي از مجالس و محافل مذهبي جلوگيري مي‌كردند. در سرداب‌ها، بيرون باغ‌ها و مسجد جمكران يا كوچه‌هاي كج و معوج و پرت كه كسي از آنجاها سر در نمي‌آورد مخفيانه روضه‌خواني مي‌كردند و از ترس كسي جرئت علني گريه كردن براي ابا‌‌عبدالله را نداشت.
البته ابتداي كار مرحوم آقاي بروجردي، آن مردكه محمدرضا به منزل آقاي بروجردي آمد و در اتاق ايشان نشستند، خيلي هم گرم گرفتند و چاي خوردند و بسيار مي‌گفت من مطيع شما هستم و خلاصه در باغ سبزي نشان دادند، اما بعدش ديديم چگونه رفتار كردند. تا وقتي آقاي بروجردي حيات داشتند از ايشان مي‌ترسيد. محمدرضا همان اول كارش آمد و گفت: «حاج‌آقا مي‌خواهم تقسيم اراضي را اين‌طور كنم» و آقا خيلي سخت به او گفتند: «تو نمي‌تواني اين كار را بكني. بدون اجازه حكام شرع حق دخل و تصرف در املاك را نداري. كار را سخت نكن كه مردم به جنبش درآيند و شاهي‌ات را از بين ببرند. شايد به جمهوري مبدل شود. دست بردار. » پس از آقاي بروجردي آنچه را كه در خيال داشت كرد و خيلي هم خراب كرد تا اينكه خداوند اين مرد (حضرت امام خميني) را مبعوث فرمود و رضاخان كه در مدرسه فيضيه فرياد زده بود ذرياتتان را به باد فنا خواهيم داد، ذريه خودش به باد فنا رفت!» (3)

  و كلام آخر

 تاريخ مواجهه عالمان دين با مظالم رضاخان و فرزندش، آنگونه كه بايد و شايد توسط قلم‌هاي بيان و زبان‌هاي صادق روايت نگشته است. دستگاه تبليغي پهلوي با خط‌دهي بيگانگان، هماره سعي داشت كه اين دوران از تاريخ ايران را مقطعي جلوه دهد كه قزاق سوادكوهي، كشور را از حيطه عقب‌ماندگي و پسرفت برون كشيده و به سمت ترقي و پيشرفت سوق داده است! دراين ميان منقولات دانشي مردان و كهن فقيهان حوزه علميه قم از جمله مرحوم آيت‌الله العظمي اراكي(قده)، يكي از بهترين و شاخص‌ترين منابع براي ثبت وقايع اين دوران به شمار مي‌رود. وجود اين مختصر ِ مغتنم مي‌تواند جريان تحميلي و واژگونه تاريخ نگاري پهلويستي را به چالش بخواند و دريچه‌اي گويا به سوي واقعيت رخدادهاي آن دوره بوده باشد و چنين باد.

*پي نوشت‌ها:
-1 ر. ك به: گفت و شنود آيت‌الله العظمي اراكي با روزنامه جمهوري اسلامي/آذرماه1370
-2  ر. ك به: گفت و شنود آيت‌الله العظمي اراكي با مجله پيام انقلاب/آبان ماه 1363
-3  ر. ك به: شرح حال آيت‌الله العظمي اراكي به مناسبت يكمين سالگرد ارتحال/صص45- 43
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها