
مگر ميشود شنبه 21 آبان ماه سال 1390 را فراموش كرد، وقتي جمعي از بهترين و مخلصترين نيروهاي انقلاب در اين روز به شهادت رسيدند. هنوز آسمان ابري آن شنبه با نمنم باراني كه در شش و بش باريدن بود در ذهنمان مانده كه صدايي شبيه رعد در سراسر شهر پيچيد. صدايي مهيب كه زمين زيرپايمان را هم لرزاند، اما دلمان بيشتر از آن لرزيد. در ساعات اوليه كسي هيچ اطلاعاتي از منبع صدا نداشت، ولي اين صدا نميتوانست پيامآور خبري خوش باشد. بغض آسمان كه تركيد، فهميديم خبري تلخ در راه است؛ شهيد حسن طهرانيمقدم و جمعي از يارانش بر اثر انفجاري در پادگان بيدگنه در شهرستان ملارد به شهادت ميرسند.
توپهاي غنيمتي هديه الهيسردار شهيد حسن طهرانيمقدم به پدر موشكي ايران معروف بود. او از بنيانگذاران اصلي صنايع موشكي جمهوري اسلامي ايران و توپخانه موشكي سپاه در دوران هشت سال دفاع مقدس بود و تقريباً ۲۵ سال از عمر خود را صرف ايجاد و توسعه اين بخش از توان دفاعي كرد.
طهرانيمقدم در همان سالهاي اوليه جنگ متوجه ضعف آتش پشتيباني خودي مستقر در خطوط مقدم جنگ شده بود. نبوغ و هوش بالاي او در دانش موشكي باعث شد طرح ساماندهي آتش پشتيباني (خمپارهاندازها) را به صورت سنجيده و مدون تقديم حسن باقري كند؛ طرحي كه مورد موافقت فرمانده وقت سپاه پاسداران قرار گرفت و طهرانيمقدم و تيمش خيلي زود دست به كار شدند و كار را شروع كردند. سردار طهرانيمقدم كه ايده تشكيل توپخانه سپاه را در سر ميپروراند، توپهاي غنيمتي را نعمت و هديه الهي به رزمندگان مخلص و خداجو تلقي ميكرد و شكرانه اين نعمت الهي را در سازماندهي سريع و به كارگيري عليه دشمن بعثي ميدانست. وقتي به سردار طهرانيمقدم ميگفتند حالا كه ميخواهيد توپخانه را راه بيندازيد، توپهايتان كو؟ ايشان ميگفت: توپخانه ما آن طرف است.
سردار محسن رضايي آن زمان فرمانده سپاه بود و ارتباط مستقيمي با فرماندهان داشت. رضايي درباره تشكيل توپخانه سپاه ميگويد: «عمليات فتحالمبين به شهيد حسن باقري گفتم انشاءالله در اين عمليات موفق ميشويم و ممكن است تعدادي از توپهاي عراقي را به غنيمت بگيريم، بايد آنها را سازماندهي كرده و در عملياتهاي بعدي به كار گيريم. فردي را به من معرفي كن تا حكم تأسيس توپخانه سپاه را به او بدهيم. حسن طهرانيمقدم را پيشنهاد كرد. با پيروزي در عمليات فتحالمبين دشمن را شكست داديم و 2 هزار كيلومتر مربع از سرزمينهاي وطن و خاك ميهن اسلامي آزاد و قريب 100 قبضه توپهاي سبك و سنگين به غنيمت گرفته شد. حسن طهرانيمقدم را فرا خواندم و مأموريت تأسيس توپخانه سپاه را به او دادم. اولين بار بود كه سپاه در جنگ صاحب توپخانه ميشد و در عمليات بعدي يعني آزادسازي خرمشهر، در كنار توپخانه بزرگ ارتش، غرش توپخانه سپاه هم به گوش ميرسيد.»
شهيد طهرانيمقدم اتفاقات آن روزها را چنين روايت كرده بود: «عمليات فتحالمبين تمام شد. من در سپاه شوش وقتي گزارش را به آقا رشيد ميدادم، ديدم آقا رشيد باخنده ميگويد«مقدم برو توپخانه سپاه را سازماندهي كن. برو سراغ توپخانه». گفتم آقا رشيد ما داريم خمپاره را سازماندهي ميكنيم. در عمليات فتحالمبين (اگر اشتباه نكنم)148 قبضه انواع توپهاي روسي به غنيمت سپاه درآمده بود. آن موقع سپاه 9 تيپ داشت. قرار شد برويم آن توپها را بياوريم و سازماندهي كنيم. شهيد بزرگوار حسن شفيعزاده اولين نفري بود كه رفتم دنبالش. بعد از عمليات فتحالمبين از تيپالمهدي شوش آوردمش پيش خودم و آقاي محمد آقايي كه از مسئولان توپخانه سپاه بودند، به انضمام شهيد ناهيدي. اين بچههاي نخبه باهوش را جمع كرديم و توپخانه سپاه را تشكيل داديم.»
موشكي از سر اخلاص و پاكيتشكيل توپخانه سپاه توسط چند جوان با امكانات محدود براي عدهاي طرحي دور از ذهن به نظر ميرسيد ولي اراده بالاي اين جوانان هر كاري را ممكن ميكرد. آنها با توپهاي غنيمتي كارشان را شروع كردند و خيلي زود به نتيجه رسيدند. همين هوش و پشتكار طهرانيمقدم و شفيعزاده را سمت كارهاي بزرگ ديگري سوق داد. سردار يعقوب زهدي ايده بعدي طهرانيمقدم را چنين بازگو ميكند: «آبان سال 1362 به برادر حسن طهرانيمقدم كه صاحب ايدههاي بزرگي در اين زمينه بود، مأموريت راهاندازي و سازماندهي «فرماندهي موشكي زمين به زمين سپاه» محول شد.»
زهدي درباره نحوه عملكرد تيم موشكي در يكي از عملياتهايش ميگويد: « وقتي كه بنا شد اولين موشك را خود برادران سپاه به سمت بغداد شليك كنند، با هم به كرمانشاه رفتيم. مقدمات كار فراهم شد و باشگاه افسران بغداد را هدف گرفتيم. مرحوم شهيد مقدم پيشنهاد كرد اول دعاي توسل بخوانيم و بعد از دعا به زبان فارسي با خدا صحبت كرد و گفت: «خدايا ما نميخواهيم مردم عراق را بكشيم. ما ميخواهيم نظاميان را از بين ببريم كه هم ما و هم عراقيها را ميكُشند. خدايا اين موشك را به باشگاه افسران بزن». موشك شليك شد و همه پاي راديو نشستيم. پس از چند دقيقه راديو بيبيسي اعلام كرد «يك موشك، باشگاه افسران بغداد را منهدم كرده است و تعداد زيادي از افراد حاضر در آن كشته شدهاند». من پيشاني شهيد مقدم را بوسيدم و گفتم اين به هدف خوردن موشك نتيجه اخلاص و پاكي تو بود».
پس از صدور فرمان تاريخي امام (ره) مبني بر تشكيل نيروهاي سهگانه سپاه پاسداران، سردار طهرانيمقدم در سال 1364 به سِمت فرماندهي موشكي نيروي هوايي سپاه منصوب ميشود. فعاليتهاي موشكي ايران با وجود طهرانيمقدم و تيم همراهش هر روز در حال پيشرفت بود.
دستيابي به نازعات و شهاب3سال 1366 به همت نيروهاي نخبه موشكي سپاه به اولين موشك ايراني به نام «نازعات» دست پيدا كرديم. موشكي كه با تلاشهاي صورت گرفته بردش به 150 كيلومتر رسيده بود. رفته رفته ميرفت تا ايران به عنوان يكي از قدرتهاي موشكي منطقه شناخته شود. كشوري كه با تلاش بيوقفه نيروهايش تقريباً از هيچ به همهچيز دست يافته بود.
اين تلاشها يك دهه بعد دوباره جواب داد. موفقيت در ساخت موشك «شهاب3» افتخار ديگري بود كه نيروهاي موشكي ايراني به آن دست يافتند. شهيد طهرانيمقدم كه نقش اساسي و مهمي در كارهاي تحقيقاتي و پژوهشي براي ساخت اين موشك داشت بر اين عقيده بود كه نبايد چيزي را ديگران بسازند و بعد آن را به ما بدهند. به عبارت ديگر ميگفت اگر نيروهاي مسلح ما درك كردند بنابر نوع تهديد به چه ابزاري براي مقابله نياز دارند، بايد براي توليد آن گام بردارند، زيرا متخصصان داخلي كشورمان از توانمندي و قدرت عمل بسيار بالايي برخوردار هستند.
فعاليتهاي موشكي اين شهيد گرانقدر تا لحظه شهادت ادامه داشت. ايشان بعدها به عنوان جانشين سردار علي زاهدي در نيروي هوا فضاي سپاه پاسداران منصوب و بعدتر به عنوان مشاور فرمانده كل سپاه در امور موشكي و رئيس سازمان خودكفايي سپاه انتخاب شد. سردار طهرانيمقدم از سال ۶۳ تا آخرين روز حياتش كاري جز در عرصه موشكي نكرد و طرحهايي داشت كه اگر امريكا مستقيماً وارد شيطنت با ما شود، ما از طريق سيستم موشكي پاسخ آنها را بدهيم. سردار اميرعلي حاجيزاده فرمانده نيروي هوافضاي سپاه پاسداران روحيه دوست و رفيق قديمياش در كار كردن را اينگونه توصيف ميكند: « انرژي كه حسن براي كارش ميگذاشت، در سال ۵۹ و ۶۰ تا همين اواخر در سال ۹۰ هيچ فرقي نداشت، با همان انرژي و روحيه كار ميكرد و زماني كه كار به مراحلي ميرسيد كه بايد وقت جدي ميگذاشت، اين كار را ميكرد.»
شهيد طهرانيمقدم حتي تا لحظه شهادت هم دست از جهاد، فعاليت و پژوهش و تحقيق در زمينه موشكي برنداشت. ايشان در روز شهادت در پادگان اميرالمؤمنين(ع) شهرستان ملارد در حالي كه براي آزمايش موشكي آماده ميشد، بر اثر انفجار زاغه مهمات، به شهادت رسيد. آن روز در كنار شهيد طهرانيمقدم تعدادي از نيروهايش كه پابهپا در كنارش مشغول فعاليت بودند، شهيد شدند. شهدايي به نامهاي سيدرضا ميرحسيني، سعيد نبيپور خمامي، مهدي نواب، بايرام علي صفري، مهدي دشتبانزاده، علياصغر منصوريان، اسماعيل محمدي، علي كنگراني، اميد طلائيان، سيدمحمد حسيني، محمد سلگي، مرتضي محمدرضاپور، وحيد رنجبر، محمد غلامي، سيدمحمدحسين فردويي، وحيد عزيزي، ميثم جهانگيري، مهدي حاتمينسب، سيدرضا محمدزاده، جواد سليمي و يوسف قارلوقي.
دانشمند برجسته و پارساي بيادعاحضرت آقا در ديدار با بيت شهيد مقدم به دو نكته مهم از آن ديدار اشاره كردند و فرمودند: «كار حاج حسن و دستاوردهاي فوقالعاده وي بسيار تحسين برانگيز است و در واقع جمهوري اسلامي در شرايطي كه تحريم است با همت حاج حسن و همكارانش به تكنولوژي برتر دنيا در زميته موشكي كه در انحصار چند كشور دنياست دست پيدا كرد.»
برادر شهيد محمد طهرانيمقدم درباره ديدارشان با رهبر ميگويد: «در ديداري هم كه رهبري با بيت شهيد داشتند فرمودند: حدود 25 سال است كه حاج حسن آقا را ميشناسم و با وي رفاقت داشتم. ايشان همچنين به اين موضوع اشاره كردند كه من از دوران رياست جمهوري تا به حال با حاج حسن رفت و آمد داشتم و از نزديك با كار وي آشنا بودم. حضرت آقا در بخشي ديگر از فرمايشاتشان فرمودند: حاج حسن آنقدر بلند فكر ميكرد و افقهاي دور را ميديد كه گاهي ما با توجه به شرايط زماني ايشان را كنترل ميكرديم. لذا اين ارتباط متقابل دوستي، محبت و عشق اطاعت را نيز به دنبال داشت.»
رهبري در پيام تسليتشان سه درجه يعني، سردار عاليقدر، دانشمند برجسته و پارساي بيادعا به حاجحسن اعطا كردند. به نظرم تمام ويژگيها و خصوصيات اين شهيد در اين سه جمله نهفته است. گرچه ابعاد محتلف شخصيتي اين شهيد هنوز شناخته نشده ولي با اين پيام رهبري ميتوان گفت: قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهري؛ آيتالله خامنهاي اين گوهر را شناخت و كشف كرد. البته اين ارتباط متقابل بود. حاج حسن مولا و مقتدايش ولايت فقيه بود و با تمام وجود باور داشت كه دنباله و پيوستگي نبوت، امامت و ولايت در وجود نايب امام زمان(عج) آيتالله خامنهاي است. اطاعت همهجانبه و عملي از ولايت فقيه سرمنشأ كارها، اقوال و افكارش بود و همه را به اين امر توصيه ميكرد.»
پس از شهادت در ميان وسايل شخصي شهيد طهرانيمقدم، خانواده ايشان دستمالي مشكي پيدا كردند كه اين شهيد بزرگوار با الصاق كاغذي روي آن خواسته بودند كه اين دستمال همراه ايشان دفن شده و در قبرشان قرار گيرد. اين دستمال اشكهای مربوط به عزاداريهاي ايشان در مراسم عزاي محرم بوده است. روي كاغذي كه روي اين پارچه قرار داشت با دستخط شهيد نوشته شده بود: «عنايت فرموده و اين دستمال مشكي را در كفن بنده قرار دهيد.»
شهيد حسن طهرانيمقدم در وصيتنامهاش عنوان كرده بود روي سنگ مزارش بنويسند: «اينجا مدفن كسي است كه ميخواست اسرائيل را نابود كند.»