
فقدان منصور پورحيدري ضايعه بزرگي براي نسل اخلاقمدار و نجيب فوتبال كشورمان بود، نسلي كه در دهه 40 و 50 با سه قهرماني در آسيا، صعود به جام جهاني و المپيك، بهترين تيم تاريخ فوتبال كشورمان بود، نسلي كه از نظر اخلاقي هم سرآمد بود. ناصر حجازي، غلامحسين مظلومي، همايون بهزادي در چند سال اخير و حالا امروز هم منصور پورحيدري سه تن از بزرگان اين نسل طلايي بودند كه امروز در بين ما نيستند. در شرايطي كه نسل با اخلاق فوتبال كشورمان روز به روز كمتر ميشوند، نسل جديد فوتباليستهاي ايراني برخلاف همكيشان خود، علاوه بر اينكه از نظر فني كيلومترها با نسل دهه 40 و 50 فاصله دارند، از نظر اخلاقي هم در حاشيههاي مختلف غوطهور هستند تا با پر كشيدن نسل با اخلاق فوتبال ايران، همه نگران آينده باشند. علي جباري، پيشكسوت باشگاه استقلال و تيم ملي و يكي از بازيكنان بزرگ دهه 50 فوتبال ايران كه همبازي منصور پورحيدري بود، در اينباره صحبت كرده است.
40 سال پيش پولي در كار نبود، فقط عاشق بوديم و براي اين مردم بازي ميكرديم، داخل زمين كه ميآمديم به احترام تماشاگران كه در گرما و سرما ميآمدند، بايد به آنها احترام ميگذاشتيم. مهمترين چيزي كه اين قضيه را كمرنگ كرده، اين است كه فوتباليست امروزي ديگر عاشق نيست. الان پول جايگزين عشق شده و بازيكنان فقط به ماديات فكر ميكنند و غرق پول شدهاند و به حرمتها توجه نميكنند، پول زيادي آدم را خراب ميكند، پول اگر بيشتر از حد باشد، افراط ميشود و بازيكن عشق به پيراهن، هوادار، بازي را چه در عرصه ملي و چه باشگاهي از دست ميدهد.
ما آن موقع عاشق هم بوديم، بازيكنان با يكديگر ارتباط خانوادگي داشتيم، هشت، 9 سال كه كنار هم بازي ميكرديم، باعث ميشد حرمت هواداران را حفظ كنيم و آنها هم حرمت ما را حفظ ميكردند. الان در سطح شهر كه ميروم پرسپوليسيها هم به من احترام ميگذارند و اين احترام از گذشته وجود داشت و اين با پول به دست نميآيد و اين سرمايهگذاري معنوي است. معنويات كمرنگ شده و بچهها به آن اهميت نميدهند.
علاوه بر اينكه به پول برميگردد به جابهجايي زياد بازيكنان بين باشگاهها هم برميگردد، هرچند در فوتبال حرفهاي دنيا اين امري بديهي است، اما نه تا اين حد كه بازيكن شش ماه به شش ماه تيمش را عوض ميكند. اين انگيزه را در هواداران از بين ميبرد، يك بازيكن بعد از اينكه شش ماه در تيم قرمز يا آبي بازي كرد و بين هواداران محبوب شد، اما با توجه به اينكه دنبال پول است، حرمتها را حفظ نميكند و به باشگاه رقيب ميرود. اين باعث ميشود كه عشق به تيم كمرنگ ميشود و دنبال پول برود. پول خوب است اما به اندازهاي كه يك بازيكن حرمتها را حفظ كند. تماشاچي حرمت دارد و فوتباليست نبايد آنها را با پول مقايسه كند. حالا اما يك باشگاه پول بيشتر ميدهد بازيكن با فراموش كردن تعصب به تيم مقابل ميرود. در گذشته برخي از تماشاگران به خاطر بازيكنان به ورزشگاه ميآمدند كه هشت، 9 سال به عشق پيراهن و باشگاه در يك تيم بازي ميكردند، اما در نسل امروز اين علاقه به خاطر پيراهن قرمز و آبي است و به خاطر نام بازيكن، تماشاگري بهاستاديوم نميرود.
رايكوف مربياي بود كه از ابتداي روز تا انتهاي شب مراقب بچهها بود، با آنها صحبت ميكرد، علاوه بر بحثهاي فني توصيههايي داشت كه چه مسائلي را بايد يك بازيكن رعايت كند، از چه چيزهايي دوري كند. چه طور بايد رفت و آمد كنيم، با هواداري كه ارزشمند است چه رفتاري بايد داشته باشيم، بعدش هم آمديم با مربياني مانند اوفارل، جگيچ و...، اين مربيان كساني بودند كه اخلاق و رفتار خارج از زمين را به ما ياد دادند، برخورد با مردم، با مطبوعات را به ما ياد دادند، حالا داخل زمين كسي ممكن بود عصباني شود، اما مربي و باشگاه از وي ميخواست كه تكرار نشود و حرمتها را نگاه دارند. اين چيزي بود كه ما عادت كرده بوديم، اينكه نظم را رعايت ميكرديم، اينها احترام را دربر ميگيرد، 12 سال كه در استقلال بودم از آنها در اين مجموعه كوچكترين بياحترامي نديدم و بازيكنان احترامشان را نگه ميداشتند و اين براي ما عادت شده بود. داخل زمين هم با برخوردي با همتيميهايمان نداشتيم. با بازيكنان تيم رقيب رفت و آمد خانوادگي داشتيم و اين باعث ميشد كه ياد بگيريم كه به هم احترام بگذاريم و مربيان هم به اين مسئله تأكيد داشتند.
فكر نميكنم، اما خيلي آرزو دارم كه همچنين اتفاقي بيفتد و فوتباليستهايي بهتر هم از نظر اخلاقي و هم فني نسبت به نسل ما بيايند، اما ماديات و پولهاي بيش از حد همه چيز را خراب كرده است. وقتي بازيكني كه 200 ميليون ميارزد، به او 900 ميليون ميدهند، اين جايگاهها را خراب كرده است. در مديريتها افرادي كه جايشان اين پست نيست به كار گرفته ميشوند و اينها در كمرنگ شدن حرمتها تأثير دارد. يك مثال بزنم از روزهايي كه ما بازي ميكرديم و رفتاري كه مربي با بازيكن داشت. زمان ما شلوار لي تازه مد شده بود، يك روزي يك مربي با اخلاق ما از يك فوتباليست تاپ ما خواست كه شلوارش را طوري بپوشد كه زننده نباشد. به اين بازيكن گفت شخصيت شما به عنوان يك بازيكن در اين نيست كه اينجور لباس بپوشي، برو اين را اصلاح كن، اگر اصلاح نكني مجبورم تنبيهت كنم. اين بازيكن به حرف مربي گوش نكرد و تنبيه شد و براي يك مربي جنبههاي اخلاقي بر فني ارجح بود و حتي يك مربي به نوع لباس پوشيدن بازيكنان هم توجه ميكرد، حتي ستاره تيم را هم به اين خاطر كنار ميگذاشت.
بله، وقتي در فوتبال كسي سر جايش نيست، سبب ميشود تا يك مديري كه انتخاب ميشود، به پيشكسوتان اهميتي ندهد و نه براي سرمربيگري بلكه به عنوان مشاور جهت انتقال تجربيات از موسپيد كردههاي فوتبال كه جوانيشان را در اين رشته گذاشتهاند، استفاده نكند. اين مديران از پيشكسوتان احساس خطر ميكنند. چون يك پيشكسوت بزرگ و نامدار است، اما آنها جايگاهشان متزلزل است و معلوم نيست شش ماه بعد باشند يا نه؟
با درگذشت منصور پورحيدري يك غم بزرگي به وجود آمد و نميشود فراموش كرد. اين نسل فوتبال متأسفانه كمكم دارند از دنيا ميروند و جاي خاليشان احساس ميشود، من آرزويم اين است كه يك بازيكن كه الان فوتبال بازي ميكند، درباره بزرگان باشگاه و فوتبال كشور مانند منصور پورحيدري كه از مربيان با اخلاق بود و افتخاراتي كه اين مربي و بازيكن در فوتبال ايران كسب كرده، بيشتر بداند و از منش آنها ياد بگيرد و رعايت كند. متأسفانه در باشگاههايمان موزه نداريم، جايي نيست كه جامها و بازيكنان قديمي در آن معرفي شوند، در حالي كه در باشگاههاي اروپايي پيشكسوتان باشگاه در تالار افتخارات عكس و رزومهشان قرار دارد و بازيكنان جديد با آنها كه تاريخ باشگاه را ساختهاند، آشنا ميشوند. اين باعث ميشود كه بازيكن جديد بداند اين پيراهن بر تن چه بازيكنان بزرگي بوده و بايد حرمت و احترام آن را حفظ كند. اما الان بازيكن كه ميآيد پيشكسوتان باشگاه را نميشناسد و نميداند پيراهني كه ميپوشد روزگاري بر تن چه كسي بوده كه يك استاديوم به احترامش بلند ميشدند و بداند كه پيراهن تيم كوچكي را نپوشيده و بزرگي تيم را درك كند و به هوادار و مربي احترام بگذارد. متأسفانه فرهنگسازي در اينباره انجام نميشود.