به گزارش خبرنگار ما، بيست و نهم شهريورماه سال 93 بود كه مأموران پليس تهران از ناپديد شدن ناگهاني پسر 27 سالهاي به نام بهزاد در شهرري باخبر شدند و در اين باره تحقيق كردند. بررسيها نشان داد كه بهزاد يك روز قبل با خودروي برادرش راهي مغازه مردي به نام كيوان شده است. كيوان اما وقتي بازجويي شد، گفت كه از ماجرا خبر ندارد، اما در بررسيهاي بعدي به قتل او اعتراف كرد. او توضيح داد:چند روز قبل از حادثه دختربچه هفت سالهام به من خبر داد كه بهزاد او را اذيت كرده است به خاطر همين تصميم به انتقام گرفتم. روز حادثه از برادرم ايرج خواستم به بهانه جشن تولد، بهزاد را به خانه دعوت كند. وقتي بهزاد به مغازه من آمد تا به خانه برويم، او را به زيرزمين بردم و به قتل رساندم. بعد جسدش را با خودروي خودش به بيابانهاي شهر منتقل كردم و آتش زدم. بعد از آن بود كه ايرج هم به اتهام همكاري با برادرش بازداشت شد. با كامل شدن بررسيها، كيوان به اتهام مباشرت در قتل و ايرج به اتهام معاونت در قتل در شعبه 113 دادگاه كيفري استان تهران محاكمه شدند.
كيوان بار ديگر حادثه را شرح داد و گفت كه مقتول مهدورالدم بود به خاطر همين او را به قتل رساندم. دفاعيات او از سوي هيئت قضايي پذيرفته شد و متهم با برائت از قتل عمد به پرداخت ديه و زندان محكوم شد. برادر وي هم به اتهام معاونت در قتل به حبس محكوم شد. با اعتراض اولياي دم به رأي دادگاه پرونده در ديوان عالي كشور بررسي و هيئت قضايي ادعاي متهم درباره مهدورالدم بودن مقتول را رد كردند و پرونده را با نقض رأي دادگاه، براي رسيدگي به شعبه هم عرض ارسال كردند. روز گذشته پرونده روي ميز هيئت قضايي شعبه دوم دادگاه كيفري استان تهران قرار گرفت. بعد از درخواست قصاص از سوي اوليايدم متهم رديف اول در جايگاه قرار گرفت و در شرح ماجرا گفت: بهزاد دوست برادرم بود و به خاطر رفتاري كه با دخترم داشت، تصميم به انتقام گرفتم. من قبل از حادثه ترياك ميكشيدم، اما به خاطر اين اتفاق آنقدر ناراحت شدم كه مجبور شدم شيشه مصرف كنم. روز حادثه بعد از مصرف شيشه از برادرم خواستم بهزاد را به مغازه دعوت كند. وقتي بهزاد از راه رسيد برادرم با خودروي او از مغازه خارج شد. من هم بهزاد را به زيرزمين كشاندم. درباره كاري كه كرده بود از او توضيح خواستم، اما بهجاي معذرتخواهي با مشت به صورتم زد. او ورزشكار بوكس بود و من هم چند دوره بوكس آموزش ديده بودم با اين حال گردنش را گرفتم و او را روي زمين انداختم. دست و پايش را بستم و با پارچه دهانش را بستم. ساعاتي بعد كه برادرم آمد و سراغ بهزاد را گرفت، گفتم از او خبر ندارم. برادرم سوئيچ ماشين بهزاد را گذاشت و خودش سوار موتور شد و رفت.
متهم در توضيح قتل هم گفت: چند ساعت بعد به سراغ بهزاد رفتم. دهانش را باز كردم و خواستم به كاري كه كرده، اقرار كند كه اين كار را كرد. بعد چند قرص خوابآور داخل آب حل كردم و به او دادم كه خورد و از هوش رفت. بعد هم گلويش را فشار دادم كه فوت شد. بعد از آن برادرم را از ماجرا با خبر كردم. او به من اعتراض كرد با اين حال او را مجبور كردم تا جسد را به خودروي مقتول منتقل كرديم. سپس خودم پشت فرمان نشستم و خودرو را با جسد در بيابان آتش زدم. متهم گفت: مقتول مهدورالدم بود به خاطر همين او را به قتل رساندم. برادر متهم نيز در شرح ماجرا گفت: من از ماجراي قتل خبر نداشتم و فقط به برادرم در انتقال جسد كمك كردم. هيئت قضايي بعد از شنيدن آخرين دفاع دو متهم وارد شور شد.