
دهمين نمايشگاه ملي رسانههاي ديجيتال تهران در حال برگزاري است. به نظر من كه در هشتمين جشنواره رسانههاي ديجيتال داور بخش رسانههاي ديني بودم و به مقتضاي رشته تحصيلي مدام بايد اين فضا را رصد كنم، نمايشگاه از لحاظ مختلف از ادوار گذشته به مراتب كمرمقتر است.
اما به هر حال مهمترين مشكل اين نمايشگاه به جز تبليغات و تسهيلات ضعيف و نامناسب و مخاطبان اتوبوسي نامناسبتر، نبود روح و فلسفه ديجيتال در ساختار و محتواي آن است.
بسياري از مديران و برنامهريزان ما تصور ميكنند همين اندازه كه مثلاً فيلمي به جاي نوار روي ديويدي قرار گرفته باشد، يا همين اندازه كه چند كتاب را بهصورت پيدياف در كتابخانه مجازي قرار داده باشند؛ ديگر ديجيتالي شدهاند. اين كار مثل اسكن كردن نامه ورقي در اتوماسيون خندهدار و نقض غرض است.
مثل اين است كه شما بخواهي براي مدرنيزه كردن دوچرخه روي آن موتور نصب كني يا اينكه بخواهي روي ماشين پيكان كولر ببندي و يك ماشين ديزلي را با يك مبدل گازي كني... ريشه و اساس محتواي ديجيتالي با اين محتواهاي مناسب دوره انقلاب فرانسه! متفاوت است. وقتي محتواي آنالوگ را در كالبد لباس ديجيتالي بپوشاني همان اتفاقي ميافتد كه امروز در گروههاي تلگرام افتاده است. گعدههاي خياباني غيبت و كنجكاوي خانمها و سركوچه ايستادنها و تيكهباران كردن دخترها توسط پسران در دهههاي 50 و 60 با همان كيفيت به داخل شبكههاي اجتماعي نقل مكان كرده است.
مسئله حل نشده رسانههاي ديجيتال آن است كه اين وسايل ارتباط جمعي داراي فلسفه و مبناي ساختاري خاص خود هستند. بسياري از سازمانها و شركتهاي اين عرصه كه در نمايشگاه حضور هم دارند و محصولاتشان را ارائه كردهاند متأسفانه در همين فضا هستند و محصولات و روششان كاملاً سنتي و مربوط به دهها سال قبل است.
از سويي برخي ديگر آمدهاند كه به زبان بيزباني بگويند زندگي ديجيتالي اساساً زندگي بدي است. بسياري از ارائهكنندگان كالا و خدمات كه برنامههايشان تحت عنوان سواد رسانهاي و مديريت مصرف رسانهاي ارائه شده از بنيان مخالف شكلگيري زندگي دوم آدمها در فضاي رايانش ابري هستند، با اينترنت پرسرعت مخالفند و...
نقد زندگي ديجيتالي در نهادهاي فرهنگي شركتكننده به حدي پررنگ و تا حدي غيرعلمي و سليقهاي است كه بايد نمايشگاه را ضد ديجيتال ارزيابي كنيم. اين سوءتفاهم هم ناشي از نبود همين نگره فلسفي به تحولات مهم و سرنوشتساز عصر ديجيتال است.
واقعيت اين است كه اين عدم آشنايي نه تنها قابليتهاي بهينه زندگي ديجيتالي را در خدمت تمدن نميآورد بلكه نهايتاً جامعه را دچار سردرگمي و تضاد زيادتر از آنچه هست، مينمايد.
خيليها از تحولات عصر ديجيتال ميترسند. اين ترس البته به مصداق حديث شريف «الناس عدو ماجهلوا» بيشتر ناشي از ندانستنها است. من اصرار دارم كه تمدن ديجيتالي هم مانند ساير ابعاد تمدن انسان ساخته داراي نقايصي است اما بايد دانست كه براي دستيابي به فرهنگ بهينه در عصر ديجيتال راهي جز شناخت درست فلسفه و هويت ديجيتاليزه جهان دوم نداريم.
ديجيتال كردن دانش بدون فهم ابررسانا، فشردگي زمان و مكان، فشردگي مفهوم، نشانه فهمي و در نهايت تسلط به علوم شناختي ميسر نيست. اينها چيزهايي است كه اگر بدون آن به سمت موضوع رسانههاي ديجيتال برويم خيلي جلو نخواهيم رفت و مثل چند سال اخير در آن درجا خواهيم زد.