
گرچه بر اساس برخي خبرهاي موثق از سوي اتاق فرمان مشترک، به رسانههاي دولتي و زنجيرهاي پيغام داده شده بود (بهدليل در اختيار داشتن مستندات کافي نزد منتقدان) اين استعفا را به کنسرتها ارتباط ندهند، دنبال دوقطبيسازي نروند و فتيله اين مسئله را پايين بکشند و به آرامي از کنار آن بگذرند، ليکن نام «جنتي» براي اين جماعت آنقدر جذابيت دارد که نخواهند به راحتي از آن عبور کنند.
روز گذشته بسياري از روزنامههاي زنجيرهاي با استناد به يک اظهارنظر بار ديگر اين پرونده را گشودند و با انتخاب تيترهاي غيرواقعي و جهتدار مدعي شدند که وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با فشار پدر(آيتالله جنتي) مجبور به استعفا شده است. البته آنها براي مدعيات خود ترجيح دادهاند به همين جمله کلي بسنده کنند و بيش از اين سراغ دلايل و جزئيات اين فشار ادعايي نروند. حال آنکه مدافعان «دانستن حق مردم است» خوب ميدانند که اگر اين جعبه سياه(به تعبير آنها) روزگاري بازگشايي شود، يقيناً نتيجه آن چيزي نخواهد بود که انتظار و خواست آنهاست.
آنچه براي آنها موضوعيت دارد، نام بردن از آيتالله جنتي و کشاندن پاي وي به اين معرکه است، چراکه ايشان همواره يکي از منتقدان سياستهاي فرهنگي دولت بوده و اين انتقادات را بارها در تريبونهاي عمومي به صراحت اعلام کرده است. با اين پيشزمينه ذهني تلاش ميکنند که استعفاي وزير را متأثر از فشارهاي آيتالله جنتي جا بزنند. اين در حالي است که علي جنتي در طول سه سال و اندي از وزارت خود به تلويح و تصريح نشان داده بود که نگاههاي فرهنگي وي با پدر فرسنگها فاصله دارد و اگر قرار بود تحت فشار ايشان استعفا کند و توصيهپذيري داشته باشد، شايد هرگز به وزارت نميرسيد.
بنابراين براي دولت چندان به صلاح نيست که جماعت تجديدنظرطلب و رسانههاي حامي همچنان با خبرهاي غيرواقعي و کذب موجسواري کنند، اصرار بر اين رويه باطل گندم نمايان جو فروش را رسوا خواهد کرد.