وقتي يك دختر و يك پسر از دو خانواده مختلف با هم ازدواج ميكنند، طبيعي است كه چون از ابتدا در دو وضعيت متفاوت زندگي كردهاند و تربيت شدهاند، با هم اختلافاتي داشته باشند، كما اينكه راجع به يكسان نبودن اخلاق و رفتار و سليقه اعضاي يك خانواده اين مثل را به زبان ميآوريم كه «هيچ يك از پنج انگشت دست، شبيه هم نيستند.» حالا چه برسد يك دست براي يك انسان باشد و دست ديگر از انسان و نسل و نسب ديگري باشد. ضمن اينكه سخن از دو جنسيت متفاوت هم است. اما اگر قرار باشد اين اختلافات ميان زن و شوهرها به قدري جدي باشد كه فاصله آنها را روز به روز بيشتر كند، اين سؤال مطرح ميشود كه «پس چرا از ابتدا با هم ازدواج كردند؟» اگر اينقدر اختلافات فاحش است، ديگر ازدواج كه از ريشه زوج به معناي دوتايي است، بيمعنا ميشود.
تفاوت زندگيهاي مشترك امروزي با ديروزي
اين روزها وقتي درگيري بين زن و شوهرها شكل ميگيرد و پاي بزرگترها را براي واسطهگري به ميدان باز ميكند، بزرگترها معمولاً طرفين را به كوتاه آمدن و ادامه زندگي مشترك دعوت ميكنند، اما تازهكارها تمايل دارند كه سريعتر قضيه را يكسره كنند و از هم جدا شوند. در زندگيهاي مشترك قديمي، مرد خانه معمولاً بزرگ خانه بود. از او بايد پيروي ميكردند و گوش به حرف او ميدادند. اما امروز جايگاه شوهر و پدر متفاوت شده است و شايد بتوان گفت به جاي اينكه جنس مذكر آگاه و عامل به رعايت ارزشها و حقوق، به زندگي خود و شريك زندگياش چارچوب و قوام بدهد، در درجه پايينتري از اولويت قرار گرفته است، يا اينكه اساساً آن نوع آگاهي و رعايت حق و عدالت بسيار كمرنگ شده است. قديميها شايد راحتتر ازدواج ميكردند اما بنا را بر مداومت و پيش بردن زندگي براي چند ده سال ميگذاشتند و روحيه انجام كار مستمر به مراتب بيشتر از امروزيها در آنها مستقر بود. براي اثبات اين مدعا ميتوان به قرائني اشاره كرد كه در زندگي مدرن شتاب و زود به نتيجه رسيدن را ارزش معرفي ميكند و خواهناخواه بيصبري را ميان ما ترويج ميكند.
كافي است كمي به ابزار و وسايلي كه روزبهروز از آنها به هر جهت استفاده ميكنيم دقت كنيم:«مايكروويو كه در عرض چند دقيقه يك غذا را آماده ميكند در مقابل چراغ خوراكپزي كه تهيه غذا چند ساعت طول ميكشيد. فستفود و غذاهاي كنسروي در مقابل غذاهايي كه طبخ آنها به چند ساعت زمان و حوصله و دقت نياز داشت. پختن نان كه كاري است زمانبر و پرمشقت از جمله وظايف خانم خانه بود و امروز انواع و اقسام نانواييهاي سنتي، مدرن، فانتزي و حتي شركتهايي با برندهاي مختلف مشغول به كار هستند و نان را آنها تا نزديكيهاي در منازل توزيع ميكنند.
مشغوليتهايي كه امروز عنوان صنايعدستي را يدك ميكشند زماني از روزمرگيهاي زنان اين مرز و بوم بود نظير بافتن فرش و گليم به صورت دستي كه امروز در مقابل آن خريد و فروش انواع ماشيني و مصنوعياش قرار گرفته است. بافتن يك فرش بعد از طي كردن مراحل مختلف براي آماده كردن نخ، دار، نقشه و... خودش چند ماه طول ميكشيد و امروز ظرف چند روز يا شايد چند ساعت اين محصول را ميتوان توليد كرد.
ماشين شخصي، اتوبوس، مترو، هواپيما و قطار كه همگي رفاه و سرعت بيشتري را ميخواهند براي انسان به ارمغان بياورند قابل مقايسه با اسب، شتر، قاطر، درشكه و قايق نيست! سفري كه سالها پيش چند ماه و چند سال طول ميكشيد امروزه ظرف چند ساعت انجام ميشود.»
همه اينها نشان دهنده مهم شدن فاكتور سرعت در زندگيهاي امروزي است به طوري كه روحيه صبر و استقامت و تداوم داشتن و اصرار داشتن بر انجام كاري به طوري كه روزبهروز بر تكميل و بهبود آن اضافه شود از دست ميرود.
اين تب سرعتطلبي به رابطههاي عاطفي هم سرايت كرده است. اگرچه امروزه انتظار ميرود آقا و خانمي دانشگاه رفته و داراي تحصيلات عاليه و دستكم ديپلمه آگاهي بيشتري در مقايسه با زنان و مردان قديم درس نخوانده يا كم سواد داشته باشند، اما مشاهده ميكنيم كه كم نيستند زوجهايي كه در مقابل كوچكترين گرههايي كه پيش رويشان قرار ميگيرد بيتابي ميكنند و ترجيح ميدهند زير همه چيز بزنند و صورت مسئله را پاك كنند و هر يك چمداني آماده جدايي داشته باشند!
پس خيلي زود به اين نتيجه ميرسند كه «ما فكرهايمان را كردهايم، به درد هم نميخوريم و ميخواهيم از هم جدا شويم.» گويي ازدواج كه زماني آنقدر مهم بود كه براي پا گرفتنش مراسمهايي هفت روز و هفت شب ميگرفتند، ديگر به بازي بچگانهاي تبديل شده است!
پيشبيني زندگيهاي مشترك آينده!
اگر به همين روال پيش برود، پيشبيني ميشود كه كانون خانواده سستتر و سستتر شده و «من» آنقدر بزرگ شود كه ديگر جايي براي «ما» باقي نماند. آن وقت به جاي رشد و تكاملي كه در ارتباط با ديگران حاصل ميشود، عقدههايي سربسته و حل نشده باقي ميمانند كه جامعه را روز به روز بيمارتر ميكنند.
علت چيست؟
در زمان قديم گزينههاي محدودتري وجود داشت. درحالي كه امروزه به راحتي با انتشار چند عكس و پيامي كه حتي از صفحات ديگران كپي شده است، در كوتاهترين زمان، حجمي از وفاداران يك صفحه كه مثلاً نماد يك انسان است، به آن صفحه ميپيوندند. اين همه معشوق و معشوقه در چشم برهمزدني در دسترس قرار ميگيرند!
قديم ارزشها به ميدان ميآمدند الان بيشتر منافع روز، مطرح است
قديم خانم خانه، شوهر خود را به عنوان بزرگ خانه و بزرگتر خودش ميپذيرفت اما اكنون سخن از برابري و مساوات و احقاق حقوق است اما نه از آن نوعي كه عدالت را به معناي واقعي محقق كند، بلكه بيشتر جنبه ادعاهاي قانوني پيدا ميكند. پس خانه به جاي اينكه يك رأس داشته باشد، چند سر خواهد داشت. ناگفته نماند كه ظلمها و بيعدالتيهاي مردان و زنان نسبت به همسران خود در گذشته و حال و آينده هيچ يك توجيهپذير نيست و از آن دفاع نميشود. به عبارت ديگر، در گذشته عدم آگاهي از حقوق زن، موجب ميشد كه همواره طرفي كه كوتاه ميآيد، جنس مؤنث باشد اما اكنون آگاهي از حقوق شايد به مراتب بيشتر شده باشد اما متأسفانه چاشني عاطفه كمتر شده است. يعني حقوق از عاطفه مهمتر شده و بنابراين كنار آمدن سختتر شده است.
در گذشته با وظايفي كه به عهده فرزندان گذاشته ميشد، آنها هم مسئوليتپذيرتر و محكمتر بار ميآمدند و در نتيجه به تنهايي ميتوانستند از عهده انجام بسياري امور مثل كسب درآمد، تجارت، حفظ زندگي مشترك و پرورش فرزند برآيند در حالي كه در زندگيهاي مدرن امروزي، پدر و مادرها بيشتر نقش خدام فرزندان را بازي ميكنند نهايت امر اين است كه به ظاهر بچهها ازدواج ميكنند. اما همواره مسير بازگشت به خانه پدري و مادري و بهرهمندي از حمايتها و خدمات آنها را به روي خود باز و هموار ميبينند. پس در رويارويي با موانع به جاي استقامت و پيش رفتن، در ميروند.
افسردگي بعد از ازدواجاز جمله عواملي كه ميتوان ادعا كرد كه امروزه رو به رشد است، افسردگي بعد از ازدواج است و يكي از دلايل آن اين است كه عمده تمركز روي هرچه خاصتر برگزار كردن جشن عروسي است و نه خود ازدواج. در واقع مراسم با اصل رابطه اشتباه گرفته ميشود.
راهكار چيست؟از پرورش صحيح و اصلاح خانواده فعلي بايد شروع كرد. ضروري است كه پدر و مادرها فرزنداني مستقلتر بار بياورند و حامي ابدي ايشان نباشند وكانون خانواده پرمهرتر و گرمتر شود. اگر امروز خودمان در خانوادهاي زندگي ميكنيم كه سرد است، چطور ميتوانيم تصويري روشن از خانوادهاي مستحكم را براي آيندگان بسازيم؟ لازم است به جاي تمركز بر آداب و رسوم و برگزاري دقيق مراسمهاي مجلل، برد ديدمان را به چند ده سال آينده وسعت بدهيم و برايش برنامهريزي كرده و خودمان را آماده كنيم.