
پژوهش و پرسشگري وجه لاينفك زندگي انسان است چون انسان ذاتاً و ماهيتاً طالب دانايي و پيشرفت و راه پيشرفت از پويايي است كه ريشه در روحيه پژوهشگري دارد. به نظر ميرسد بيبرنامگي در حوزه تحقيق و پژوهش و عدم تعيين اولويتهاي پژوهشي در سطح كلان و خرد جهت رفع مشكلات يكي از مهمترين مشكلات در اين حوزه باشد. اين بيبرنامگي بهوضوح در تعامل بين صنعت و دانشگاه نيز به چشم ميآيد. دومين مشكل اين حوزه فقدان مدل مشخصي براي انجام و بهرهبرداري از نتايج پژوهشي و حوزههاي مورد پژوهش و تحقيق است. همچنين ميزان پژوهشهاي انجامگرفته در مرز دانش در ايران بسيار اندك هستند و حوزه، نوع و جهتگيري ما در انجام پژوهش بر اساس مدل مشخص و مدوني نيست.
اما جديترين مشكل حوزه پژوهش سياستزدگي است و وزارت علوم و ديگر دستگاههاي مرتبط با حوزه پژوهش بعضاً تحت تأثير مسائل سياسي، اقدام به وضع سياستهايي ميكنند كه بيشتر در جهت رفع نگرانيهاي آني سياسيون و مديران و البته اعضاي هيئتعلمي است. بنابراين وقتي پژوهش بدون برنامه، بدون مدل مدون و متأثر از سياست باشد آنگاه نامگذاري يك دانشگاه با هر عنواني كمكي به حل مسئله نميكند. مگر ميشود كشوري با اين همه پيشينه علمي، تاريخي و دانشگاهي؛ پژوهش آن نتواند به صنايعي چون خودرو و حمل و نقل كمك كند. صنعت ما هم در مقابل و متأثر از همين سياستها به جاي تلاش در جهت حل مسئله به تغيير صورتمسئله يا حذف آن اقدام ميكند. مشكلات كنوني صنعت و دانشگاه ما از اين دست است.
بنابراين اگر پيشرفتي را در كشورهاي ديگر مشاهده ميكنيم، حاصل نتايج پژوهش فارغ از سياسيكاري است اما متأسفانه مانند بسياري از سياستگذاري كلان ما، هدفگذاريهاي حوزه پژوهش ما نيز از تعاريف و كلياتي مبهم فراتر نميرود و از همين جهت است كه پژوهشها و پاياننامهها خاك ميخورد.