خدا با بيماري «اماس» زندگيام را زير و رو كرد تا روي ويرانههايش بهشتي از رؤيا برايم بسازد و به من ثابت كند كه همچنان خوشبختترين بنده او هستم. مهر ماه امسال سومين سال تولد بيماريام است. سه سالي كه خدا مهر بيكرانش را برايم به ارمغان ميفرستد. گويي به موجب عهدي نانوشته با من، هر سال ميخواهد در فصل عاشقي، همچنان مهر تأييدي بزند بر اينكه قادر است و خالق عشق است در زندگيام و...
نمايشگاه عروسك سنگ صبوركه 9 تا 14 مهر در گالري شلمان برگزار شد مجالي بود تا زنان بهبود يافته بيماري سرطان و اماس با ساخت عروسك و نوشتن قصه، تصوير اميد به زندگي را براي ديگران به نمايش بگذارند.
عروسك سنگ صبور از دل تجارب مريم مفاخري و بهزاد شفق پس از سالها فعاليت در مؤسسات خيريه و كسب تجاربي در زمينه ارتقاي كيفيت زندگي بيماران و بهبوديافتگان سرطان، آسيبهاي اجتماعي و زيستن در شرايط دشوار، توانمندسازي بانوان و حفاظت از محيط زيست شكل گرفت. مفاخري كه داراي تحصيلات روانشناسي باليني در مقطع كارشناسي و دانشجوي روانشناسي عمومي در مقطع كارشناسي ارشد است و از سال 1386 در زمينه ارتقاي كيفيت زندگي بيماران مبتلا به سرطان و سبك زندگي سالم فعاليت دارد، پس از آشنايي و پژوهش در زمينه عروسكهاي بومي و حمايت و راهنمايي دوستاني كه اطلاعات و تجارب خود را در اختيارشان قرار دادند، اين پروژه را آغاز كرد. در ابتدا رايزني با چند مركز درماني صورت گرفت و آنها صميمانه از اين فعاليت استقبال كردند و به او مجوز اجراي پروژه را در بخشهاي درماني دادند و پس از آن به عنوان روانشناس در مراكز درماني و مؤسسات شروع به قصهگويي و ساخت عروسك كرد. آنچه ميخوانيد روايت زنان بهبود يافته از سرطان و اماس است و البته گپ و گفتي هم با مريم مفاخري.
خودم را بازسازي كردم
آزاده سعيد بسطامي
49 ساله، ليسانس مامايي - بهبوديافته سرطان زماني كه ايده ساخت عروسك مطرح شد اصلاً از آن استقبال نكردم چون فكر ميكردم با روحيه من سازگار نيست و من اصلاً نميتوانم كارهاي ظريف و هنري انجام دهم و فقط خواستم در كنار بچهها باشم و از آنها فيلم و عكس تهيه كنم ولي هم خانم مفاخري و هم دوستان ديگر به من پيشنهاد دادند كه تو هم عروسكي بساز و من باز مقاومت كردم و گفتم حالا كمي پارچه ميبرم اگر حوصلهام گرفت در خانه درست ميكنم. شب در خانه با خودم فكر كردم من هم شروع كنم و هر وقت حوصله نداشتم كنار بگذارم و اين شروع كردن همان و 48 ساعت كار روي عروسك همان به طوري كه همسرم ميگفت تو در اين دو روز گذشته اصلاً ما را نميديدي و ماحصل اين دو روز شد ساخت سه عروسك.
زماني كه ساخت عروسكها به پايان رسيد همسرم در كمال تعجب گفت چقدر شبيه خودت است و اين در حالي بود كه هيچ فكري پشت ساخت اين عروسكها نبود. گويي از درون خودم بيرون آمده بود و وابستگي شديدي بين من و اين عروسكها به وجود آمد به طوري كه دلم نميخواست آنها را از خود جدا كنم يا حتي براي نمايشگاه امانت بدهم. بعد از اين دو روز حس بسيار زيبايي داشتم. نميدانم اين حس از خلق چيزي جديد بود يا از اينكه احساس ميكردم همه وجودم را بيرون ريخته بودم. احساس كردم اين عروسكها همه گذشته و علايق من هستند براي همين وقتي گفتند برايش داستان بنويسد، داستان من شد تعريف المانهاي وجودي خود عروسك و تطبيق آن با روحيات خودم. تكتك اجزاي وجودي اين عروسك را در عين سادگي دوست دارم چون هر بخشي از آن در واقع بخشي از وجود خودم است كه در زير عروسك نوشتم. طي برگزاري اين نمايشگاه هم بازخورد خوبي از طرف ديگران ديدم نه تنها براي عروسك خودم بلكه براي همه عروسكهاي دوستانم چون همه آنها برآمده از وجود اين دوستان رنج كشيده و مونس و همراه همه ما طي درمان بيماريمان بود. هيچ كدام از ما قبل از اين بيماري اين توانايي را در خود نميديديم در حالي كه بسياري از اين دوستان بعد از ساخت عروسكها اين استعداد را در خود يافته و به ساخت بيشتر و بيشتر عروسكها پرداخته و حتي به آن جنبه اقتصادي دادهاند.
علاوه بر آن اين نمايشگاه بارقه اميد را در چشم همه بازديدكنندهها ايجاد كرد كه وجود هيچ بيمارياي حتي سرطان و اماس پايان زندگي نيست و اين اميد و فرهنگ به طور قطع پس از اين نمايشگاه توسط بازديدكنندهها در فضاي جامعه منتشر خواهد شد.
به داشتههايمان فكر كنيم
طاهره ثابتيفر- بهبوديافته بيماري سرطان
اسفند 83 بيمار شدم طي اين چند سال در كلاسهاي روانشناسي و معنوي و بعضي كلاسهاي هنري شركت كردم و كلاس ساخت عروسك هم يكي از آنهاست كه دفعه اول بعد از سالها با تكه پارچه و چيزهاي ديگر روبهرو شده بودم براي ساخت عروسك كه برايم تعجبآور بود. گفتم ممكن نيست، من كه نميتوانم چيزي درست كنم ولي بعد از خلق و آفرينش موجودي به نام عروسك كه گوياي خيلي چيزهاست حس خيلي خوبي در من ايجاد شد. برگزاري اين نمايشگاه براي عروسكهاي ما خيلي خوب بود. اينكه ما بهبوديافتهها پياممان را به بيماران ديگر برسانيم كه سرطان يا هر بيماري ديگر پايان زندگي نيست. فقط بايد اميد داشته باشيم و پرقدرت پيش برويم. هميشه به داشتههايمان فكر كنيم نه نداشتههايمان. عروسك سنگ صبور نمادي براي درد دل كردن و آرام كردن خودمان است.
تلنگري براي تعالي روح
آرزو نصرتي- بهبوديافته بيماري سرطان
در واقع اگر بخواهم با ديد معنوي به بيماري نگاه كنم، خود بيماري براي من، مهمترين و شگفتانگيزترين بخش زندگيام بود كه در مسير پيمودن مراحل درمان و بعد از بهبودي به حقيقت وجودي خودم بيشتر پي بردم، آگاهانهتر به همه چيز نگاه كردم و خودم را بيشتر كشف كردم و براي رشد و متعالي شدن روح خودم قدمهاي بيشتري برداشتم.
امتحانها و آزمايشات الهي سختي را پشت سر گذاشتم و خدا را شكر سربلند بيرون آمدم و از خداي مهربان سپاسگزارم. در مورد ساخت عروسك هم بگويم اول از همه از مريم عزيز سپاسگزارم كه ما را در اين مسير قرار داد و ما توانستيم كودك درون خود را زنده كنيم و ساعاتي را شاد و لطيف بگذرانيم.
وقتي در حال درست كردن عروسكيم انگار در حال نيايش هستيم و تمام وجودم لبريز از عشق و خلق كردن هست و وقتي عروسك ساخته شد و صورتش كامل شد انگار روح دارد و با او احساس خوبي دارم. انگار يك موجود زنده است و از تماشاي آن لذت ميبرم. وقتي عروسكم را در نمايشگاه ميبينم از ديدنش و از خلق كردنش حس قشنگي دارم و از اينكه بازديدكنندهها را ساعتي از دنياي بيرون دور ميكنم و به دنياي عروسكها و دلنوشتهها و داستانها ميبرم و لبخند و شادي را در چهرهها ميبينم احساس رضايت و خرسندي ميكنم.
خوشبختترين بنده او هستم
ن – الف، بهبوديافته بيماري اماس
خدا با بيماري «اماس» زندگيام را زير و رو كرد تا روي ويرانههايش بهشتي از رؤيا برايم بسازد و به من ثابت كند كه همچنان خوشبختترين بنده او هستم. مهر ماه امسال سومين سال تولد بيماريام است. سه سالي كه خدا مهر بيكرانش را برايم به ارمغان ميفرستد. گويي به موجب عهدي نانوشته با من، هر سال ميخواهد در فصل عاشقي، همچنان مهر تأييدي بزند بر اينكه قادر است و خالق عشق است در زندگيام.
در اين سه سال كه خدا برايم هديه داده لحظات ناب و فراموشنشدني بسيار داشتم كه بيشك يكي از آنها روزي بود كه بانو مريم مفاخري دستهايم را در دستان پرمهرش گرفت تا عروسك سنگ صبورم را بسازم. تكههاي پارچه را عاشقانه بر هم كوك زدم و حاصلش ناخواسته عروسكي شد از مادرم. مادري كه ١٢ سال است از او دور زندگي ميكنم. عروسكي كه با عشق خلق شد فقط سنگ صبور نبود، مادري بود كه عاشقانه هر شب نگاه پر از مهرش را بر چشمان دختر بيمارش ميدوخت تا به او قدرتي بدهد و با قرار گرفتنش در قالب عروسكي كه من آن را ساختهام خاطرهاي از عزم و اراده پايانناپذير انسان را بر طاقچه دلش بنشاند.
خوشحالم حاصل عشق ما بيماران بهبوديافته «اماس» و «سرطان» طي چند روز بر روي ديوارهاي نمايشگاه از طرف بازديدكنندگان با اشتياق مورد تحسيين واقع شد و انرژي به ما بخشيد كه همچنان مسير خود را در اين راه براي رسيدن به هدفهاي بالاتر ادامه دهيم.
هنر در خدمت درمان بيماريهاي صعبالعلاج
مريم مفاخري – روانشناس
كار ما در ابتدا به صورت چند فعاليت پژوهشي و كوتاهمدت ساخت عروسك در مؤسسات شروع شد و در پي اطمينان از انتخاب شيوه كارآمد تصميم به ارائه يك پروژه منسجم و با برنامهريزي دقيقتر گرفته شد كه همان پروژه سنگ صبور است و برنامه فاز اول آن به اين صورت به انجام رسيد و همچنان در حال اجرا براي گروههاي متفاوت است. البته ايده نمايشگاه از ابتدا به اين صورت نبود ولي در حين اجراي اين پروژه، پس از بازديد از نمايشگاههايي كه در سال گذشته برگزار شدند، از جمله نمايشگاه بيبي حاضر (بانويي كه به مناسبت ۸۰ سالگياش، نمايشگاهي از مجموعه عروسكهايش برپا شد) و مشاهده تأثير اين نمايشگاه در نمايش توانايي يك بانوي خانهدار، ايده برگزاري يك نمايشگاه از عروسكهاي سنگ صبور ايجاد شد و در نهايت در پي جلب حمايت ميراث فرهنگي و چند مركز ديگر بودم كه امكان آن ايجاد نشد و از آنجايي كه يكي از همكاران قديمي من طراح گرافيست است و در جريان اين فعاليت بود ايده نمايشگاه با او مطرح شد و تصميم گرفتيم با هزينه شخصي اين فعاليت را ادامه دهيم.
بهزاد شفق، طراح، گرافيك و كارشناس ارشد تصويرسازي، در سالهاي دانشجويي مدتي در مركز خيريه محك به صورت داوطلبانه فعاليت داشت و چند سال بعد با بنياد خيريه اميد مهر آشنا شد. در آن مركز به مدت ۹ سال به تدريس هنر به بانوان جوان در معرض آسيبهاي اجتماعي پرداخت. در طي اين سالها دريافتم آموختن هنر و آشنايي اين جوانان با فرهنگ و تاريخ، موجب رشد و شكوفايي استعدادهايشان، تقويت اعتماد به نفس، شكلگيري نظم و ثبات دروني و بالاخره ترميم آسيبهاي فردي و اجتماعي آنها ميشود.
با آقاي علي مزارعي، مدير گالري شلمان گفتوگو كرديم و او با مهرباني و بدون هيچ چشمداشتي، فضاي گالري را براي برگزاري نمايشگاه در اختيار گروه قرار داد.
هدف اين نمايشگاه به تصوير كشيدن توانمندي بانوان عزيز شركتكننده در پروژه و از طرفي تأكيد بر نقش هنر بر بهبود كيفيت زندگي در زمان سپري كردن دوران درمان بوده است. اتفاقي كه تماماً در اوقات فراغت اين بانوان صورت گرفته است. استقبال چشمگير بازديدكنندگان در روزهاي نخست نمايشگاه موجي از شادي و اميد را در دل بانوان شركتكننده ايجاد كرد. بازخوردهاي بسيار مفيد و سازنده و پيامهاي مهرآميز بسياري دريافت شد و هنرمندان و بزرگواراني از صميم قلب براي ديدار از نمايشگاه و شكوه توانمندي اين بانوان حضور يافتند.
هدف اصلي ما از برگزاري اين نمايشگاه، ارائه نتايج حاصل از استفاده از هنر در بخشهاي درماني براي ارتقاي كيفيت زندگي بيماران و همچنين نمايش تأثير استفاده از فرهنگ و هنر كهن و معاصر در كنار روانشناسي است. اين موضوع در روانشناسي سلامت جايگاه ويژهاي دارد چراكه در بسياري موارد فرد در حين درمان با وجود مشكلات فراوان به دليل عدم اطلاع كافي از نقش يك روانشناس يا هزينههاي بالاي آن به متخصص و روانشناس مراجعه نميكند. در حالي كه فرد در شرايط بحران با كمك يك روانشناس مسير را با آسايش بيشتري طي ميكند. ما قصهگويي بر اساس داستانهاي سنتي و ساخت عروسك را انتخاب كردهايم. به اين ترتيب، علاوه بر اينكه خود فعاليت، يك همدم و مونس براي كاهش احساس تنهايي ايجاد ميكند، فضايي براي تعامل با بيمار هم به وجود ميآورد تا مقاومتهاي بيمار براي دريافت حمايت را كمتر كند و راهي باشد براي تخليه هيجاني و كاهش استرسهاي مسير درمان.
اين مسئله هم يكي از فاكتورهاي بسيار مهم در بهبود روند درمان براي فرد است. در ادامه مسير در چند ماه آينده اميد به چاپ تجارب حاصل از اين پروژه به صورت يك كتاب داريم كه بتواند علاقهمندان را با جزئيات ماجرا آشناتر كند و اميد داريم به پيشنهاد يك ناشر معتبر اين ماجرا انجام شود و به صورت موازي اين پروژه بعد از اتمام نمايشگاه به فعاليت اجرايي خود ادامه ميدهد. البته از آنجايي كه مفهوم سنگ صبور يك موضوع بسيار كاربردي براي همه انسانهاست به اميد اين هستيم كه در آينده اين فعاليت را براي گروههايي كه در حال دست و پنجه نرم كردن با شرايط درمان نيستند هم اجرا كنيم. به همين دليل اين نمايشگاه را در مراكزي كه اعلام آمادگي كنند با كمال ميل برپا خواهيم كرد و اميدوار هستيم اولين علاقهمندان اين اجرا دانشگاهها و مراكز علمي باشند تا گامي شود براي تبادل تجارب و فعاليتهاي علميتر و مؤثرتر.