کد خبر: 817266
تاریخ انتشار: ۲۶ مهر ۱۳۹۵ - ۲۱:۰۰
آسيب‌هاي جبران‌ناپذير غفلت از تاريخ بر سبك زندگي ما
تصور كنيد هر روز صبح كه براي كار و تلاش از خانه بيرون مي‌زنيد، همه آنچه ديروز در ذهنتان نقش بسته به قول امروزي‌ها ديليت مي‌شود و...
مصطفي‌هاشمي نسب *
تصور كنيد هر روز صبح كه براي كار و تلاش از خانه بيرون مي‌زنيد، همه آنچه ديروز در ذهنتان نقش بسته به قول امروزي‌ها ديليت مي‌شود و شما ناچاريد مجدداً همه چيز را بدون توجه به آنچه تجربه كرده‌ايد، دوباره از نو شروع كنيد. درست است؛ حتي تصور چنين وضعيتي هم مي‌تواند وحشتناك باشد! اگر قرار باشد ما همه تجربه‌ها، دانش‌ها، اندوخته‌ها و... گذشته خود را از دست بدهيم، زندگي برايمان تبديل به كلافي سر در گم خواهد شد كه هيچ راه خلاصي از آن وجود نخواهد داشت.

روال زيستي يك جامعه بدون توجه به پيشينه و تجربه‌هاي تاريخي خود هم مي‌تواند به همين اندازه آزار‌دهنده و خسته‌كننده باشد و در عين حال موجب از بين رفتن سرمايه‌ها و هدر دادن منابع آن جامعه گردد؛ در حاليكه در نقطه مقابل، آگاهي نظام يافته از تاريخ و به‌كار بستن اين آگاهي‌ها مي‌تواند نقش بسيار مؤثر و منحصر به فردي در ترسيم چشم‌اندازهاي مطلوب و چگونگي رسيدن به آنها براي يك ملت ايفا كند.  بيان اين مقدمه كوتاه مدخلي بود تا از آن وارد مسئله‌اي شويم به‌نام «غفلت از تاريخ» كه متأسفانه گريبانگير جامعه ماست؛ غفلتي كه جامعه ما در برهه‌هاي مختلف تاريخي بهاي گزافي را بابت آن پرداخته است. بدون شك غفلت از تاريخ آسيب‌هاي بسياري بر سبك زندگي ما وارد كرده و مي‌كند و بخش عمده‌اي از مشكلات زندگي امروزمان ناشي از اين غفلت بزرگ است.



سؤال اساسي اين است:«چرا ما ايراني‌ها به‌رغم داشتن پيشينه‌اي بلند و گرانبها، درس‌هاي لازم را براي ساختن امروز و فرداي خود و جامعه‌مان از تاريخ، اين معلم بزرگ، نمي‌آموزيم؟»
شايد بتوان گفت كم‌اطلاعي مفرط ما از گذشته و فراموش كردن پيشينه تاريخي‌مان، اكنون از ما جامعه‌اي را ساخته كه به بيماري «فراموشكاري تاريخ» مبتلاست.


طبيعتاً جامعه‌اي كه به الگوهاي برخاسته از تاريخ خود كم‌توجه است، دائماً در حال آزمون و خطا كردن و تجربه آن چيزي است كه با اندكي تأمل و تعمق در تاريخ، مي‌تواند مشابه آن را به كرات مشاهده و چراغ راه حال و آينده خود نمايد.


مشكلي كه امروزه در اين خصوص به جامعه ما نسبت داده مي‌شود و احتمالاً شما هم در مورد آن چيزهايي شنيده‌ايد، ضعف، كوتاهي، آشفتگي و از هم گسستگي حافظه تاريخي ماست. فارغ ازاينكه مشكل اصلي ما كداميك از اين موارد است كه البته در جاي خود مهم و قابل بحث است، اما آنچه مهم‌تر جلوه مي‌كند آن است كه به هر روي مجموعه‌اي از اتفاقات و مشكلات دست به دست هم داده تا جامعه ما بهره كمي از تاريخ خود ببرد.


براي سنجيدن صحت اين نسبت، هركس مي‌تواند با مراجعه به خودش اين سؤال را مطرح كند كه «من به عنوان يك عنصر جامعه فارغ از تحصيلات، گرايشات و سلايقم در مورد تاريخ سرزمين و سرگذشت پيشينيان خود چقدر مطالعه كرده و مي‌كنم؟»


اهميت اين سؤال آنجا بيشتر عيان مي‌شود كه بدانيم اساساً تاريخ بدون بازخواني دائم و مستمر در سطوح مختلف، امكان ورود به حافظه تاريخي جامعه را نخواهد داشت. جامعه‌اي كه مردمانش تاريخ نمي‌خوانند و با پيشينه خود بيگانه‌اند چگونه مي‌تواند از آموزه‌هاي گران سنگ آن بهره ببرد؟
ما چه تاريخ را به معناي ساده‌اش يعني اتفاقات و رويدادهايي كه بر نسل‌هاي پيشين گذشته فرض كنيم و چه آن را در معناي پيشرفته و متعالي‌اش يعني كشف تشابهات و تحليل چرايي رويدادها تصور كنيم، در هر دو نوعش با آن بيگانه‌ايم.


يكي از ايرادهاي ما كه منجر به بيگانگي‌مان با تاريخ و غفلت از عبرت‌هاي آن شده، افسانه‌سازي و اسطوره‌تراشي بيش از اندازه ما از رويدادهاي تاريخي است؛ ما همواره به اين موضوع كم‌توجه بوده‌ايم كه با نگاه افسانه‌گون به تاريخ آن را بيشتر از دسترس و قابليت استفاده دور مي‌كنيم.
براي فهم بيشتر اين مشكل مثالي مي‌زنيم: همه ما مي‌دانيم «كه رستم يلي بوده در سيستان» كه براي خودش در قدرت و زور بازو آوازه‌اي داشته، اما همانطور كه خود فردوسي هم اعتراف مي‌كند آنچنان او را كهكشاني كرده‌ايم كه الان وقتي براي كودكانمان شاهنامه مي‌خوانيم، آنها هرگز فكر رستم شدن را حتي به خيالات خود هم راه نمي‌دهند، چه برسد به اينكه بخواهند مثلاً او را به عنوان الگويي واقعي مد نظر قرار دهند.


يا در مثالي نزديك‌تر همه ما مي‌دانيم كه در جنگ هشت ساله يا به عبارت بهتر و درست‌تر دفاع مقدسمان، شخصيت‌هايي داشته‌ايم كه در اوج شهامت، رشادت و ايثار بوده‌اند و باتكيه برهمين ظرفيت‌ها توانسته‌ايم هشت سال با دست خالي در مقابل همه جهان مقاومت كنيم؛ حالا همين شخصيت‌ها را كه مي‌توانند الگوي بسيار مناسبي براي نسل‌هاي بعد از جنگ باشند، آنچنان دست نيافتني و مبالغه‌آميز توصيف كرده‌ايم كه نسل جوان ما اصلاً تصور نمي‌كند كه بتواند شبيه آنها باشد.


گرفتاري ديگري كه جامعه ما همواره داشته است، اين بوده كه با تغيير سلسله‌ها و حكومت‌ها، جامعه ما معمولاً به‌دنبال پاك كردن تمامي آثار مادي و معنوي حكومت‌هاي پيشين بوده است. وقتي چنين عزمي براي پاكسازي آثار مادي و معنوي به جاي مانده از گذشتگان وجود داشته باشد، طبيعتاً تأثيرات منفي فراواني بر حافظه تاريخي جمعي يك ملت نيز خواهد گذاشت و بعضاً نه تنها باعث پاك شدن بخشي از تاريخ در ذهن يك جامعه مي‌شود بلكه موجب وارونه‌نمايي و تحريف آن هم خواهد شد.


نكته ديگر عدم توجه ما به تاريخ به عنوان يك ميراث فرهنگي گرانقدر و ارزشمند است. اغلب ما وقتي با واژه «ميراث فرهنگي» مواجه مي‌شويم تنها عناصر و مؤلفه‌هاي مادي مثل بناهاي تاريخي را به ياد مي‌آوريم، در حالي كه روح حاكم بر يك برهه و شرايط و اتفاقاتي كه باعث خلق يك اثر مادي تاريخي شده است بسيار مهم‌تر از خود آن اثر است و جامعه ما كه بخشي از آن را نهادها و مسئولان مربوطه تشكيل مي‌دهند از اين امر مهم غافل است.


افراط و تفريط در توجه به برهه‌هاي مختلف تاريخي و همچنين نگاه سياه محض يا سفيد مطلق به مقاطع تاريخ، يكي ديگر از مشكلات ماست. تا وقتي كه در يك جامعه نگاه‌هاي جانبدارانه و از سر تعصب به تاريخ اصلاح نشود نمي‌توان انتظار داشت كه آن جامعه به‌صورت مطلوب از تاريخ بهره‌مند گردد. يك سلسله را در اوج سربلندي و عزت ديدن و سلسله‌اي ديگر را در حضيض خواري و مذلت پنداشتن، بدون توجه به اين مهم كه هر سلسله و حكومتي كم و بيش نقاط ضعف و قوت را توأمان با هم دارد، جز تشديد غفلتمان از تاريخ عايدي ديگري براي ما نخواهد داشت.


ضعف ديگر ما كه منجر به عدم توجه لازم به تاريخ در سطح اجتماعي شده، اين است كه ما در ابعاد مختلف فردي، خانوادگي و اجتماعي چندان به فكر ايجاد روايت، يادمان و انجام مناسك اجتماعي با زمينه‌هاي تاريخي نيستيم؛ در حاليكه اين موارد مهم‌ترين معيارهايي هستند كه مي‌توانند ضمن افزايش كمي و كيفي مراجعه ما به تاريخ، پايبندي و اعتماد جامعه را به حافظه تاريخي تعميق نمايد. مثلاً در بعد خانوادگي هر چه يك خانواده به فكر خلق اتفاقات جمعي بيشتر و ثبت آنها در حافظه خانوادگي با استفاده از ابزارهاي مختلف مثل عكس‌ها، اشيا، يادبودها و... باشد، طبيعتاً اين خاطرات ضمن تحكيم بيشتر پايه‌هاي خانواده، بيشتر هم توجه و دقت اعضا را به خود جلب خواهد كرد. در واقع هرچه بيشتر خاطرات از فضاي ذهني به فضاي عيني انتقال يابند اميد و امكان بيشتري براي تداوم و بهره‌برداري خواهند داشت.


در پايان بايد به اين نكته مهم اشاره كنيم كه در اوضاع و شرايط كنوني جهان كه پر از بحران‌ها و مشكلات جدي گوناگون است، يكي از عوامل مهمي كه مي‌تواند جوامع را با سلامت و قبول كمترين صدمه از بحران‌ها عبور داده و زمينه ادامه حيات آنها را فراهم آورد، استفاده و توجه ويژه به حافظه تاريخي است. بدون شك تمدن و ملتي كه به تاريخ خود اعتناي لازم را نداشته باشد، كم‌كم در مسير نيستي و از بين رفتن قرار مي‌گيرد و در دل تمدن‌هاي ديگر هضم خواهد شد.


* كارشناس ارشد جامعه‌شناسي
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها