
ورزش يك چهارچوب خاص دارد كه اقتصاد مقاومتي ميتواند با آن چهارچوب كاملاً هماهنگ شود. به طوريكه اساسنامه بينالمللي هم در همين راستا و چهارچوب حركت ميكند. اقتصاد مقاومتي به معناي خودكفا بودن و وابسته نبودن به دولتهاست با سوددهي. در ورزش دنيا اين مسئله كاملاً متداول است، اما در ايران، ورزش هر روز دولتيتر ميشود و همين مسئله باعث ميشود تا افكار مقاومتي از بين برود و نتوانيم در اين چهارچوب گام برداشته و خودكفا شويم. ورزش ايران تا زماني كه از مديران دولتي بهره ميبرد، نميتواند به خودكفايي برسد و اقتصاد مقاومتي را به مرحله اجرا در آورد، چراكه مديران دولتي نميتوانند تفكر خودكفايي داشته باشند. آنها هميشه حقوق بگير بودند و در اين راستا حركت كردهاند و با اجراي اقتصاد مقاومتي در ورزش بيگانه هستند. با شعار كه نميتوان كاري از پيش برد. كلمات هم كه خودشان نميتوانند حركت كرده و خودكفا شوند. اين كار، آدم خودش را ميخواهد. بايد به دنبال مديراني باشيم كه بتوانند درآمدزايي كرده و سوددهي داشته باشند.
با هزينه كردن براي سمينارها به جايي نميرسيم. ما كه نبايد شعار دهيم. بايد عمل كنيم. رهبري بارها به اهميت اقتصاد مقاومتي اشاره كردهاند. بايد به اين توصيهها عمل كرد. مرتب در اين زمينه توصيه ميشود. بايد افرادي روي كار بيايند كه توانايي اجرايي داشته باشند. با اين افراد نميتوان در ورزش اقتصاد مقاومتي را عملي كرد، چراكه تفكر آنها با اقتصاد مقاومتي و خودكفايي همخواني ندارند. تقصيري هم ندارند، مديران دولتي هميشه حقوقبگير بودند و در اين راستا ميتوانند گام بردارند. با همايش هم نميتوان كاري از پيش برد. اين همايشها نمايش است نه راهكاري براي عملي شدن اقتصاد مقاومتي. اين مسئله بايد از مسئولان بالاتر شروع شود. بايد مديراني را سركار بگذاريم كه توانايي عملي كردن اقتصاد مقاومتي را در ورزش داشته باشند. بعد بياييم همايش بگذاريم و بگوييم اين كارها را كردهايم. همايشي كه در آن شعار ميدهيم چه دردي ميتواند دوا كند؟ هيچ!