
به گزارش خبرنگار ما، سوم آذر ماه سال 92 بود که مأموران پليس آگاهي شهرستان اراک از یک حادثه خونين براي مردي ميانسال در خانهاش با خبر و در محل حاضر شدند. دختر اين مرد که پليس را از ماجرا با خبر کرده بود، گفت: وقتي وارد خانه شدم، ديدم که پدرم مقابل در اتاق خواب روي زمين افتاده و بدنش خون آلود است. او هنوز نفس ميکشيد. با فرياد از همسايهها کمک خواستم. بعد هم امدادگران از راه رسيدند و پدرم را به بيمارستان منتقل کردند و تحت عمل جراحي قرار گرفت، اما به علت شدت جراحت فوت شد.
تحقيقات بعدي پليس نشان داد که عامل حادثه، پسر مقتول است که روز حادثه با او درگير شده است. از آنجا که پسر جوان بعد از حادثه ناپديد شده بود، وي به عنوان مظنون اصلي تحت تعقيب قرار گرفت. تلاشها براي بازداشت او، اما سه سال به طول انجاميد تا اينکه مأموران پليس متوجه شدند او با اجارهکردن خانهاي در يکي از محلههاي تهران زندگي مخفيگانهاي را شروع کرده است، بنابراين عصر روز شنبه به دستور قاضي محسن مدير روستا راهي محل شدند و او را بازداشت کردند.
او صبح ديروز مقابل قاضي به جرمش اعتراف کرد و در شرح ماجرا گفت: پدرم مردي بداخلاق بود و هميشه مادرم را اذيت ميکرد. من به مادرم علاقه زيادي دارم و نميتوانستم شاهد گريههاي او باشم. وقتي با مادرم پرخاشگري ميکرد به او هشدار ميدادم، اما توجه نميکرد.متهم ادامه داد: چند روز قبل از حادثه مادرم را از خانه بيرون کرد و او مجبور شد به خانه بستگانم برود. روز حادثه به طبقه دوم ساختمان که پدرم آنجا زندگي ميکرد، رفتم. به او گفتم که چرا مادرم را اذيت مي کني. اجازه بده که او به خانه برگردد، اما توجه نکرد به خاطر همين مرتکب قتل شدم.
او درباره اختلاف پدر و مادرش گفت: مدتي قبل از حادثه پدرم زن دوم گرفت و سر اين موضوع هميشه بين آنها اختلاف پيش آمد.
پسر جوان در شرح ماجرا گفت: البته من قصد ميانجيگري داشتم.ميخواستم تلاش کنم تا اجازه دهد مادرم به خانه برگردد، اما عصبي شد و گفت ديگر نميخواهد با او زندگي کند. بعد از اينکه اصرارهايم را ديد، عصباني شد چاقويي برداشت و ضربهاي زد که دستم زخمي شد که وارد راهرو شدم. فکر کرد که به طبقه پايين رفتهام. به آهستگي برگشتم و ديدم که چاقو را روي لبه سينك آشپزخانه گذاشته است. چاقو را برداشتم و چند ضربه به او زدم که روي زمين افتاد. بعد هم فرار کردم و راهي تهران شدم تا اينکه دستگير شدم. متهم گفت از اينکه مرتکب قتل شدهام، پشيمان هستم و عذاب وجدان دارم. بارها قصد داشتم خودم را معرفي کنم، اما از پليس و زندان وحشت دارم.
از آنجا که حادثه در شهر اراک اتفاق افتاده است، پرونده با صدور قرار عدم صلاحیت به دادسرای این شهر فرستاده شد.