کد خبر: 816529
تاریخ انتشار: ۲۳ مهر ۱۳۹۵ - ۱۹:۴۶
مروري بر حواشي مراسم «بدون منت» از ديد يك جهادگر
«بدون منت» عنوان مراسمي بود كه در توضيحش آمده بود: «پاسداشت ششمين سالگرد ديدار امام خامنه‌اي (دامت بركاته) با گروه‌هاي جهادي».
اسماعيل احمدي
«بدون منت» عنوان مراسمي بود كه در توضيحش آمده بود: «پاسداشت ششمين سالگرد ديدار امام خامنه‌اي (دامت بركاته) با گروه‌هاي جهادي». نام اين مراسم را در هر جمعي اعلام مي‌كردم، دو واكنش در پي داشت؛ اغلب افراد هم با تعجب و هم با تحسين با اين نام پر‌مغز مواجه مي‌شدند و اين «دو واكنش» طي آن چند روز براي هر كه گفتم و خواندم تكرار و تكرار مي‌شد.

بالاخره روز مراسم «بدون منت» فرا رسيد و من هم به محل برگزاري‌اش در «پاتوق خبر» رفتم. جايي كه مديرانش مي‌گفتند شعارشان «پاتوقي براي جوانان مؤمن و انقلابي» است و الحق كه برگزاري مراسم «بدون منت» خوراك چنين محلّي براي اجرا بود. آن روز ياران جهادي يك به يك مي‌آمدند و از مسئول نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها گرفته تا مدير روابط عمومي ستاد اجرايي فرمان حضرت امام عليه الرحمه، نماينده بنياد بركت، نويسنده كتاب فاخر «عباس دست طلا» كه افتخار تقريظ امام‌المسلمين را دارد، اهالي رسانه و جهادگران و. . . همه آمدند.

ساعت 16 مراسم اعلام شده بود و با 5 دقيقه تأخير (نه 50 دقيقه). قاري كه خود حافظ كل بود و از رزمندگان جبهه جهادي منتظران خورشيد؛ آيات نوراني كلام وحي را تلاوت كرد و آنگاه سرود پرافتخار ملي و نماهنگ «روايت هجرت» پخش شد؛ نماهنگي كه در 10 قسمت، اهم فرمايشات و جملات قصار ولايت را در ديدار با گروه‌هاي جهادي به زبان هنر بيان مي‌كرد و در اين مراسم نيز لابه لاي هر برنامه پخش شد تا محتواي اصلي مراسم را حول «كلام نايب المعصوم عليه السلام» متمركز نمايد. اگر هيچ برنامه ديگري نيز اجرا نمي‌شد، همين سخنراني‌هاي كوتاه كافي به نظر مي‌رسيد. اگرچه در ادامه حاج‌آقا محمديان به عنوان نماينده امام در مهم‌ترين نهاد انسان‌ساز در جامعه يعني دانشگاه – كه سعادت يا شقاوت جامعه در گرو آنست – سخنان خودش را آغاز كرد و از جهاد و هجرت سخن راند و از جايگاه ارزنده و اهميت ارزشمند اين فرع الهي سخن به ميان آورد و در نهايت توصيه كرد كه حتماً مسئولان و مديران نظام را نيز به اين اردوها برده تا از نزديك با حماسه عظيم جوانان جهادگر آشنا شوند.

بعد از سخنراني حاج‌آقامحمديان نوبت به رونمايي از آخرين و جديدترين كتاب اردوهاي جهادي رسيد؛ كتابي با نامي متفاوت «احمد فداله؛ برمودايي در دزفول...» بود. رونمايي كه انجام شد سخناني از كتاب را داغ داغ برداشتم و ابتدا پشت جلد را چشمي انداختم كه نوشته بود «احمد فداله، منطقه‌اي صعب العبور و وسيع كه با وجود يكصد روستا در مرز سه استان لرستان، چهار محال و بختياري و خوزستان، فاقد آب، برق، راه، سرويس بهداشتي و. . . مي‌باشد به رغم آنكه 7‌هزار سادات حسيني در اين ديار محروم ساكن هستند.» نويسنده كتاب در جايگاه حاضر شد و ابتدا در توضيح كتاب گفت: «اين كتاب حاوي 23 سفرنامه مطبوعاتي بنده به عنوان يك خبرنگار است كه مجاهدات بي‌بديل منتظران خورشيد را در اين منطقه‌ بسيار مرتفع و كوهستاني به تصوير ذهني و عيني كشيده و از مرام خوش و رفتار متين اهالي خونگرم و عشاير غيور آن وادي متن‌راني نموده‌ام.»

نگارنده در ادامه، خاطره ديدار تاريخي جهادگران با رهبر معظم انقلاب را كه در سال 89 برگزار شده بود بيان كرد چراكه او به عنوان تنها نماينده جهادگران در آن ديدار 5هزار نفري صحبت كرده بود. وي متني خوانده بود كه به قول خودش با گريه و حالت معنوي حضّار آغاز شده و در انتها با حماسه و تكبير پايان يافته بود. متني كه با استقبال معظم‌له مواجه و موجب شده بود تا اين سخنران جهادي درخواست تبرك 2 هزار چفيه را براي جهادگران و بسيجيان كند كه در عين ناباوري اعضاي دفتر و مسئولان مرتبط؛ اين اتفاق كه اولين و آخرين بار بود؛ ظرف 48 ساعت رقم خورد و آنچه باور كردني نبود عينيت يافت و چند هفته‌ بعد هم تقديم نخبگان و پيشكسوتان جهادگر در همايش بشاگرد شد و هم، طلاب بشاگردي.   هر عزيزي تبركي امام را دريافت نموده بود با اشك و شادماني آن را بوييده و بوسيده و بر چشم گذاشته و لحظاتي را با پهناي صورت برفرش چفيه سپري نموده بود و خلاصه آن عشق بازي‌ها با اين چفيه‌هاي ولايي، عجب ديدني بود.
خاطره‌گوي «بدون منّت» همچنين به نقش ديگر منتظران خورشيد در آن ديدار آسماني اشاره كرد كه 30 نفر از اعضا به عنوان «گروه سرود» شعر جمعي را هفته‌ها تمرين و في‌النهايه در محضر حضرت به شايستگي اجرا مي‌‌كنند:

. . . اردوي ما بوي جبهه مي‌دهد، بوي شب‌هاي شلمچه مي‌دهد
اردوي ما وعده‌گاه انتظار  با دعاي عهد گردد بيقرار. . .
خادم جبهه جهادي كه همان نگارنده احمدفداله بود، دلش تاب نياورد و با كسب اجازه از حاضران افزود: «قرار شد در آن ديدار مانا، گزارشي از اقدامات فاخر و سرورآفرين بسيج سازندگي تحويل آقا گردد كه مهندس مجيد خراساني- مسئول وقت سازندگي- مرا صدا زد و حدود 5 ساعتي آنچه به ذهن رسيد نگاشته شد و به عنوان پيش نويس ( قبل از تايپ) تقديم دفتر گرديد تا در صورت خوانش، تايپ گردد امّا هيچگاه آن گزارش برنگشت، نه از آن رو كه موردي و مشكلي داشت كه عزيزان مجرب دفتر فرموده بودند خط نويسنده به اندازه‌اي زيباست كه از تايپ كردن هم شكيل‌تر است و از آنجا كه امام، هنرمند است و اهل هنر؛ لذا گزارش را دستنويس با چنين خطي ببينند خوشحال‌تر مي‌گردند و اينگونه بنده افتخار يافتم تا قلمم به رؤيت چشمان دلربا و دل‌انگيز حضرت آقا برسد و اين سرور و شادابي آن گاه به اوج محبت و دلدادگي رسيد كه تعريض‌ها و منوياتي از حضرت با جملاتي ماخوذ در آن گزارش از لسان آسماني ايشان جاري شد.»

هر چه از خاطرات آن ديدار مي‌گذشت بر بهجت قلبي من افزوده شد، آنچنان كه وقتي نگاهم به عقربه‌هاي كوچك و بزرگ ساعت افتاد، باورش سخت بود كه 17 و 32 دقيقه را مشاهده كنم كه هنوز هم نمي‌دانم اين يك ساعت و 27 دقيقه يا 87 دقيقه يا 5 هزار و 220 ثانيه چگونه سپري شد؟! بي‌آنكه جانمان ملول و روحمان خسته گردد، به ويژه آنكه پاتوق خبري‌ها ابتدا با دمنوش پونه و بابونه پذيرايمان شدند و در آخر با بستني سنتي رسم مهمان‌نوازي را به جاي آوردند...
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار