کد خبر: 816252
تاریخ انتشار: ۱۸ مهر ۱۳۹۵ - ۱۸:۳۰
گذري بر زندگي و منش حاج‌حسين عليخاني در گفت‌و‌گوي «جوان» با همسر شهيد
شهيد حاج‌حسين عليخاني و همسرش زينب كرمي‌راد هنوز به نيمه راه زندگي هم نرسيده بودند كه حسين در مصاف با مهاجمان حرم اهل بيت(ع) به شهادت رسيد.
شكوفه زماني
شهيد حاج‌حسين عليخاني متولد اول فروردين 1351 بود و همسرش زينب كرمي‌راد متولد سال 56 است. اين زوج به نيمه راه زندگي هم نرسيده بودند كه حسين در مصاف با مهاجمان حرم اهل بيت(ع) به شهادت رسيد. همسر شهيد مي‌گويد: دوست داشتم حسين به سن حبيب بن مظاهر و زهير از ياران امام حسين(ع) برسد و سپس شهيد شود. اما تقدير روزگار چيزي ديگري براي ما رقم زده بود. حسين در سن جواني به شهادت رسيد. آنچه مي‌خوانيد گفت‌و‌گوي ما با همسر شهيد حسين عليخاني است كه حدود يك ماه پيش در پانزدهم شهريورماه 95 در سوريه به شهادت رسيد. در حالي كه در ايام عزاداري سرور و سالار شهيدان قرار داريم، زندگي و منش يكي از ديگر از عاشوراييان زمانه را از زبان همسرش پيش رو داريد.
اغلب خوانندگان روزنامه ما را نسل جوان تشكيل مي‌دهند، در ماجراي آشنايي شما با همسرتان نكته خاصي است كه براي خوانندگانمان بيان كنيد؟
من سال سوم دانشگاه علوم قرآني بودم كه با خانواده شهيد آشنا شدم. من و آقا حسين اصالتاً همشهري بوديم. ابتدا مادر و خواهر خانواده شهيد آمدند من را ديدند و وقتي مورد پسندشان واقع شدم بار دوم با شهيد به خواستگاري آمدند. ابتدا مي‌خواستم با آمدنشان مخالفت كنم چون تنها يك سال از درسم مانده بود و مي‌خواستم درسم را بخوانم. اما خانواده‌شان اصرار كردند و قبول كردم. قبل از آنكه مراسم خواستگاري انجام شود، خوابي ديدم. تعبيرش را پرسيدم و گفتند اين موردي كه براي ازدواج برايتان پيش آمده است يك انسان بسيار پاك و مؤمن است و بچه اولتان هم پسر خواهد شد و آن پسر هم مثل بابايش خيلي پاك مي‌شود. البته مادرم نيز خواب ديده بود پدر شهيد با پدر من در حياط منزل ما هستند و پدر من گل سرخ در دست دارد و پدر شهيد گل سفيد كه اينها گلها را با يكديگر جابه جا مي‌كنند. اين بود كه با توجه به اينكه خواستگار زياد داشتم مادرم گفت اين خواستگارت حتماً جواب مي‌گيرد. وقتي در جلسه خواستگاري و مراسم ديگر هم با حسين صحبت كردم، ديدم كه از نظر عقايد هم با هم جور درمي‌آييم. ما سال 79 در كرمانشاه ازدواج كرديم. فرزند اولمان هم پسر شد. بعداً به خاطر كار همسرم به تهران آمديم كه آن زمان پسرم 7 ساله بود. بعدها خدا به من و حسين دو فرزند ديگر به نام‌هاي زهرا و فاطمه هم داد.
شغل حاج‌حسين نظامي بود، فكر مي‌كرديد روزي همسر شهيد شويد؟
نه تنها به دليل شغل نظامي‌اش، بلكه با توجه به محاسني كه حاج حسين داشت شهادت را در چهره او مي‌ديدم. من هميشه دوست داشتم خدا بهترين مرگ را قسمتش كند. با حساب و كتابي كه خودم كرده بودم دوست داشتم به سن حبيب بن مظاهر و زهير برسد و بعد شهيد شود. اما خدا تقدير ديگري برايمان رقم زده بود.
پس با اعزامش به سوريه مشكلي نداشتيد؟
نه، من اين دنيا را گذرا مي‌بينم و دوست دارم آن چند سالي كه از عمرم باقي مانده است كاري كنم كه خدا از من راضي باشد و هميشه در ذهنم بود كه خدا و اهل‌بيت از من راضي باشند. با خودم مي‌گفتم كه اگر با رفتن شهيد مخالفت كنم و اهل بيت(ع) از دست ما راضي نباشد، اين دنيا براي ما چه ارزشي دارد. فكر مي‌كردم اگر خدا راضي باشد حتماً توانش را هم مي‌دهد كه دوري غم حاج حسين را به دوش بكشم. همسرم هم از قبل مرا از اعزامش با خبر مي‌كرد. مي‌گفت الان به ما آنجا نياز است و مقدمات رفتنش را از قبل آماده مي‌كرد.
گويا همسرتان چندبار به سوريه اعزام شده بود؟
بله، حاج حسين سه مرتبه اعزام داشت كه بار آخر به شهادت رسيد. اولين اعزامش مصادف با شهادت حضرت زهرا(س) در سال 94 بود. دومين اعزامشان مصادف با تولد حضرت‌مهدي(عج) بود و سومين اعزام حسين مصادف با تولد حضرت امام‌رضا(ع) شد. حتي خود شهيد تعجب كرده بود كه به من گفت چطور سه تا اعزام من مصادف با مناسبت‌ها شده است. حتماً خدا براي من برنامه‌اي دارد كه من در جواب ايشان گفتم نه ان‌شاء الله صحيح و سالم به زودي به خانه بر‌مي‌گرديد. ولي انگار در اعزام آخري خود شهيد مي‌دانست كه اين دفعه قرار است يك اتفاقي برايش بيفتد براي همين با خودش هيچ وسيله‌اي از جمله لباس زير هم نبرد و به من گفت من خيلي لباس براي تعويض نياز ندارم و اين بار بسيار مختصر رفت.
از نحوه شهادت حاج حسين اطلاعي داريد؟
گويا روز شنبه 13 شهريور عمليات داشتند و آن روز هم دخترخواهر حاج حسين مي‌خواست عقد كند كه حاج‌حسين به من زنگ زد و گفت من در اين عمليات شهيد مي‌شوم و شما چيزي به خواهرم نگوييد. بگذاريد كار خير سر بگيرد و روز يك‌شنبه خبر دهيد. فردايش هم تماس گرفت و پرسيد چه خبر؟ من گفتم عقد انجام شده است و ايشان تبريك گفت و بعد به من گفت عمليات عقب افتاده و قرار است فردا دوشنبه انجام شود. قرار نبود حسين در اين عمليات حضور داشته باشد،  ولي در عمليات روز دوشنبه 15 شهريور شركت كرد و ساعت 2 بعدازظهر به شهادت رسيد. يادم مي‌آيد قبل از آخرين اعزامش به سوريه ما را به مشهد برد و از آنجا هم به شمال رفتيم. در اين مسافرت خيلي با بچه‌ها بازي مي‌كرد. انگار آخرين فرصت اوست كه در كنار بچه‌ها باشد. در مورد چگونگي شهادتش هم اينطور كه همرزمانش به من گفتند شهيد توسط تك‌تيرانداز دشمن از پهلو و ران مورد اصابت قرار مي‌گيرد. حسين چند روزي مي‌شد كه پشت سرهم روزه مي‌گرفت. بنابراين با زبان روزه به شهادت مي‌رسد. همرزمانش تعريف مي‌كردند كه وقتي ‌خواستيم او را پس از مجروحيت به عقب منتقل كنيم، اجازه نمي‌دهد و مي‌گويد شما برويد و از كارتان عقب نمانيد. يكي از همرزمانش ديده كه شهيد در لحظات آخر لبش تكان مي‌خورد. جلو مي‌رود تا شايد حسين وصيتي داشته باشد. اما مي‌شنود كه همسرم ذكر ياحسين(ع) را زمزمه مي‌كند و سپس به شهادت مي‌رسد.
بعد از شهادتش با دلتنگي‌هايتان چه مي‌كنيد؟
غم فراقش برايمان خيلي سنگين است. چون ايشان خيلي فوق‌العاده در حق من و بچه‌هايم مهربان و همسر و پدر باعاطفه‌اي براي بچه‌ها بود. حتي تمام دوستاني كه حاج حسين را مي‌شناختند همين حرف را مي‌زنند و خلأ ايشان را در زندگي‌مان لحظه به لحظه حس مي‌كنيم. اما از طرفي هم به شهادت حاج حسين افتخار مي‌كنم و اين حس را دارم كه خدا ما را جزو خواص قرار داده و به ما نظر كرده است. از اين جهت لذت مي‌بريم و افتخار مي‌كنيم. براي بچه‌ها هم نبود پدر سخت است. ولي شهادت پدرشان براي حفظ دين اسلام بود و همين امر موجب مي‌شود كه هميشه سرشان را بالا بگيرند. پسرم كه فرزند بزرگ خانواده است و 14 سال بيشتر ندارد زياد اهل صحبت كردن نيست. خيلي درونگرا است انگار دوست ندارد بيقراري خودش را بر دوش من بگذارد. ولي دخترانم فاطمه و زهرا خيلي بيقراري مي‌كنند كه سعي مي‌كنم با توضيح علت رفتن و شهادت پدرشان آنها را توجيه كنم. شكر خدا هر سه فرزندم با غرور با موضوع شهادت پدرشان برخورد مي‌كنند. خرسندي اهل بيت(ع) بهاي سترگي براي يتيمي فرزندانمان است.
خيلي از شهدا خيرين خوبي هم بودند، همسرتان هم در كارهاي خير شركت داشت؟
 بعضي از كارهاي حاج حسين را ما اصلاً خبر نداشتيم. وقتي دوستان مي‌آمدند در مراسمش شركت مي‌كردند تازه متوجه مي‌شديم شهيد سرپرست يتيمان بوده و كفيل تعدادي از بچه‌هاي بي‌سرپرست را بر عهده داشته است. حتي در كرمانشاه خيلي از جوانان حاج حسين را مي‌شناختند كه زير بنر شهيد قيد كرده‌اند؛ «عارف گمنام، اسوه اخلاق».
خاطره‌اي به نقل از همرزمانش داريد؟
حاج حسين اصلاً اهل تظاهر نبود و اگر مي‌خواست عبادتي كند پنهاني انجام مي‌داد. يكي از سرداران كه با حاج حسين در سوريه بود، تعريف مي‌كرد: ديدم يك شب كسي دارد زير پتو هق هق گريه مي‌كند. با خودم گفتم خدايا كيست كه نصف‌شبي دارد زار مي‌زند. پتو را كه كنار زدم ديدم شهيد عليخاني است كه برگشت گفت چرا پتو را كنار و خلوت من را با امام حسين(ع) به هم زديد. تمام كارهاي حاج حسين بي‌ريا بود و حتي هميشه سعي مي‌كرد اگر يك قطره اشك مي‌ريزند براي رضاي خدا و با خلوص نيت باشد. احساس مي‌كنم در اين چند سالي كه با او زندگي كردم كل زندگي‌ام رنگ خدايي گرفته بود. همسرم اگر فكر مي‌كرد يك چيزي را خدا نمي‌پسندد كلاً آن را انجام نمي‌داد و كاري هم به حرف مردم نداشت. اين را هم اضافه كنم كه حسين بسيار اهل علم بود و در بيشتر حوزه‌ها از جمله فلسفه، طب سنتي، علوم سياسي و ادبيات فارسي بسيار توانا بود. حتي در فيزيك مفهومي و رياضيات نيز سررشته داشت.
خاطرات خاصي از شهيد داريد كه اين روزها با خودتان مرورش كنيد؟
در اوايل ازدواجمان به شب‌هاي قدر رسيده بوديم. شهيد به من گفت در خانه بنشين و مراسم نيا. دليلش را پرسيدم و فقط گفت در خانه بنشيني بهتر است. در صورتي كه خودش و خانواده‌اش به مسجد رفتند. من هم در خانه احيا گرفتم. آن شب وقتي كه از مسجد برگشتند، به من گفت مي‌داني اين اشك‌هاي شما چقدر ارزش دارد. در جواب گفتم مگر شماها در اين شب با فضليت گريه و راز و نياز نكرديد؟ گفت چرا ولي مال تو خيلي خالصانه بوده، چون در گريه‌هايت شريك نداشتي! در اصل مي‌خواست به من آموزش دهد كه بايد كارهايت را خالصانه براي خدا انجام دهي نه براي كس ديگري.
در آخر به عنوان يك همسر، سبك زندگي شهيد عليخاني را چطور به مخاطبان معرفي مي‌كنيد؟
سبك زندگي شهيد واقعاً اسلامي و قرآني بود. از چيدمان خانه‌مان گرفته تا هر چيزي كه فكرش را بكنيد. تا آنجا كه امكان داشت كارهايش را رو به قبله انجام مي‌داد. حتي ناخن گرفتن و زدن محاسن و سيبلش همه طبق مقررات و احكام بود و بيشتر غسل‌هاي روز جمعه را بجا مي‌آورد. من خودم فكر مي‌كنم كه در اين چند سال زير دست يك استاد بزرگ شده‌ام و الان مي‌دانم كه لحظه به لحظه زندگي‌ام را چه كار كنم. ايشان هميشه شب‌ها با وضو مي‌خوابيد و اگر با بودن ايشان به اين كارهايش كمتر توجه مي‌كردم، ولي الان طوري شده‌ام كه نمي‌توانم بدون وضو بخوابم. احساس مي‌كنم اگر بدون وضو بخوابم طهارت ندارم. شهيد از همان ابتدا در خريد وسايل زندگي ترجيح مي‌داد از برند ايراني استفاده كند و عقيده داشت خريد جنس ايراني يك جهاد است. كلاً با خريد جنس يا وسيله خارجي مخالف بودند. شهيد اهداف و خدمات سازنده‌اي مثل خودكفايي و عملياتي كردن اقتصاد مقاومتي، توسعه و پيشرفت كشاورزي و غيره را دنبال و خودش هم سرمايه‌اش را وقف همين كار مي‌كرد. به هر حال شهيد اصلاً اهل شعار نبود و بيشتر اهل عمل بود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار