
بازخواني سير انقلاب اسلامي در استان مازندران و به ويژه شهر بابل، بدون خوانش نقش مبارزاتي عالم مجاهد مرحوم آيتالله حاج شيخ هادي روحاني(قده) ناتمام است. درمقالي كه به مناسبت سالروز رحلت روحاني روشنگر به نگارش درآمده، سير اوجگيري انقلاب در شهر بابل روايت شده است.
بيترديد جرقههاي نخستين اوجگيري انقلاب اسلامي در بابل، پس از سخنراني عالم مجاهد و فقيد، مرحوم آيتالله حاج شيخ هادي روحاني(قده)درماه رمضان 1357 و پس از يك سخنراني اعتراضي در مسجد كاظمبيك بابل زده شد. عوامل ساواك پس از اين سخنراني، آيتالله را دستگير و به كميته مشترك ضدخرابكاري ساواك منتقل کردند.
نقطه آغاز واكنش مردم به دستگيري آيتالله روحاني، فراتر از تصورات اوليه ساواك بود، از اين رو مأموران سعي كردند كه با وعده آزادي قريبالوقوع وي، موجب فروكش كردن واكنشهاي عمومي شوند. ولي مردم كه هيچگونه اعتمادي به وعدههاي دستاندركاران رژيم پهلوي نداشتند، در روز دهم شهريور ماه در مسجد كاظمبيك متحصن شدند و روي پلاكاردي كه آن را بر سردر مسجد نصب كردند، نوشتند: «ما خواستار آزادي زندانيان بيگناه هستيم و تا آزادي آقاي روحاني در مسجد متحصن ميشويم.»
در روز نهم و دهم شهريور تمامي كسبه بابل، بابلسر، اميركلا و فريدونكنار نيز به استثناي تعدادي از مغازههاي نانوايي، قصابي و ترهبار فروشي محل كسب خود را تعطيل كردند. دادستان ارتش، گزارش دستگيري و تقاضاي رسيدگي به موارد اتهامي! آيتالله روحاني را براي محمدرضا پهلوي ارسال كرد: «مفتخراً به عرض ميرساند: غيرنظامي هادي روحانيراد فرزند دوستمحمد به اتهام اقدام عليه امنيت كشور در شهرستان بابل دستگير و تحت پيگرد واقع شده است. دادستان ارتش بنا به پيشنهاد سازمان اطلاعات و امنيت كشور و وجود مقتضياتي استدعاي رسيدگي به پرونده اتهامي نامبرده را در مركز دارد.» وزير جنگ به نقل از شاه در ذيل آن نوشت: «استدعاي ارتش را تصويب فرمودند!»
بهرغم اين تمهيدات شور انقلابي روحانيت، مردم، كسبه و بازاريان و ديگر اقشار در جريان حمايت از آيتالله روحاني، سازمان اطلاعات و امنيت كشور را نيز مجبور به عقبنشيني كردند تا به رياست اداره دادرسي نيروهاي مسلح شاهنشاهي بنويسد: «نظر به اينكه امكان دارد تشكيل پرونده اتهامي نامبرده بالا مدت زماني به طول انجامد و از طرفي در بررسيهاي به عمل آمده چنين تشخيص داده شده است بيم تباني از ناحيه مشاراليه مرتفع شده، عليهذا خواهشمند است دستور فرماييد از هر گونه اقدام قانوني كه در اين مورد معمول ميدارند اين سازمان را آگاه سازند.»(1)
دادرسي ارتش در همان روز قرار بازداشت را «به قرار التزام عدم خروج از حوزه قضايي تهران به قيد وجه التزام مبلغ يكصد هزار ريال تبديل» و دستور آزادي ايشان را صادر كرد. (2)
آيتالله روحاني در بازداشت اولين بازجويي از آيتالله روحاني در كميته مشترك ضد خرابكاري در فرداي روز دستگيري صورت گرفت كه در پاسخ به سؤال «علت و جريان دستگيري» نوشت: «شب جمعه در حدود ساعت 8 در منزل مسكونيام در كلّهبست نشسته بودم كه مأموران آمدند. بعد از بازرسي بنده را به ژاندارمري بابلسر بردند. بعد از صورت مجلس بدون اينكه به بنده علت را بفرمايند مرا به اينجا فرستادهاند»و زماني كه متهم «به اقدام عليه امنيت داخلي كشور و ايراد سخنراني خلاف مصالح كشور و تحريك مردم به ايجاد بلوا و آشوب» شد، پاسخ داد:
«بحمدالله و المنّه تاكنون منبري كه عليه مصالح مملكت باشد، نرفتهام. اساساً برنامه تبليغ ما حفظ مصالح مملكت است، زيرا كارمان نشر معارف اسلامي و بيان حقايق مذهب جعفري و ترويج مباني اسلام و حافظ مصالح امنيت مملكت است.»(3)
ايشان يك بار ديگر در روز نهم شهريور ماه بازجويي شد كه در پاسخ به سؤالي مبني بر اينكه «نظر خود را درباره وقايع اخير حادث در مملكت بنويسد، » نوشت: «حوادث اخير زاييده اشتباهي است كه در روز 17 دي سال 1356 از يك روزنامه سر زد كه دولت در روزنامه كيهان سال 1340 بعد از مرگ آيتاللهالعظمي بروجردي يك شخصيت ديني و مذهبي را در رديف مراجع رسمي و قانوني مسلّم شيعيان شناخت، به حضرت آيتالله خميني اهانت و وي را يك مرد گمنام معرفي كرد و هر گونه اهانت را نسبت به وي نوشت. مسلّم اين عمل ضربه بزرگ بر افكار و روان ديني مسلمين جهان، بهخصوص ايران وارد ساخته و احساسات و عواطف مذهبي مسلمانان را تحريك و مردم را وادار به دفاع از حريم مرجع خود كرده است، زيرا ارزش و احترام مرجع احترام به مذهب است. چقدر شايسته بود نويسنده روزنامه را به اشتباهش توجه ميدادند تا بار ديگر به چنين مقام روحاني و قانوني اين مملكت اهانت نكند. اگر چنين ميشد جنبشها آرام ميگرفت، ولي متأسفانه با احساسات مردم با سرنيزه رفتار و عقدهها متراكم شد و به حالت انفجار درآمد. اين همه حوادث را به بار آورده است. اين عين همدردي و دلسوزي است، نه خداي ناكرده مخالفتي باشد.»(4)
آزادي آيتالله و تشديد اعتراضات آيتالله روحاني در دوازدهم شهريور سال 1357 از زندان آزاد و بلافاصله راهي بابل شد و بهرغم اينكه در ساعت 5/9 شب به بابل رسيد، مردم متدين و انقلابي شهر استقبال پرشوري از ايشان كردند و پس از گشتي در سطح شهر در حالي كه همراهان وي شعار «شاه نجف خميني» و «شاه ايران خميني» را سر داده بودند، به روستاي كلّهبست رفت. (5)
توصيف مراسم استقبال از آيتالله روحاني به نقل از يكي از افرادي كه در اين مراسم نقش داشت و ساواك تماسهاي تلفني او را شنود ميكرد، به شرح زير ضبط و ثبت شده است:«وقتي روحاني به بابل آمد، ايشان را به بازار آورديم و يك دور گردانديم و گفتيم به كوري چشم دشمن. تا چهارسوق آمديم و بعد به مسجد كاظمبيك رفتيم كه سرباز و افسر بودند و بچهها جلوي ماشين ريختند كه اتومبيل قابل حركت نبود و شعار و صلوات و يك مقدار اعلاميه هم بالا رفت و بالاخره به زحمت اتومبيل راه افتاد و بچهها به دنبالش رفتند و مرتباً ميگفتند: اللهاكبر، اللهاكبر. بالاخره ماشين را با سرعت به چهارشنبه پيش برديم و جلوي سهراه حمزهكلا رفتيم كه اتومبيلهاي مستقبلين آنجا ايستاده بودند و از آنجا تا كلّهبست يك ساعت بيشتر طول كشيد و در مسير افراد پياده، دوچرخهسوار، موتورسوار و ماشين آنقدر مقابل ماشين آقاي روحاني ريختند كه آقاي روحاني از گريه طاقت نياورد و وقتي ماشين آقاي روحاني به سهراهي ميانه بازار رسيد، پيادهها چند بار جلوي ماشين روحاني خوابيدند. به زور مردم را بلند كردند و راننده آقاي روحاني مرتباً گريه ميكرد. بالاخره روحاني را از اتومبيل پياده كرديم و آقا را روي منبر قرار داديم و چند كلمهاي صحبت كرد.»(6)
اولين حركت پس از آزادي ايشان از زندان، تظاهرات روز اول مهر ماه تحت تأثير كشتار مردم در هفدهم شهريور در ميدان ژاله شهر تهران بود. اين تظاهرات پس از برگزاري مراسم ترحيم حجتالاسلام حاج سيد مهدي گلپايگاني كه در جريان كمكرساني به زلزلهزدگان طبس در تصادف به رحمت ايزدي پيوسته بود، صورت گرفت كه با دخالت مأموران، پرتاب گاز اشكآور، زد و خورد و دستگيري برخي افراد همراه بود. شهرباني بابل در گزارش خود نوشت كه پارچه نوشتههاي زير را در جريان اين تظاهرات به دست آورده است: «نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ، إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ. نظام اسلامي، حكومت ملت ايران است. زنده و جاويد باد [ياد] شهيدان ما. برگشت همه تبعيديان، بهويژه مرجع بزرگ آيتالله خميني و زندانيان، مخصوصاً آيتالله طالقاني، زلزله طبس قلوب ملت ايران را داغدار كرد. براي حفظ قرآن مردم به ما ملحق شويد. ارتش برادر ماست، ايران كشور ماست، خميني رهبر ماست.»(7)
آخرين ترفندها و مقاومتهادر اين مقطع در شهرستان بابل براي ناامن كردن اوضاع، نيروهاي امنيتي با اجير كردن عدهاي چماق به دست به توطئههايي از قبيل آتش زدن برخي مراكز دست زده بودند. توطئهاي كه ميتوانست با نسبت دادنِ آن به نيروهاي مذهبي و انقلابي عواقب ناشايستي داشته باشد، از اينرو توسط رهبران مبارز در شهر كه برخي از آنان دبيران و معلمين آموزش و پرورش بودند، تصميم به سازماندهي جوانان گرفته شد تا پاسداري از شهر را در اين ايام خود به عهده بگيرند. در اين موقع بود كه با حمله به اين جوانان ابوالقاسم نصيرايي كه در وصيتنامه خود نوشته بود:«هنگامي كه ميخواهيد مرا به خاك سپاريد، راهپيمايي كنيد. در جلوي راهپيمايي مادرم باشد. سينهزنان بر سر قبرم بياييد»(8) به شهادت رسيد. تشييع پيكر اين شهيد در ظهر روز دوازدهم آبان كه آيتالله روحاني نيز در آن شركت داشت، به تظاهرات بزرگي تبديل شد. عباس فلاحي از دبيران آموزش و پرورش يكي از سخنرانان اين راهپيمايي بود كه در سخناني از جنس شهادت و با شهامت گفت: «تا سرنگوني رژيم پهلوي آرام نخواهيم نشست و تا سينه ما را هدف گلوله قرار ندهند، دست برنميداريم و تا يك قطره خون در بدنمان است پاسداري ميكنيم. ما حكومت اسلامي ميخواهيم به رهبري امام خميني»(9) و اين در حالي بود كه به نقل از دكتر سيدعلي طبريپور گزارش شد:«امروز هم در تشييع جنازه نيروهاي انتظامي گاز اشكآور انداختند و دو نفر كشته و سه نفر نيز زخمي شدند.»(10)
اين اظهارات حكايت از واقعيت تلخي داشت كه در تشييع پيكر شهيد ابوالقاسم نصيرايي، نيروهاي نظامي و انتظامي كه اين شور و شعور را برنميتابيدند، دوباره به جمعيت حمله بردند كه بر اثر تيراندازي آنان صمد صالحي گودرزي كه نوجوان 17 سالهاي بود به شهادت رسيد. به همين مناسبت در روز سيزدهم آبان ماه در شهر بابل عزاي عمومي اعلام و مجلس باشكوهي در مسجد كاظم بيك برقرار شد.
برگزاري مراسم شب هفتم شهداي بابل با برنامهريزي قبلي صورت گرفت. مردم از ساعتهاي اوليه صبح در مقابل مسجد گلشن حاضر شدند. روحانيت بابل كه ساواك تعدادشان را 50 نفر نوشته است، در مقابل جمعيت قرار گرفت و راهپيمايي به سوي آرامگاه شهيدان در گله محله آغاز شد. طبيعي بود در اين مراسم نام و ياد ديگر شهداي شهر زنده نگه داشته شد شهدايي مانند شهيد علياصغر مخبريان ـ كه آهنگري مؤمن بود ـ و در روز شانزدهم مهر ماه به شهادت رسيده و همچنين شهيد حسن تاجداران كه در هفدهم مهر ماه در يكي از خيابانهاي شهر به دست مأموران مضروب و مجروح شده و در بيمارستان مظلومانه جان سپرده بود. در اين ايام سخنان ظلمستيز آيتالله روحاني به ميزاني جذابيت داشت كه بنا بر تحليل ساواك برخي ديگر از صنوفي كه در جريان مبارزات مذهبي فعاليت داشتند، براي بهرهگيري از حضور بيشتر مردم در تجمعات از اين نام بهره ميگرفتند.
با توجه به شرايط حاكم بر كشور و توطئههايي كه در شرف انجام بود، تلاشهايي صورت گرفت تا مخفي شدن ايشان و شيخ محمدجواد حجتي در دستور كار قرار گيرد. در جريان اين موضوع ساواك بابل كه از چگونگي ماجرا اطلاعي نداشت، در نظريه خود نوشت: «مراتب فوق مؤيد يك پيشبيني به موقع از طريق استان بود و با توجه به پياده شدن به موقع اين طرح تظاهرات گستردهاي كه قرار بود از سوي روحانيون، مدرسين و محصلين وابسته به آنان ساعت 9 مورخه 2/9/1357 صورت گيرد و اجتماع 2 هزار نفري ساعت 9 مقابل دبيرستان شاهدخت و به دنبال آن سخنراني محمدتقي فاضل ـ يكي از مرتبطين دو نفر ـ در محل مبني برخودداري از تظاهرات و متعاقب آن متظاهرين متفرق ميشدند، اين مطلب را ميرساند كه بنا به توصيه روحاني و حجتي بود. . . چنانچه اين طرح از ناحيه جناب استاندار يا آن سازمان صورت نگرفته باشد، حيلهاي است كه آينده زواياي ابعاد آن را روشن خواهد كرد.»(11)
در ادامه همين طراحي بود كه ساواك استان به ساواك بابل دستور داد:«به نحو مقتضي و غيرمحسوس اقداماتي صورت بگيرد كه محمدجواد حجتي و محمدتقي فاضل و روحانيراد و ساير افراد مرتبط با آن تصور كنند در فرصت مناسب دستگير و بازداشت خواهند شد.»(12)ولي آيتالله روحاني كه از آغاز راه جان خود را در مسير دين و قرآن در طبق اخلاص قرار داده بود، از چنين توطئههايي هراس نداشت، از اينرو در صبح روز پنجم آذرماه پيشاپيش تظاهركنندگان كه بخش وسيعي از آنان معلمين، دبيران و دانشآموزان بودند، به خيابان آمد، تظاهراتي كه در چهارراه شهدا با درگيري و تيراندازي مأموران همراه شد و بهرغم توطئههاي گوناگوني كه صورت گرفت، آيتالله روحاني محكم و استوار به حركت خويش ادامه داد. زماني كه در سطح كشور كشتار بيرحمانه مردم روز به روز بيشتر ميشد و تفكر مقابله مسلحانه با نيروهاي امنيتي، نظامي و انتظامي در حال شكلگيري بود، در بيستم مهر ماه سال 1357 امام خميني(ره) كه در نوفللوشاتو بود در مصاحبهاي با خبرنگاران بيبيسي و تلويزيون تجاري انگليس فرمود: «ما اميد آن داريم اين قيامي كه ملت ايران كرده است، براي مطالبه حق خودش و با اين نحوي كه نهضت رشد پيدا كرده است، احتياج به قيام مسلحانه پيدا نكند، ولي اگر يك وقت طولاني شد، اين معارضاتي كه هست و اين مباحثاتي كه هست و اين نهضت بخواهد عمرش طولاني شود و شاه لجاجت كند و بماند در ايران راجع به قيام مسلحانه تجديد نظر ممكن است كنيم.»(13)
در اين موقع گزارشي با درجه «آني» به ساواك رسيد كه در آن آمده بود: «برابر اطلاع موثق شيخ روحاني كلّهبستي حدود 80 قبضه اسلحه از قزوين وارد كرد و با دادن آموزش، تعدادي از سلاح را بين آموزشديدهها تقسيم کردند و عدهاي نيز تحت آموزش و فراگيري سلاح قرار گرفتند تا پس از آموزش اسلحه تحويل بگيرند. آموزش در منزل شيخ روحاني به وسيله شخصي كه براي همين منظور آورده شده است انجام ميشود.»(14)و پس از آن نيز تدارك راهپيمايي 19 آذر در بابل و تهيه كفن براي راهپيمايي تاسوعا و عاشورا، از جمله اخباري بود كه به سردرگمي نيروهاي امنيتي شاه ميافزود: «شيخ هادي روحانيراد در كلّهبست و سيد احمد قتيلزاده در فريدونكنار تعداد قابل توجهي كفن تهيه و بين مرتبطين خود توزيع كردند تا در روزهاي تاسوعا و عاشورا در تهران كفنپوش در تظاهرات شركت كنند.»(15)
تظاهرات روز 19 آذر كه مصادف با روز تاسوعاي امام حسين(ع) در بابل به دليل حضور گستردهتر جمعيت داراي تنوع عكس و شعارهاي تبليغي نيز بود، ولي اصليترين شعار در اين روز همخواني شعر زير بود: «بيا خميني ايران انقلاب است. نقشه مخالفين تو بر آب است. جان ما فدايت. همچو مصطفايت. اللهاكبر. خميني رهبر.»(16)
و سرانجام: پيروزي... پس از تظاهرات روزهاي تاسوعا و عاشورا در بابل از يك سو جوانان مذهبي و انقلابي شهر كه براي سرنگوني رژيم شاهنشاهي مصمم بودند، با تشكيل گروههاي چند نفره در گوشه و كنار شهر دست به حركتهاي ايذايي از قبيل آتش زدن لاستيك و ايجاد راهبندان مصنوعي براي پيشگيري از رسيدن مأموران نظامي و انتظامي به جمعيت تظاهركننده زدند كه اين حركت با تيراندازي متقابل مأموران و زخمي شدن برخي از آنان همراه بود و از ديگر سو كسبه و بازاريان شهر نيز مبادرت به بستن مغازههاي خود كردند.
اين حركتها كه تحت لواي روحانيت شهر و با حضور مستقيم و هدايت آيتالله روحاني صورت ميگرفت، در 22 بهمن سال 1357 به پيروزي نهايي منجر و به بركت خون شهيدان انقلاب اسلامي حكومت دين و قرآن در كشور پهناور ايران مستقر شد.
* پينوشتها در سرويس تاريخ «جوان» موجودند.