
ازدواج و تشكيل زندگي مشترك براي هر انساني يك نياز طبيعي است كه از فطرت و سرشت پاك انساني نشئت ميگيرد و اگر به اين امر مهم درست نگاه نشود مشكلات بسياري را در جامعه به وجود ميآورد. خانواده قدرتمندترين كانون تأثيرگذار بر سامان دادن يا سامان ندادن به جامعه است. ازدواجهاي ناشاد بسياري داريم كه به طلاق ختم ميشود و تمام آنها ناشي از درك نكردن همسران نسبت به هم است. وقتي زن و مرد نتوانند مشكلات عاطفي و اقتصادي خود را با مهارتهاي كلامي حل كنند به طلاق روي ميآورند، البته بسياري از افراد طلاق را براي خود يك شكست ميدانند اما اين ديدگاه در مورد بسياري از زوجهايي كه طلاق گرفتهاند نيز صدق نميكند. در هر صورت طلاق اتفاقي است كه در هر شرايطي تبعات منفي خود را دارد، البته طلاق صرفا منوط به نوع خاصي كه به دفترخانه منتهي ميشود نيست و ممكن است طلاق عاطفي باشد.
1- طلاق عاطفي: در اين گونه موارد زن و مرد هر دو با هم زندگي ميكنند و شايد از نظر ديگران هيچ مشكلي نداشته باشند، اما بين خود هميشه جنگ و دعوا دارند و به هيچ صراطي مستقيم نيستند. اين گونه همسران هيچگاه بويي از عاطفه در زندگي خود نديدهاند و عاطفه در بين آنها مرده است، آنها فقط با هم زندگي ميكنند، نه براي هم! اين طلاق خطرناكترين طلاق در بين زوجهاست، چراكه وقتي عشق و عاطفه در بينشان وجود نداشته باشد، ناخودآگاه حرمت خيلي چيزها در بينشان از ميان ميرود و براي هم احترام قائل نيستند. چنين وضعيتي در خانواده اثرات منفي ناگواري روي فرزندان خواهد داشت؛ غريبههايي كه زير يك سقف بدون شراكت عاطفي به سختي زندگي ميكنند.
2- طلاق قانوني: اين طلاق طبق قوانين و مقررات رسمي اعمال ميشود و زن و مرد به طور كامل از هم جدا ميشوند. زن و مردي كه به اين نتيجه ميرسند كه نميتوانند با هم زندگي كنند به ناچار نام هم را از شناسنامه ديگري و از كل زندگي ديگري پاك ميكنند.
3- طلاق هم والدي: اين طلاق با توجه به داشتن فرزند ناميده ميشود كه در جريان طلاق، يكي از والدين حق سرپرستي اولاد را به عهده ميگيرد يا اينكه فقط حق ملاقات با فرزند را دارد.
4- طلاق اجتماعي: اينگونه طلاق بيشتر در زمينه روابط با جمع دوستان همسر رخ ميدهد. به اين صورت كه بعضي از زنها و مردها احياناً دوست ندارند با دوستان همسر خود ارتباط معاشرتي يا رفت و آمدهاي خانوادگي و مسافرتي داشته باشند.
بايد گفت كه به استثناي طلاق قانوني، كامل شدن ساير ابعاد ممكن است سالها به طول بينجامد، به ويژه هنگامي كه مسئوليتهاي مربوط به فرزندان يا ساير تعهدات باعث شود طرفين در ارتباط با يكديگر باشند.
پس از طلاق، به دلايل مختلف ممكن است عزت نفس مرد و زن و فرزندان دچار آسيب شود. مردان و زنان از لحاظ واكنشي كه در برابر طلاق از خود نشان ميدهند با يكديگر فرق دارند. مردان گرايش به اين دارند كه طلاق را به عنوان چيزي كه به ناگهان رخ داده است، ادراك كنند اما زنان بيشتر طلاق را به عنوان نقطه پاياني بر يك فرايند قلمداد ميكنند. در خانوادههايي كه داراي فرزند هستند ديده شده است كه در سازگاري فرزندان طلاق و فرزنداني كه والدينشان ازدواجي استوار، اما توأم با اختلاف و ناسازگاري دارند، هيچ تفاوتي وجود ندارد. از نظر روانشناسان، بار آمدن در خانههايي كه از هم نپاشيدهاند اما ويژگي آنان نزاع و جنجال است، آسيبرساتر و مضرتر از بزرگ شدن در خانهاي است كه در اثر طلاق فرو پاشيده شده است.