تربيت ميتواند بعدهاي متفاوتي داشته باشد. مثلاً در حيطه شناختي كه مربوط به دادن آگاهي به فرد است. در حيطه رفتاري، تغيير رفتار به سمت ايدهآل يا مثلاً تغيير نگرش فرد در جهت كمال و مثبت. معمولاً ما واژه تربيت را در كنار تعليم ميبينيم و اين دو واژه در آموزش و پرورش بيشتر شنيده ميشود. نظريهپردازان زيادي در اين زمينه اظهار نظر كردهاند. به طور مثال فارابي در اين زمينه نظريههاي مفید و جالبی عنوان كرده كه بسيار قابلتأمل است. اين نوشته را با نگاه اين انديشمند شروع ميكنيم كه سرنخي است براي تبيين مطلب ما.
از ديدگاه فارابي انسانها به طور طبيعي براي رشد و تكامل نيازمند مربي هستند. وي در اين زمينه وجود تفاوتهاي فردي را به لحاظ رشدي در افراد مورد توجه قرار داده و تأكيد بر اين نكته دارد كه آموزشهاي هر فرد بايد مبتني بر خصوصيات و ويژگيهاي شخصي وي صورت گيرد.
همچنين به عقيده وي هر عملي براي انجام شدن ابتدا بايد درك شود. در كتاب «التنبيه علي السعاده» عامل درك را رغبت عنوان كرده كه بسيار نكته حائز اهميتي است. فرآيند يادگيري زماني با سهولت بيشتر انجام ميشود كه ما بتوانيم در يادگيرنده علاقه به وجود بياوريم. علاقه به موضوع و علاقه به مربي. ما امروزه ميدانيم كه آموزش اول از طريق قلب صورت ميگيرد. يعني اگر يادگيرنده، مربي خود و موضوع مربوطه را دوست داشته باشد، بيشك مسير يادگيري قطعاً آسانتر خواهد شد. تربيت يك فرآيند در جريان زندگي است. تربيت روندي است كه در لايههاي مختلف زندگي همواره جريان دارد، نه در يك مقطع خاص و نه محدود به يك زمان خاص.
از روزي كه به دنيا ميآييم تا زماني كه زنده هستيم بينياز از اين امر نخواهيم بود. ما به دليل برخورداري از موهبتي الهي به نام قوه تفكر، زندگي متمايزي نسبت به جانداران ديگر داريم. زندگي ما انسانها داراي بعدهاي متفاوت، هم به لحاظ جسماني و هم به لحاظ روحي و رواني است. هر بخش از ابعاد مختلف وجود انسان بنا بر عوامل مختلف در طول زندگي دستخوش تغييرات زيادي ميشود.
پس شايد به همين دليل نياز به موازي بودن روند تربيت در مراحل مختلف زندگي امري ضروري به نظر برسد. انسان نيازمند اين امر است كه همواره چشمانداز بهتري نسبت به مفهوم زندگي داشته باشد. به اين دليل كه زندگي توأم با رشد را تجربه كند. بنا به فرموده ائمه هر روزمان با روز قبل بايد تفاوت داشته باشد. زيرا زندگي يكنواخت كسالت را براي ما به ارمغان ميآورد. فرض ميكنيم در اتاقي نسبتاً كوچك و تاريك هستيم. در اين اتاقك يك پنجره رو به دنياي بيرون وجود دارد.
ما تا زماني كه به اين پنجره توجه نكرده باشيم، زندگي ما محدود به اتاقك كوچكي كه در آن هستيم خواهد بود اما به محض اينكه به پنجره و فضاي خارج از آن توجه كنيم دنياي ما ديگر دنياي محدود اتاقك نيست. تربيت در واقع به مثابه اين پنجره است. پنجرهاي رو به دنيايي تازه. يعني انسان در پرتو تربيت است كه از فضاي بازتر عقلاني خود بهرهمند خواهد شد.
به نقلي از ديدگاه رفتار درماني عقلاني هيجاني، انسان با عاقل بودن از زندگي چيزهاي بيشتري دريافت ميكند. (نظريههاي روان درماني و مشاوره ريچارد اس شارف). قدرت عقلاني انسان در سايه تربيت رشد ميكند. اما بايد ديد تربيت از كجا شروع ميشود؟ اگر ما بپذيريم فرآيند يادگيري جرياني است كه آموختهها از مربي به متربي انتقال پيدا ميكند تا زماني كه در وجود متربي نهادينه شود. پس كسي كه در نقش مربي است، خواه معلم آموزشي، خواه مادر، پدر، استاد يا هر كس ديگري كه در اين نقش قرار دارد، در وهله اول بايد خود مملو از علم، هنر يا خصلتي باشد كه ميخواهد عرضه كند. به عبارتي از كوزه همان برون تراود كه در اوست. چگونه ميتوان از ظرف خالي، آب برداشت؟ ما زماني ميتوانيم ارزشها را انتقال دهيم كه خود با آن ارزشها زندگي كرده باشيم و آن ارزش براي خودمان نهادينه شده باشد. موضوع تربيت از مهمترين مباحث روانشناسي تربيتي است. بدين لحاظ روانشناسان علوم تربيتي در زمينه تربيت كودك به وسيله راهنماييهاي خود، والدين را در تربيت فرزندانشان ياري رساندهاند. اسلام نيز كه مكتب تربيت است، والدين را به تربيت نيكوي خود و فرزندانشان ترغيب و تشويق كرده است.
چنانچه ميدانيم رفتار گوياتر از گفتار است. آيا كسي كه علم نقاشي نداشته باشد ميتواند به ديگري اين هنر را بياموزد؟ آيا كسي كه فاقد صداقت باشد ميتواند اين ارزش انساني را به ديگري منتقل كند؟ قطعاً اين كار شدني نيست. پس نقطه شروع تربيت در واقع از خانواده است و خانواده يعني تكتك ما، هر كدام از ما به نوبه خود وظيفه داريم كه ابتدا نيروي عقلاني، جسماني و رواني خود را تربيت كنيم. هريك از ما موظفيم در قبال تمامي موهبتهاي الهي كه غرق در آن هستيم، بازتاب مثبتي داشته باشيم.
ما نسبت به خود، اطرافيان و محيط پيرامون خود مسئوليم و اين مسئوليت زماني به درستي انجام خواهد شد كه در سايه تربيت آگاهانه رفتار كنيم. ما در دورهاي زندگي ميكنيم كه بسيار راحتتر از زمان گذشته به منابع علمي دسترسي داريم. خود علم ابزار مهمي است كه چنانچه در جهت درست استفاده شود مسبب ترقي انسانها خواهد بود. علم ابزاري است براي تربيت صحيح و نه صرفاً تحصيل. ما سرمايه غني از پشتوانه اجدادي سرزمين خود در زمينه تربيت داريم.
كتاب آسماني قرآن كه نقطه اوج تعاليم تربيتي بشر را دربر دارد. در سايه تربيت «من» است كه صفتهاي انساني به ديگران منتقل ميشوند و براي اين انتقال لازم است اين امر ابتدا در خود ما جريان داشته باشد. پس تأمل كنيم تا ببينيم يكي از ويژگيهاي جامعه متمدن چيست؟ تمدن حاصل افكار و رفتار ما انسانها است. رفتار ما بازتاب افكار ماست. اين افكار با تربيت درست است كه به سمت صحيح هدايت ميشود. اگر ما ياد بگيريم كه ابتدا خودمان را خوب تربيت كنيم، قطعاً در تربيت فرزندان خود موفقتر خواهيم بود. زيرا فرزندان ما بيش از آنچه تحتتأثير صرفاً صحبتهاي ما قرار گيرند، از رفتار ما الگوبرداري ميكنند.
تربيت در واقع علم خوب زيستن است. هنر درست زندگي كردن است. هنري است كه ما در جوار آن ميآموزيم شأن انساني خود را قدر بدانيم. كسي كه قدر و منزلت انسان بودن خود را درك كند رفتار انساني خواهد داشت و به طور حتم كمك ميكند كه ديگران عشق و محبت را تجربه كنند و به اين سان، جهان مكان زيباتري براي زندگي خواهد بود. تربيت درست در جهت سازندگي انسانهاست. پس اگر ما همت كرده و خود را با اصول اخلاقي تربيت كنيم، بهترين و ارزشمندترين ميراث را به فرزندانمان انتقال خواهيم داد.
*مشاور