نقش تفكر در احساس و روابط، موضوع بسيار واضح و روشني به نظر ميرسد ولي در عمل بهطور معمول ميبينيم كه افراد به اين نكته توجه كافي نداشته و در تجزيه و تحليل از مشكل موجود در روابط، نقش خطاهاي فكري را ناديده ميگيرند. بسياري از اوقات آنچه در تجزيه و تحليل مشكلات موجود در خانواده كشف ميشود اين است كه موضوعي در خانواده توسط پدر، مادر و فرزندان بد تعبير شده يا خطاهاي كوچك، بزرگنمايي شده است.
به فرض كودكي در كار خود اشتباه يا كوتاهي ميكند (تكليفش را نمينويسد يا لوازمش را جمع نميكند) يا نوجواني حرفشنوي لازم را ندارد يا رفتارش مطابق ميل خانواده نيست (دير به خانه ميآيد، نسبت به درس كم توجه شده، صداي تلويزيون را بيش از حد بلند ميكند يا...)
پدر و مادر چنين كودك يا نوجواني چه برداشتي از رفتار او دارند؟ آيا مشكلات را بزرگ نميكنند؟ آيا نسبت به توانمنديهاي فرزندان خود كمتوجه نشدهاند؟ آيا به فرزندان خود برچسب منفي نميزنند؟ آيا بهطور مداوم خود را در پرورش درست اين فرزندان مقصر نميشمارند و خود را سرزنش نميكنند؟ آيا انتظارات آنها از فرزندان خود بيش از توان آنها نيست؟ و در نهايت اينكه آيا بايدها و نبايدهاي تربيتي و امر و نهيهاي آنها موجب آزار خود و فرزندانشان نميشود؟ آيا مطلقگرايي و قانون همه يا هيچ باعث شكست در روابط نميشود؟
بهطور حتم تركيبي از همه افكار منفي يا خطاهاي فكري بالا ميتواند در انديشه هر پدر و مادري جاري شود و زندگي يا لحظاتي از زندگي را به كام آنها تلخ نموده و روابط آنها را خدشهدار كند.
ديويد برنز روانشناس و نويسنده كتابهاي روانشناسي به 10 خطاي فكري اشاره نموده است كه وجود آنها در ذهن ما باعث بروز احساس منفي شده و طبعاً بروز احساسات منفي، گرايش ما را به اين افكار منفي بيشتر ميكند. خطاهاي فكري شامل موارد زير است:
1) بزرگ كردن مسائل منفي 2) نديدن نكات مثبت 3) قانون همه يا هيچ 4) بايدهاي عصبي 5) قضاوت شتابزده (پيشگويي منفي- ذهنخواني) 6) استدلالات احساسي (بدون دلايل منطقي به استدلال پرداختن) 7) برچسب زدن منفي به خود يا ديگران 8) شخصيسازي و مقصر دانستن خود به تنهايي در مشكلات پيش آمده 9) فيلتر ذهني و داشتن باورهاي كليشهاي 10) تعميم مبالغهآميز.
آرون تيبك روانپزشك امريكايي نيز به عنوان يكي از روانشناسان برجسته در امر شناخت درماني معتقد است كه خطاهاي فكري زير موجب بروز احساسات منفي در ما ميشود: 1) استنتاج دلخواه 2) توجه انتخابي 3) بزرگنمايي و كوچكنمايي در مسائل منفي و مثبت 4) تعميم مبالغهآميز.
همانگونه كه مشهود است خطاهاي شناختي مطرح شده توسط «برنز» و «بك» روي هم رفته يكي بوده و بر اهميت توجه به درونمايه و محتواي افكار هنگام بروز احساسات منفي تأكيد دارد. به يك مثال توجه كنيد:
مادري با نمره ضعيف فرزندش در درسي روبهرو ميشود و اين جمله را بيان ميكند: «من چقدر بدشانس هستم كه فرزندم اينگونه دانشآموزي است». در اين مثال از ديدگاه برنز دستكم وجود خطاهاي شناختي 1 و 2 و 3 و 6 و 7 در محتواي ذهن اين مادر قابل تشخيص ميباشد و از ديدگاه بك نيز هر چهار نوع خطاي فكر در آن وجود دارد؛ يعني مادر ديگر تواناييهاي فرزند خود يا نمرات او را در ديگر زمانها ناديده گرفته و به شرايط فعلياش توجه افراطي كرده و مشكلات را بزرگ نموده و نسبت به نكات مثبت فرزندش بيتوجه شده و در رابطه با شرايط خود و فرزندش نيز تعميم مبالغهآميز نموده است.
بهطور معمول زيربناي خطاهاي شناختي، فرضيههاي ناكارآمدي است كه در ذهن افراد حاكم است و اگر پدر و مادري اينگونه انتظاراتي در ذهن پرورانده باشند، تأثير آن در شيوه تفكر و ارزيابي از رفتار فرزندان به صورت منفي جلوهگر شده و والدين و كودك را زير فشار قرار ميدهد. اين انتظارات به قرار زير است:
- ميل به همواره پذيرفته شدن از سوي ديگران
- ميل به شايسته بودن در همه امور
- ميل به كنترل و اشراف بر همه امور
- ميل به داشتن آرامش هميشگي و نپذيرفتن هر گونه ناآرامي
به هر حال از ديدگاه شناختي براي توجه به روابط و مسائل خانواده لازم است به درونمايه افكار و انتظارات توجه داشت و آنها را به بوته نقد گذاشت و خطاهاي شناختي را دريافت و در كاهش و كنترل اينگونه افكار كوشش نمود. همچنين در صورت بروز مشكل با فرزند يا همسر خود به علتيابي موضوع پرداخته و چگونگي روابط خود را از اين ديدگاه مورد دقت قرار داد و به تغيير در افكار و رفتار پرداخته و از احساس و روابط بهتري بهرهمند شد.
اي برادر تو همه انديشهاي / مابقي خود استخوان و ريشهاي
گر بود انديشهات گل، گلشني / ور بود خاري، تو هيمه گلخني
«مولوي»
*كارشناس ارشد روانشناسي