بهزاد
پروينقدس يكي از مشهورترين عكاسان و
مستندسازان دفاع مقدس است، هنرمند تبريزي كه با گذشت 28 سال از پايان جنگ، با عكسها و مستندهايي كه ميسازد راوي هشت سال جانفشاني رزمندگان در
طول سالهاي دفاع مقدس
است، همين مداومت و تلاش براي ماندگار كردن روزهاي دفاع و آثار مختلفي كه از وي در
اين سالها منتشر شده، سبب
شده تا او را «چشم انقلاب» بنامند. از جمله عكاسان هشت سال دفاع مقدس است كه در
حين عكاسي مجروح شده و به درجه جانبازي نائل آمده است. او امروز گنجينه باارزشي از دفاع مقدس است كه در تركيه،
لبنان، سوريه، آذربايجان و... نمايشگاههاي عكس برپا كرده و دهها مستند هم درباره تفحص و رجعت شهدا را
آماده نمايش كرده است. ميگويد: «از همان روزهاي نوجواني علاقه وافري به
هنر نقاشي و عكاسي داشتم و اين سبب شد در آغازين روزهاي انقلاب اسلامي با كليشه،
عكس حضرت امام را طراحي و چاپ كنم و در شعارنويسي و پخش اعلاميه و حضور در سخنرانيها از جمله پاي منبر شهيد محراب قاضي
طباطبايي و شركت در راهپيماييها نقشي ايفا كنم.» او بعد از انقلاب در جبههها هم حضور فعالي دارد و در عملياتهاي مختلفي شركت ميكند، طوري كه پنج بار مجروح ميشود. عكاس برجسته دفاع مقدس كه مورد تقدير مقام معظم رهبري
نيز قرار گرفته، در گفتوگو با «جوان» از عكاسي در جبهه صحبت كرده است، او از
رزمندگاني ميگويد كه با توجه
به اخلاصشان از دوربينها فراري بودند و
او مجبور بود براي ثبت تصاويرشان كمين كند!
اولين بار كه به جبهه رفتم 17 سال داشتم و در حال و هواي آن سن بيشتر به دنبال عكس گرفتن از خاكريزها و تانكها و حضور خودم در جبهه بودم اما جو غالب و معنوي جبهه باعث شد تا نگاهم به عكاسي در جنگ تغيير كند و دوربينم به سمت بچهها چرخيد و هر عملياتي كه ميرفتم احساس ميكردم كه اين صحنهها، اين فداكاريها بايد ثبت شود تا آيندگان، پدر و مادر و خانوادههاي اين رزمندهها بدانند كه چه كار بزرگي اين بچههايشان كردهاند و براي نسلهاي بعدي اين تصاوير به يادگار بماند.
به هر حال جنگ بود اما موضوعي كه قابل تأمل بود، اين بود كه بچههاي بسيجي با توجه به اخلاصي كه داشتند، همواره از اينكه جلوي دوربين بايستند و عكسشان را بگيرم، فراري بودند و وقتي ميخواستم عكس بگيرم ميگفتند برو از فرماندهها بگير، از ما نگير، به فرماندهها ميگفتيم، آنها هم ميگفتند برو از بقيه بگير. نميگذاشتند عكس بگيریم و اين به نيتشان برميگشت كه خدايي بود و براي يك هدف بزرگ و خدايي به جبههها آمده بودند و به همين خاطر هم نميخواستند كه حضورشان را در جنگ براي بقيه در بوق و كرنا كنند و با انتشار عكسهايشان بگويند كه آنها دارند ميجنگند. از تعلقات دنيا خودشان را رها كرده بودند و واقعاً خدايي شده بودند.
با توجه به اينكه هميشه دوربين همراهم بود، همه بسيجيها من را ميشناختند و تا من را ميديدند ميگفتند عكاس آمد، به همين خاطر سعي ميكردند جلوي دوربينم ظاهر نشوند. من هم براي اينكه عكسهاي اين بچهها را داشته باشم، مجبور بودم مخفيانه از آنها عكاسي كنم. به عنوان مثال در خلوتهايشان، وقتي نماز شب ميخواندند، سعي ميكردم اين صحنهها كه عرفاني بود و راز و نياز خالصانه يك بنده با معبودش بود را عكس بگيرم. جز زيبايي در جبههها چيز ديگري نميتوانستيد ببينيد، خلوص بچهها، توسل كردن و نماز شب خواندنشان، صحنههايي كه بود بارها جلوي چشمتان تكرار ميشد و شما دوست داشتيد تك تك اين لحظهها را ثبت كنيد. دنبال عكس جشنوارهاي نبودم و شكار لحظههاي ناب جنگ براي نشان دادن فضاي عرفاني و روحاني جبههها كاري بود كه از دستم برميآمد.
عكس گرفته بودم كه از جمع 20 نفره آن، 18 نفر شهيد شدند، اين عكس حرفهاي زيادي براي گفتن داشت، رزمندهها كه اين را ميديدند ميگفتند حاجي از هر كسي عكس بگيره، شهيد ميشه. الان هم كه بحث حضور رزمندگان مدافع حرم است، اين شوخي بچهها دوباره راه افتاده و با توجه به اينكه بعضي از مدافعان حرمي كه شهيد شدند، من عكسشان را گرفته بودم، ميگويند همچنان دوربين حاجي كار ميكند و از هر كسي عكس بگيرد شهيد ميشود.
همه عكسها همان طور كه اشاره كردم حرفهاي زيادي در خودش نهفته دارد اما اگر بخواهم از عكسهاي خاصي نام ببرم، بايد عكسهايي كه از لحظه ورود حضرت آقا مقام معظم رهبري به جبههها با لباس و يونيفرم نظامي گرفتم نام ببرم كه عكسهاي به يادماندني شد. همچنين ميتوانم به عكسهايم از غواصان، سرداران و بسيجيان مانند مهدي باكري اشاره كنم. همچنين سادگي و سادهزيستي، همسفره شدن بچهها در جبههها و حنابندانهاي شب عمليات از جمله زمانهايي بود كه عكاسي از آن برايم لذت بخش بود و علاقه داشتم هر چه بيشتر اين صحنههاي عرفاني و حال روحاني رزمندگان را عكاسي كنم. يكي از عكسهاي معروفم بوسه يك رزمنده بر پيكر يك شهيد بود. اين عكس اسفندماه سال ۱۳۶۶ در ارتفاعات ماووت و در جريان عمليات بيتالمقدس ۲ گرفته شد؛ ما از صبح درگير جنگ بوديم كه بتوانيم پيكر دوستان شهيدمان را كه بين ما و عراقيها مانده بود، به عقب برگردانيم. در لحظهاي كه يكي از بچهها با ديدن دوست شهيدش او را بوسيد، از اين لحظه عكس گرفتم.
دوربينم از دوربينهاي ساده بود و امكاناتي مانند دوربينهاي امروز نداشت، محدوديت نگاتيو داشتيم و فيلم عكاسي كمياب بود. هر بار كه مرخصي ميآمدم دو حلقه فيلم 36 تايي ميگرفتم و در مدت 3 ماه از آن استفاده ميكردم. نگاتيوها را براي اينكه آسيب نبيند در يخچالهاي كائوچويي ميگذاشتم و بعد از 3 ماه كه برميگشتم از جبهه، فيلم را براي ظهور به شهر ميبردم. يا مثلاً زمان عملياتها، چون بيشتر شب بود، با توجه به دوربينهايي كه داشتيم نميشد در شب عكاسي كنيم و به همين خاطر صبح كه ميشد از فضاي سنگرها و وضعيت بچهها عكس ميگرفتم. به خاطر دارم در آن سالها يك دوربين سوپر هشت داشتم كه چند ماه ميگشتم تا فيلمش را پيدا كنم. فيلم هم سه دقيقهاي بود و بايد زمانبندي ميشد كه از يك نفر مصاحبه گرفته شود، بعد از شهادت هم از تابوت و تدفينش در همان سه دقيقه فيلم گرفته شود.
يك روز مصادف با به ولايت رسيدن مولا اميرالمؤمنين(ع) در منزل نشسته بوديم كه يكي از دوستانمان براي عرض تبريك و ديدن به منزلمان آمد و گفت: هديه شما به ولايت چيست؟ اين جرقه باعث به فكر فرورفتن ما شد. پيش خودمان گفتيم اگر امروز مولا علي(ع) حاضر بود چه چيزي موضوعيت پيدا ميكرد؟ كه به اين نتيجه رسيديم بايد درباره ولايت كاري انجام بدهيم. با توجه به تجربههايي كه در زمينههاي مختلف هنري داشتم و كارهاي گرافيكي كه براي طراحي پوسترهاي شهدا انجام داده بودم، تصميم گرفتم يك كار گرافيكي نقطه نقطه با چهره پرتره مقام معظم رهبري انجام دهم. به هر حال حضرت آقا در صحنههاي مختلف انقلاب حضور داشتهاند و مسئوليتهاي مختلفي داشتهاند و اين شد كه اثر «نقطه، نقطه، عشق» با موضوع سيره زندگي مقام معظم رهبري (مدظلهالعالي) از دوران نوجواني و جواني، طلبگي، انقلاب، ترور، رياست جمهوري، دفاع مقدس و رهبري در قالب 120 تصوير گرافيكي خلق شد. اين اثر حاصل چهار سال كار مداوم است كه ميليارها نقطهگذاري در آن به كار رفته است. قبل از آغاز كار براي كسب اجازه به محضر رهبر معظم انقلاب رسيدم و از ايشان اجازه طلب كردم تا بتوانم با خيال راحت به خلق اين اثر بپردازم.
با خلق اين اثر خواستم به جوانان كشورمان بگويم كه وجود مقام معظم رهبري چقدر اهميت دارد زيرا شخصيت ايشان به گونهاي است كه در هر برههاي از انقلاب كه نياز بوده است حضور داشته و اين حضور هميشه در صحنههاي گوناگون مؤثر بوده است و بايد قدردان حضور ايشان باشيم.