«تاريخ بزرگترين معلم انسانهاست» اين عبارت را بارها شنيدهايم؛ عبارتي كه رويدادها و تحولات تاريخي را به عنوان تجربه بزرگ و مؤلفهاي تأثيرگذار جهت حركت يك جامعه در مسير اصلي مطرح ميكند و انسانها را نسبت به تكرار تاريخ هشدار داده و نسبت به آسيبهاي مشابه برحذر ميدارد.
جامعه ايراني در طول ساليان گذشته تجربيات فراواني از تعامل و تخاصم با نظام سلطه و به ويژه انگليسيها و امريكاييها را تجربه كرده است؛ تجربياتي كه هر كدام براي نجات يك كشور كفايت ميكند و با پرهيز از تكرار شدن آن از پرداخت هزينههاي مشابه جلوگيري ميشود.
«برجام» يكي از تجربههاي تاريخي است كه بار ديگر اثبات كرد اعتماد به امريكا به گواهي اسناد و وقايع تاريخي كاري عبث و پرهزينه است كه رهبر معظم انقلاب اسلامي نيز با اشاره به اين مسئله ميفرمايند: «برجام، به عنوان يك تجربه، بينتيجه بودن مذاكره با امريكاييها، بدعهدي آنها و ضرورت بياعتمادي به وعدههاي امريكا را بار ديگر ثابت كرد و نشان داد راه پيشرفت كشور و بهبود وضع زندگي مردم، توجه به داخل است نه دشمناني كه مدام در منطقه و جهان در حال مانعتراشي براي ايران هستند.»
تجربه برجام و جلوگيري از تکرار کودتاي 28 مرداد
بهرهگيري و جلوگيري از تكرار نشدن حوادث تاريخي تا آنجا اهميت دارد كه رهبر معظم انقلاب اسلامي در يكي از سخنرانيهاي خود خطاب به دولت ميفرمايند: «حادثهاي در كشور ما در سال ۱۳۳۲ اتفاق افتاد - حادثه 28 مرداد- كه يكي از حوادثي است كه ملت ايران را با تجربهها آميخته ميكند، مانع از خطا و اشتباه ديد او ميشود، در اين حادثه يك تجربه بزرگ براي ملت ايران به وجود آمد، اين تجربه را هرگز نبايد فراموش كرد، بله، از سال ۳۲ تا حالا 60 سال ميگذرد. اولاً در خلال اين 60 سال اين قبيل حوادث تكرار شده است، ثانياً حادثه تاريخي وقتي حامل درس است، گذشت زمان تأثيري ندارد و بايد از آن درس گرفت.»
تجربه برجام در شرايطي اتفاق افتاد كه معظمله قبل از شروع دور جديد مذاكرات در دولت يازدهم و تغيير رويكرد دستگاه ديپلماسي كشور در اين دولت بارها نسبت به غيراعتماد بودن امريكا هشدار دادند و تأكيد فرمودند كه مقامات اين كشور نه تنها زير بار تعهدات مندرج در يك توافقنامه بينالمللي نخواهند رفت بلكه تلاش خواهند كرد در مسيري موازي با همان توافقنامه اهداف و خواستههاي خود را پيگيري كنند.
رهبر معظم انقلاب اسلامي براي مستند كردن سخنان خود مبني بر غيرقابل اعتماد بودن امريكا در همان كوران مذاكرات با مرور حادثه تاريخي كودتاي 28 مرداد 1332 از لزوم بياعتمادي به مقامات ايالاتمتحده امريكا حين مذاكرات و همچنين در شرايط تنظيم و نگارش سند توافقنامه هستهاي سخن به ميان آوردند.
ايشان علت اصلي شكست محمد مصدق و معرفي وي به عنوان يك فرد ضدمنافع ملي توسط حكومت شاهنشاهي را «تكيه به امريكا» عنوان ميكنند؛ خصيصهاي كه امروز نيز گرفتار برخي از سياسيون داخلي كشور است و امكان تزريق برخي از هزينههاي وارده بر ملت را چند برابر كرده است، به عنوان نمونه رهبر معظم انقلاب در يكي از سخنرانيهاي خود با هشدار به تيم مذاكرهكننده كشورمان نسبت به توطئههاي طرف غربي ميفرمايند: «دولت مصدق كه نفت را، منبع ثروت ملي كشور را از چنگ انگليسيها و از دست انگليسيها با كمك افرادي كه بودند - مرحوم آيتالله كاشاني و ديگران- توانست خارج كند، يك اشتباه تاريخي انجام داد و آن تكيه به امريكا بود»؛ اشتباهی که نتیجه آن تسلط و نفوذ امریکاییها در تمام لایههای حاکمیت و تداوم نظام ستم شاهی برای ربع قرن بود که با خسارات فراوان مادی و معنوی توأم شد.
معظمله همچنين حادثه كودتا را اينگونه تحليل ميكنند:
«...مصدق در مقابل دشمني انگليسها، فكر كرد بايد يك پشتيباني در عرصه بينالمللي داشته باشد، اين پشتيبان آن روز از نظر او امريكا بود، به امريكاييها اعتماد كرد، اميد او به امريكاييها بود. از اين خوشبيني و سادهانديشي، امريكاييها استفاده كردند، [كودتاي] 28 مرداد را به راه انداختند. يك مأمور امريكايي با نام و نشان مشخص كه كاملاً مضبوط [است] و ما ميشناسيم، ميدانيم - اسمش هم در تاريخ هست- بلند شد آمد اينجا، امريكايي بود، رفت در سفارت انگليس يا در سفارت يك كشور غربي يا شايد هم كانادا مستقر شد و پولي را كه آورده بود تقسيم كرد، افرادي را با خودش همراه كرد، عناصر و عوامل داخلي خائن هم وجود داشتند، كودتاي 28 مرداد را راه انداخت و همه زحماتي را كه ملت ايران در ظرف دو سه سال - دوران ملي شدن صنعت نفت- كشيده بودند، بر باد داد. مصدق را هم گرفتند، بردند زنداني كردند و محمدرضاي پهلوي را كه از ايران فرار كرده بود، برگرداندند، به سلطنت نشاندند.»
رهبر معظم انقلاب اسلامي با توجه به اينكه «تكيه به امريكا» را يكي از طرحهاي خطرناك و هزينهآور براي نظام و جامعه ايراني ميدانند، طي سه سال اخير بارها نسبت به چنين مسئلهاي هشدار دادهاند و فائق آمدن بر مشكلات داخلي از جمله مشكلات اقتصادي را تكيه بر توان داخلي و نه اعتماد به امريكاييها عنوان ميكنند. خطرات «اعتماد به امريكا» آنقدر به باور معظمله براي كشور خسارتآور است كه ميتوان به جرئت گفت بخش مهمي از سخنان 40 ماه اخير ايشان به همين موضوع اختصاص داشته است. به بيان بهتر ايشان يكي از خطرات اصلي كه در مقطع فعلي انقلاب و نظام را تهديد ميكند و قابليت آن را داشته تا كشور را از مسير اصلي خود منحرف كند، مسئله «تكيه به امريكا» است، آنگونه كه ايشان در يكي ديگر از سخنرانيهاي خود بار ديگر با اشاره به كودتاي 28 مرداد در سال 95 بيان ميفرمايند: «امريكا 28 مرداد را راه انداخت و حكومت ملي را سرنگون كرد، امريكا از اول انقلاب تا امروز دارد با ما دشمني ميكند، امريكا در زمان طاغوت، ساواك را به راه انداخت كه مايه شكنجه مردم و مبارزين [بود]، امريكا در جنگ هشتساله به دشمن ما حداكثر كمك ممكن را كرد، امريكا هواپيماي مسافربري ما را سرنگون كرد، امريكا سكوي نفتي ما را زد، امريكا ما را تحريم كرد، اينها دشمني نيست؟
هر فردي و هر جرياني كه براي اسلام و به نام اسلام كار ميكند، اگر به امريكا اعتماد كرد، خطاي بزرگي مرتكب شده و سيلياش را خورد.»
با نقض برجام و تكرار بدعهديهاي امريكا در هفت ماه اخير ايشان بار ديگر تأكيد ميكنند كه اتخاذ رويكرد تكيه بر شيطان بزرگ حامل خسارتهاي بزرگ و انحراف انقلاب از مسير اصلي خود است: «عمده اين است كه ما به خودمان اتكا كنيم، اساس كار اين است. ما بايد به خودمان اتكا كنيم، به ديگران نميشود اتكا كرد، به بيگانگان نميشود اتكا كرد، نميشود اعتماد كرد. من مكرر در دوران همين مذاكرات هستهاي - شايد چهار پنج مرتبه يا بيشتر- گفتم به امريكاييها نميشود اعتماد كرد. حالا هم ملاحظه ميكنيد و ميبينيد، حرفهايي كه ميزنند، اظهاراتي كه ميكنند و عملكردي كه نشان ميدهند، كاملاً امضاي آن حرفي است كه بنده آنوقت ميزدم، يعني واقعاً نميشود به اينها اعتماد كرد.»
هدف اصلي مذاکره با امريکاييها
اساساً رهبر معظم انقلاب اسلامي با اصل مذاكره با غرب و حتي امريكاييها مخالفتي نداشتهاند، آنگونه كه به رغم آنكه از قبل ميدانستند، مذاكره يا حتي توافق با مقامات اين كشور گره از مشكلات كشور را باز نكرده و هزينههاي فراواني را به جامعه وارد ميكنند اما با ارائه طرح«نرمش قهرمانانه» تأكيد نمودند كه مذاكره با امريكاييها تنها در بحث مذاكرات هستهاي بلامانع است با چند هدف اساسي:
1- بار ديگر غيرقابل اعتماد بودن امريكاييها براي بخشي از نخبگان يا سياستمداران كشور مسجل و اثبات شده و از اين زمان به بعد اين طيف در تبليغات انتخاباتي يا گعدههاي سياسي- انتخاباتي خود راه علاج كشور را مذاكره با غرب عنوان نكنند و نسخه را براي درمان كشور ارائه ندهند كه به جاي حل مشكلات كشور آنها را چند برابر نمايد.
2- اثبات شود كه راه مرتفع نمودن مشكلات اقتصادي و معيشتي تكيه بر توان داخلي و بهكارگيري اقتصاد مقاومتي است، نه اعتماد و تكيه بر امريكا
3- ابزار تبليغاتي – انتخاباتي «تكيه بر امريكا» را براي هميشه از دست جريان غربگراي داخلي خارج كند.
4- مسيرهاي انحرافي پيشروي انقلاب و نظام را كه در سالهاي آتي ميتواند هزينههاي فراواني را به كشور تحميل كند از هم اكنون به بنبست برساند.
5- مسير مذاكرات در ساير مسائل مناقشهبرانگيز با امريكاييها را براي هميشه مسدود نمايند.
6- انقلاب و نظام را در مقابل چنين تهديداتي واكسينه نمايند.»