کد خبر: 802415
تاریخ انتشار: ۱۶ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۹:۴۳
«شهيد آيت‌الله شيخ فضل‌الله نوري و تاريخ‌نگاري مشروطيت ايران» در گفت‌وشنود با دكتر مظفر‌نامدار
مشكل تاريخ نگاري مشروطه 
وجود «فراروايت»‌هاست علل اختلاف ميان «مشروطه‌خواهان» با «مشروعه‌خواهان» در نهضت مشروطه چه مواردي هستند و چرا آنان موفق به حل اين اختلافات نشدند؟
علي احمدي فراهاني
علل اختلاف ميان «مشروطه‌خواهان» با «مشروعه‌خواهان» در نهضت مشروطه چه مواردي هستند و چرا آنان موفق به حل اين اختلافات نشدند؟ تا چه ميزان مي‌توان به روايت‌هاي برخي تاريخ‌نگاران درباره شهيد آيت‌الله شيخ فضل الله نوري اعتماد كرد؟ و... اينها سؤالاتي هستند كه در گفت‌وشنود پيش روي، دكتر مظفر نامدار محقق و تاريخ‌پژوه معاصر درصدد پاسخگويي به آنهاست. با سپاس از ايشان كه وقت خود را به اين گفت و شنود اختصاص دادند.

شايد بهتر باشد كه گفت‌وگو را از اين نقطه شروع كنيم كه فعاليت‌هاي سياسي شهيد آيت‌الله شيخ فضل‌الله نوري قبل از نهضت مشروطه، در چه حيطه‌هايي به ظهور رسيده است؟

بسم الله الرحمن الرحيم. شيخ شهيد(رحمه الله) از معدود فقهايي است كه در بسياري از كتب تاريخي، به فعاليت‌هاي سياسي او اشارات مكرر شده است. منتها دراين باره فراروايت‌هايي هم وجود دارد كه اگر بخواهيم چهره واقعي شيخ فضل‌الله را بشناسيم، ابتدا بايد ذهنيت خود را از آنها پاك كنيم، چون اين فراروايت‌ها بزرگ‌ترين مشكل تاريخ‌نگاري معاصر هستند.

درباره تعبير «فراروايت» توضيح بيشتري مي‌دهيد؟

ببينيد! در تاريخ‌نگاري رسمي دوره مشروطه، با شخصيت‌هايي روبه‌رو هستيم كه يا طرفدار قانون، ترقي، آزادي، تجدد و عدالت هستند يا در نقطه مقابل طرفدار استبداد و بين اين دو رويكردافراطي و تفريطي، هيچ شخصيتي را مشاهده نمي‌كنيم! به همين دليل طبق اين تاريخ‌نگاري‌هاي روتين، شيخ فضل‌الله نوري روحاني‌اي است كه تا قبل از مشروطه هيچ‌گونه سابقه سياسي ندارد، با دربار رابطه دارد، در برابر انديشه‌هاي جديد، اصلاحات و تجدد ايستادگي مي‌كند و خلاصه شخصيت خشك، بي‌منطق و عقب‌افتاده‌اي است!

و با رهايي از اين فراروايت‌ها، او چگونه شخصيتي است؟

وقتي گريبان ذهن خود را از اين فراروايت‌ها خلاص مي‌كنيم، مي‌بينيم شيخ دست‌پرورده مكتب بسيار پرقدرت سامرا و شاگرد برجسته ميرزاي شيرازي بزرگ، فتوادهنده نهضت تحريم تنباكوست. مكتب سامرا در تحولات سياسي - اجتماعي ايران تأثيرات عميق و ارزنده‌اي داشت و در واقع نقطه عزيمت جنبش‌هاي اجتماعي ايران از ميرزاي شيرازي و جنبش تحريم تنباكو شروع مي‌شود. ميرزاي شيرازي پس از هجرت به سامرا، در آنجا مكتبي را تأسيس مي‌كند كه در حضور دين در مسائل اجتماعي در دوره معاصر، بسيار تأثيرگذار است.

شما از جنبش تحريم تنباكو، به عنوان نقطه عزيمت جنبش‌هاي اجتماعي ايران ياد كرديد. غير از اين، كدام نهضت‌ها تحت تأثير مكتب سامرا بودند؟

همه جنبش‌هاي اجتماعي ايران از نهضت تحريم تنباكو گرفته تا مشروطه، اعتراضات شهيد مدرس، نقش رهبري روحانيت در انقلاب عراق، ملي شدن نفت تحت رهبري مرحوم آيت‌الله كاشاني و در دوران معاصر هم انقلاب اسلامي به رهبري امام. مكتب سامرا شاگرداني را پرورش داد كه اكثرشان بعدها در جنبش‌هاي اجتماعي نقشی برجسته داشتند.

از جمله شهيد شيخ فضل‌الله نوري.

همين‌طور است. شيخ در نهضت تنباكو در تهران نقش بسيار برجسته‌اي داشت. او در آن برهه، تازه از عتبات عاليات به تهران آمده بود. با اينكه مرحوم ميرزا حسن آشتياني مهم‌ترين عالم تهران و در واقع سردمدار علماي اين شهر بود، ميرزاي شيرازي براي پيگيري قضيه لغو امتياز تنباكو، به شيخ فضل‌الله مأموريت داد و تا او براي ميرزا نامه ننوشت و صحت لغو امتياز تنباكو را تأييد نكرد، ميرزا نپذيرفت و تحريم را برنداشت.

به فعاليت‌هاي شيخ فضل‌الله قبل از ايجاد نهضت مشروطه هم اشاراتي داشته باشيد.

همان‌طور كه اشاره كردم، شيخ فضل‌الله در تحولات اجتماعي ايران نقش بسيار برجسته‌اي داشت، از جمله فعاليت مستمر و تأثيرگذار وي در نهضت تحريم تنباكو. احمد كسروي هم دل خوشي از شيخ فضل‌الله نداشت، با اين همه درباره‌اش نوشته: او شخصيت برجسته‌اي است و اگر در عتبات بود، قطعاً مرجع تقليد بزرگي مي‌شد! نگاهي كه تا قبل از نهضت مشروطه به شيخ وجود دارد، حتي از سوي فردي كه مخالف شيخ فضل‌الله است، شخصيت محكم، ثابت و شبهه‌ناپذير ايشان را نشان مي‌دهد. بنابراين يك بار ديگر تأكيد مي‌كنم براي قضاوت راجع به شيخ مشروطه و شخصيت‌هاي مؤثر در آن، اعم از مشروطه‌خواهان و مشروعه‌خواهان، ابتدا بايد ذهن خود را از اين فراروايت‌ها خالي كنيم.

چگونه بايد اين كار را كرد؟

براي شناخت اين شخصيت‌ها و جنبش اجتماعي آن دوره، بايد جنبش مشروطه را به دو مرحله تقسيم كرد؛ مرحله اول فروپاشي نظم موجود است كه مشروطه عليه آن به پا خاسته و مرحله دوم تأسيس نظم مطلوب جديدي است كه بايد جايگزين نظم موجود شود. در انقلاب مشروطه شيخ و ديگر شخصيت‌ها، در مرحله فروپاشي نظم موجود رهبران اين جريان هستند، طوري كه اگر شيخ براي مراجع بزرگ نجف يعني مرحوم آخوند خراساني، ميرزا عبدالله مازندراني يا آقا سيد محمدكاظم يزدي نامه ننويسد و اوضاع ايران را به اطلاع آنها نرساند، از چيزي خبر ندارند و خودشان بارها اقرار كرده‌اند كه از طريق نامه‌هاي شيخ وارد جنبش مشروطه و از تحولات اجتماعي ايران باخبر شدند و از آن حمايت كردند و از رهبران مشروطه شدند. در مرحله فروپاشي نظم موجود مشاهده مي‌كنيم شهيد آيت‌الله شيخ فضل‌الله در كنار آيت‌الله طباطبايي و آيت‌الله بهبهاني، وارد صحنه مبارزات مي‌شود و تا هنگام گرفتن حكم تأسيس عدالتخانه، هيچ اختلافي بين آنها وجود ندارد. در زماني كه فرمان مشروطه هم توسط مظفرالدين شاه صادر مي‌شود، باز شيخ از رهبران نهضت مشروطه است و كسي با مشروطه مخالفتي ندارد و برخلاف آنچه درباره ايشان شهرت داده‌اند، ابداً موافق استبداد نيست و مي‌خواهد نظم موجود را تغيير بدهد.

اختلاف از كجا شروع مي‌شود؟

از وقتي كه قرار است نظم نوين جايگزين شود. در اينجاست كه افراد با انگيزه‌ها، گرايش‌ها و ايدئولوژي‌هاي مختلفي سعي مي‌كنند هر يك با توجه به اقتداري كه دارند، انديشه‌هاي خود را حاكم كنند.

بنابراين اختلاف شيخ فضل‌الله با ديگر جريانات دخيل در مشروطه بر سر ساختار نظم مطلوب است و نه برخلاف آنچه نوشته‌اند در مخالفت با استبداد. اينطور نيست؟

دقيقاً همين‌طور است.

انديشه و فهم سياسي شيخ فضل‌الله نوري با ديگر عالمان مشروطه‌خواه چه تفاوت‌هايي داشت‌؟

فهم سياسي شيخ نسبت به زمانه خود و ديگر علما، بسيار برتر و پيشروتر بود. در آن دوره عده‌اي اصرار مي‌ورزيدند كه مشروطه شرعي است و بديهي است به هر چيزي هم كه برچسب شرعي بزنيد و آن را مقدس كنيد، تشكيك در آن براي فرد تشكيك‌كننده خطرات زيادي را به دنبال دارد.

كتاب «تنبيه الامه و تنزيه المله» مرحوم ميرزاي نائيني هم در همين دوره تأليف مي‌شود. انگيزه ميرزا از ارائه اين اثر چيست؟

بله، چون قشر مذهبي جامعه فكرش را تعطيل نكرده بود و هنوز اهل پرسش و بحث بود، به همين دليل هم ده‌ها رساله سياسي توسط مذهبي‌ها در اين دوره نوشته شد، در حالي كه جريان غرب‌گرا هيچ رساله‌اي ننوشت!

آيا جريان مذهبي در اين دوره يك جريان واحد بود؟

خير، دو جريان كاملاً متمايز از يكديگر، در دل يك جريان مذهبي فعاليت مي‌كردند. يك جريان پيروان مكتب سامرا به رهبري شيخ فضل‌الله بودند كه به اصالت وظيفه اعتقاد داشتند و ديگری مكتب نجف متشكل از آخوند خراساني، شيخ عبدالله مازندراني، ميرزاي نائيني و در تهران آيت‌الله طباطبايي و آيت‌الله بهبهاني ـ كه به‌نوعي ساختارگرا هستند ـ و البته شيخ فضل‌الله با نوع روايت آنها از مشروطه موافق نيست.

چرا؟

چون معتقد است شكل نظام اعم از جمهوري يا هر شكل ديگري، در شرع نيامده است و اين مردم هستند كه بايد شكل را انتخاب كنند. به عبارت ديگر اين موضوع جزو قواعد عرفي است، نه قواعد شرعي و مردم هر دوره‌اي بر اساس مقتضيات و تشخيص خود، نظامي را بر سر كار مي‌آورند.

چرا اصالت وظيفه؟

چون به اعتقاد شيخ فضل‌الله مهم نيست شكل حكومتي جمهوري باشد يا هر شكل ديگري، بلكه مهم اين است كه آن حكومت قوانين شرع را اجرا كند.

چگونه؟

اين حكومت بايد قوانين شريعت را از فقها بگيرد و خود نمي‌تواند به اسم شريعت قانون وضع كند. ما در مذهب شيعه قوانين ثابت داريم، بنابراين مجلس نمي‌تواند قوانيني را تصويب كند كه در چارچوب شريعت نمي‌گنجند.

استدلال پيروان مكتب نجف براي اثبات ديدگاهشان چه بود؟

آنها معتقد بودند در زمان غيبت امام زمان(عج)، تأسيس حكومت شريعت امري محال است!

نظر شيخ فضل‌الله چه بود؟

شيخ مي‌گفت: محال نيست و اگر امر به دست فقها باشد، بسياري از قوانين اسلامي را مي‌توان اجرا كرد.

يعني همان چيزي كه امروز از آن به ولايت فقيه تعبير مي‌شود؟

بله، به نظر من در انقلاب اسلامي، حضرت امام مكتب قم را پايه‌گذاري و در واقع آراي مكتب سامرا و مكتب نجف را جمع كرد. امام اعتقاد داشت اگر ساختار حكومتي درست نباشد، نمي‌شود قوانين اسلامي را در آن رعايت يا اجرا كرد و لذا بايد حكومتي داشته باشيم كه هم از نظر شكلي و هم از وجه محتوايي اسلامي، قانون اساسي آن مبتني بر قوانين اسلامي نوشته شده و اين نظام وظيفه اجراي اين قانون اساسي را به عهده داشته باشد، لذا جمهوري اسلامي را پيشنهاد مي‌دهد كه در آن هم شكل مهم است، هم محتوا و در واقع از مجموع دو نظريه مكتب سامرا و مكتب نجف، نظريه ولايت فقيه شكل مي‌گيرد. امام هم مثل شيخ فضل‌الله معتقد بودند فقها هم در امور شرعيه عامه و هم در امور عرفيه عامه ولايت دارند، در حالي كه پيروان مكتب نجف فقط ولايت در امور شرعيه را قبول دارند و امور عرفيه عامه را نه به تصدي مجتهد كه تا حدودي به اذن مجتهد واگذار مي‌كنند.

اختلاف شيخ فضل‌الله با ساير مشروطه‌خواهان از كجا شروع شد؟چه چيز اين اختلاف را كليد زد؟

از جايي كه قرار شد نظام مشروطه را تأسيس كنند و قانون اساسي را بنويسند. غرب‌گراها صحبت از نظام مشروطه سلطنتي مي‌كنند و دو جريان مذهبي مي‌پرسند: شكل و محتواي اين نظام چيست؟ و اختلافات از همين جا شروع مي‌شود. شيخ فضل‌الله معتقد است محتواي حكومت بايد تحت نظارت مستقيم فقيه باشد، اما ساير علما مي‌گويند: نيازي نيست، چون مسئله از امور عرفيه عامه است، همين كه فقها اجازه بدهند، كافي است و ما يقين مي‌كنيم نظام شرعي است!

ظاهراً شيخ رسانه‌اي را هم در اختيار نداشت كه آرا و افكار خود را به‌درستي تبيين كند و غرب‌گراها تا توانستند افكار او را واژگونه نشان دادند. ديدگاه شما در‌اين‌باره چيست؟

بله، تنها رسانه مورد رجوع مردم روزنامه بود كه آن هم تقريباً در انحصار غرب‌گراها بود. حتي در آن دوره، روزنامه‌هايي هم كه مذهبي‌ها چاپ مي‌كنند سخت تحت تأثير غرب‌گراهاست! گفتمان شيخ در حوزه فقه، گفتمان جديدي بود كه تا آن زمان در ايران سابقه نداشت و بايد به‌درستي تبيين مي‌شد و جا مي‌افتاد، اما فضاي اجتماعي كلاً در اختيار غرب‌گراياني بود كه مايل بودند نظام حكومتي شبيه اروپا باشد و آرمانشهر آنها رسيدن به انقلاب فرانسه بود. آنها نمي‌خواستند شاه را بردارند، بلكه مي‌خواستند يك مستبد مطلق را به يك مستبد قانونمند تبديل كنند!

به عبارت ديگر سلطه سلسله سلطنت را در ايران دائمي كنند. اينطور نيست؟

بله و وقتي هم به آنها اعتراض مي‌شد، مي‌گفتند: در قانون اساسي آمده است كه سلطنت مادام‌العمر است! به قول حضرت امام استبداد قاجاري به استبداد رضاخاني - كه استبداد سياه‌تري بود- تبديل شد. موقعي كه قانون اساسي نوشته مي‌شود، شيخ فضل‌الله صبر مي‌كند تا ببيند اوضاع به كدام سمت مي‌رود و بعد متوجه مي‌شود همه چيز در شرف نابودي است و لذا اصل دوم متمم قانون اساسي را پيشنهاد مي‌كند كه طبق آن پنج تن از علما و مجتهدين بايد قوانين مصوبه مجلس را با قوانين شرعي تطبيق دهند و فقط در صورت تصويب آنهاست كه قوانين قابل اجرا خواهند بود. در آن روزها روزنامه «صبح صادق» اين پيشنهاد شيخ را منتشر مي‌كند و بلافاصله از سوي جريان مقابل به‌شدت مورد حمله قرار مي‌گيرد، به‌طوري كه سردبير روزنامه مجبور به عذرخواهي مي‌شود! و مي‌گويد: اين مطلب در غيبت او چاپ شده و كلاً باطل است! شيخ كه به هيچ تريبون و رسانه‌اي براي بيان آراي خود دسترسي ندارد، به‌ناچار در حرم حضرت عبدالعظيم(ع) تحصن مي‌كند تا در آنجا حرف‌هايش را به گوش مردم برساند. در اين دوره روزنامه‌ها، دروغ‌هاي متعددي را به اسم افكار شيخ منتشر مي‌كنند. همچنين از قول علماي نجف، از جمله آخوند خراساني فتواهايي مبني بر اينكه شيخ فضل‌الله كافر است و حق تصرف ندارد، در روزنامه‌هاي خود چاپ مي‌كنند كه بعداً مشخص شد بسياري از آنها جعلي هستند.

علماي مشروطه‌خواه پس از به شهادت رسيدن شيخ فضل‌الله بالاخره به صحت افكار وي پي بردند؟

بله، مرحوم آيت‌الله طباطبايي پس از شهادت شيخ گفته بود: «سركه انداختيم، شراب شد. قرار بود چيزي شود، چيز ديگري شد! شيخ فضل‌الله چيزهايي را ديد كه ما نديديم!»

مرحوم ميرزاي نائيني هم با مشاهده وقايع تهران تلاش مي‌كند تمام كتاب‌هاي «تنبيه الامه و تنزيه المله» را جمع كنند. اين امري مشهور است.

چرا؟

چون بخش اعظم آن در نقد انديشه‌هاي شيخ فضل‌الله نوشته شده بود. ميرزا عبدالله مازندراني از علماي ثلاث نجف هم گفت: بعضي از دوستان راست مي‌گفتند كه مخالفت مي‌كردند، چون آنها واقعيت‌ها را مي‌ديدند، ولي ما تحت تأثير مشروطه‌خواهان تصور مي‌كرديم داريم در ايران چيز خوبي را بنا مي‌كنيم و متوجه اصل موضوع نبوديم و بعدها فهميديم اصل قضيه چيست! ميرزا عبدالله مازندراني با صدور حكم فساد سياسي تقي‌زاده و مجبور كردن او به ترك ايران، در واقع بر حرف‌هاي شيخ فضل‌الله صحه مي‌گذارد.

معروف است آخوند خراساني هم متوجه شده بود مشروطه به انحراف كشيده شده است، از همين‌رو قصد داشت به تهران بيايد كه به اعتقاد برخي مسموم يا كشته شد. كساني كه متوجه اشتباه خود و صحت آرا و افكار شيخ فضل‌الله شدند، بسيارند. آنها فهميدند شيخ مخالف مشروطه نبود، بلكه به آن نقدهاي جدي داشت و مي‌خواست ضعف‌هاي آن را برطرف كند. او معتقد بود نسخه‌اي از مشروطه كه پياده شده، نسخه دست ساخت انگليس و با موازين شرعي اسلام در تناقض است، به همين دليل هم مشروطه مشروعه را مطرح كرد.

به نظر مي‌رسد شيخ فضل‌الله نوري از زمانه خود بسيار جلوتر بوده است. ديدگاه شما در اين باره چيست؟

همين‌طور است. شيخ فضل‌الله مجتهد مطلق است كه اگر در عتبات مي‌ماند، گوي سبقت را از همگان مي‌ربود. او نه‌تنها بر مسائل اسلامي كه بر مسائل زمانه خود احاطه داشت و تغيير و تحولات جهان را به‌درستي رصد مي‌كرد و بر آنها اشراف داشت. متأسفانه فقدان رهبري واحد در انقلاب مشروطه سبب شد اين نهضت به هدف نرسد و منحرف شود؛ اشكالي كه خوشبختانه در انقلاب اسلامي به دليل محوريت امام وجود نداشت. بي‌ترديد انديشه امام دست كم در وجوهي، تحت تأثير انديشه شهيد شيخ فضل‌الله نوري است.

با تشكر از فرصتي كه در اختيار ما قرار داديد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار