
بسيار عجيب است كه همه اعم از بوئينگ و ايرباس تا وزير راه و شهرسازي و شركت اوكرايني– صهيونيستي پس از برجام علاقه وافر خود را در روي هوا ماندن ايران علني كردهاند و در عين حال ارزش اين علاقه وافر را در جفا كردن به معشوقهاي داخلي و به در كردن رقباي ايراني ميدانند!
گويي روي هوا ماندن و در هپروت سير كردن در خلسه پس از برجام، جاذبه عجيبي دارد كه پرداختن به پروازها بر فراز ايران ارجح است بر حل مشكلات مسكن و توليد و اقتصاد داخلي و...!
از يك سو با سفر به فرانسه قراردادهاي ميلياردي با ايرباس تفهيم، ببخشيد تفاهم ميشود. اما هر آنچه در سفر به فرانسه رشته شده است، بوئينگ پنبه ميكند و ميگويد ما نباشيم ايرباس هم نيست!
از سوي ديگر بوئينگ رقيب را از راه به در نكرده كنگره شرط و شروط ميگذارد! مگر اقتصاد زميني ايران كه به تعبير رئيس تصميمگير خطوط هوايي - مركانتليستي- است چه ويژگياي دارد كه حتي براي فرود هواپيماهاي امريكايي هم 10 شرط گذاشته ميشود و كار به جايي رسيده است كه يك شركت هواپيمايي دست چندم (اوكرايني – صهيونيستي) هم خواستار محدود كردن ايرلاينها در خطوط هوايي ايران است،. البته سابقه ورود با احتياط شركتهايي چون شركت هواپيمايي قطر يا لوفت هانزا براي تصاحب بازار مسافران هوايي به ماهها قبل باز ميگردد كه با پيشبيني نتيجه مذاكرات پيشدستي كرده و اقداماتي بعضاً موفق و ناموفق را دنبال كردهاند اما پس از برجام و ذوقزدگيهاي ناشيانه باعث شد تا طمع ورود به اين بازار با طلبكاريهاي غيرمحترمانه و شيطنتهاي خاص همراه باشد و از امريكاييها تا فرانسويها و صهيونيستها نيز چشم طمع به آن داشته باشند.
نگاهي گذرا به روند و تلاش داخليها براي پهن كردن فرش قرمز براي دو شركت هواپيمايي نشان ميدهد بيش از انجام معامله بيشتر به دنبال انحصاري كردن بازار خريد و در اختيار گرفتن آسمان اقتصاد ايران هستند، آن هم با شيوهاي تحقيرانه كه آغاز آن سفر به اروپا بود و قرار شد تا فروختن هواپيماها توسط يك شركت بيمهاي ايتاليايي كه احتمالاً طرف مذاكره با ايرانيها بوده با دريافت حق دلالي (و به نام تضمين پرداخت اقساط هواپيماها) دهها ميليارد دلار هواپيما به ايران فروخته شود.
اين اقدام كه با تبليغات فراوان به عنوان بزرگترين دستاوردهاي اوليه برجام ياد شده بود و اتفاقاً در متن برجام نيز به صراحت درج شده است، ناكام ماند تا خريداران سياسي هواپيما را به سوي شركت امريكايي سوق دهند.
پس از مذاكرات پشت پرده با شركت بوئينگ دوباره دستگاه تبليغاتي كه از تجربه تلخ گره زدن همه اقتصاد به برجام درس نگرفته بود، دوباره در دامن توافق با اين شركت افتاد تا بار دوم به جاي دريافت هواپيما تنها روي كاغذ مبلغ دلارها افزوده شود.
اما اين روند هم ديري نپاييد وخريداران به جاي خريد هواپيما به دنبال نخود سياه فرستاده شدند به نحوي كه وعده توافق شده و به گفته مسئولان امضا شده به بعد از انتخابات رئيسجمهوري امريكا موكول شد و در عين حال توافق با ايرباس نيز روي هوا رفت زيرا بوئينگ گفته بود: اگر ما نتوانيم هواپيما بفروشيم رفيق و رقيب (ايرباس) هم نميتواند هواپيما به ايران بفروشد!
به اين ترتيب نتيجه تجميعشده لابيهاي وزارت راه و بدعهديهاي غربيها در پسابرجام با صرف هزينههاي سفرهاي مختلف و تبليغات داخلي و خارجي تنها يك جمله بود: «شايد پس از انتخابات رئيسجمهوري امريكا.»
صرفنظر از اينكه اولويت اقتصاد اساساً واردات ميلياردها دلار هواپيما نيست و مقام معظم رهبري در اين باره نظري واضح دارند، وزارت راه و شهرسازي بايد ضمن تجديد نظر در اين موضوع نسبت به در اختيار قرار دادن خطوط هوايي ايران به مقصدهاي مختلف نيز با هوشياري و حساسيت جديتري عمل كند زيرا همين رفتارها باعث شده شركتهاي كوچك كشورهاي اطراف نيز با تأسي از اين روش به خود اجازه دهند تا حس ملكيت نسبت به خطوط هوايي ايران پيدا كنند، به عنوان مثال خبرگزاري مهر در اين باره نوشته است: هواپيمايي اوكراين به محض مشاهده حضور ايرلاينهاي ايراني در مسير تهران – كييف، تحريمها را با همكاري يك مقام مسئول در اوكراين بهانهاي براي جلوگيري از فعاليت ايرلاين ايراني قرار داده است.
به استناد گزارش خبرگزاري فارس برخي مديران اين شركت هوايي صهيونيست هستند و تلاش ميكنند به بهانه ادامهدار بودن تحريمهاي صنعت حمل و نقل هوايي در ايران و درگير بودن ايرلاينهاي ايراني با تحريم، انحصار خط هوايي تهران- كييف را به دست گيرند و خود فقط در اين مسير پرواز داشته باشند. آيا وزارت راه اصلاً مسئوليتي درباره اين تصميمات خود دارد يا فضاي مركانتليستي اقتصاد را بايد به حال خود را رها كرده و به تئوريپردازي بسنده كرد؟