به گزارش «جوان» به نقل از مركز روابط عمومي و اطلاعرساني سازمان ميراث فرهنگي، درباره بهوجود آمدن و قدمت ابركوه افسانهها و داستانهايي نقل ميشود كه اغلب سند و مرجع علمي مقبولي ندارند، ولي با توجه به آثار و ابنيه باقيمانده ميتوان به قدمت زياد ابركوه پي برد؛ ولي تاريخ دقيق آن را بايد در نوشتههاي پراكنده جستوجو كرد. در كتاب «شناخت ابركوه و قدمت آن» از قول احمدبن حسين بن علي كاتب، مؤلف كتاب تاريخ جديد يزد آمده زماني كه اسكندر كثه (يزد كنوني) را به عنوان زندان قرار داد (يعني زماني كه تازه يزد را بنيان نهاد) نايبي براي خود در «ري» تعيين كرد كه از ايالات ابرقو، اصفهان، اصطخر و قم خراج به نزد وي ميفرستاد. در صورت صحت اين گفته قدمت ابركوه نهتنها از يزد بيشتر است، بلكه در آن زمان همسنگ و همرده ايالت اصفهان و اصطخر قلمداد ميشده است. درباره ابركوه در نگاشتههاي قديم سخن فراوان رفته از آن جمله: «مسالك الممالك» اصطخري، «حدود العالم من المشرق الي المغرب»، «فارسنامه» ابن بلخي، «معجم البلدان» ياقوت حموي، «المسالك و الممالك» ابن خرداذبه، «اقليم پارس» ايرج افشار، «نزهه القلوب» حمدالله مستوفي، «ٍسياحتنامه جنوب ايران»، «فارسنامه ناصري» حاج ميرزا حسن فسايي، «كتاب آثار ايران» آندره گدار، «اقليم پارس» محمد نقي مصطفوي، «تاريخ و جغرافياي شهرستان آباده» عبدالرحيم شريف، «لغتنامه دهخدا»، «فرهنگ فارسي معين.» ابرقو تقريباً در وسط راه استخر به يزد واقع است.
بنابر روايت حمدالله مستوفي در ابتدا در پايان كوهي ساخته بودهاند و بركوه ميگفتندش و بعد از آن بر صحرايي كه اكنون هست اين شهر كردهاند. شهري كوچك است. كسي كه از راه سورمق يا دهبيد بيايد هنوز هم در دامن كوهي سنگي، كه در صحرا جا ماندهاست آثار شهر قديم و در كنار خرابههاي عتيق، شهر جديد را كه مستوفي اشاره ميكند، ميبيند.