تأكيدات مكرر مقام معظم رهبري بر پيگيري جدي اقدامات غرب در راستاي اجراي تعهداتش در برجام و ارائه كارنامه عملياتي و سخنان رئيسجمهور كه اين روزها نميتواند نگراني و ناراحتي خود را از بدعهديهاي طرف غربي پنهان سازد، بيانگر آن است كه توافق هستهاي وارد مرحلهاي تازه از حيات خود شده است. مردم آن روزهايي را كه از برجام به عنوان «حلالمسائل» و امثال آن نام برده ميشد خوب به ياد دارند؛ روزهايي كه با عدم پايبندي و انحراف آشكار 5+1 از اصول توافق (يعني همان چيزي كه انتظارش هم ميرفت و رهبر انقلاب نيز بارها از لزوم زيركي در برابر آن سخن گفته بودند) عمر چنداني نداشت. همين «برجامشكنيها» رئيس قوه مقننه را نيز در موضعي نقادانه قرار داد. علي لاريجاني چندي پيش در صحن علني مجلس با ابراز نارضايتي از وضع موجود گفت:«با شدت گرفتن اقدامات ايذايي غرب در مقابل برجام راهي جز مقابله و بازگشت هستهاي براي ايران باقي نمانده است.» چه شد كه ما به بازگشت هستهاي يعني احتمال آمادهسازي طرح راهاندازي مجدد سايتهاي هستهاي رسيديم؟
1- به جرئت ميتوان «ناكارآمدي نگاه به غرب» در تغيير مواضع غرب نسبت به ايران را عينيترين نتيجه برجام در حوزه ديپلماسي دانست كه با بدعهدي امريكا و بياعتنايي به ماهيت كلي آن رخ نمود. بيشترين پتانسيل و تلاش ديپلماسي در دولت يازدهم در جهت تغيير دروني و چرخش استراتژي جمهوري اسلامي در مقابل غرب صرف شد. همين امر باعث آن شد به رغم شعارهاي سال نخست توافق كه حتي آب خوردن مردم را منوط به توافق هستهاي كرده بود، تنها يك نتيجه سياسي براي دولت يازدهم به ارمغان آورد، به گونهاي كه از دور و نزديك شنيده ميشود: «نبايد به برجام نگاه اقتصادي داشت»! باعنايت به وضعيت موجود سخن از نمره دادن به برجام معنايي ندارد. حقيقت اين است كه بايد به يك«دستاورد سياسي دروني» در دولت روحاني نمره داد! كه به عقيده نگارنده اين دستاورد نيز نمره خوبي را براي اعتدال به ارمغان نميآورد چراكه دولت با «تغيير مواضع ديپلماسي» تقريباً هيچ چيز به دست نياورد و اين مسئله علاوه بر اينكه نگاه به غرب را با نقد فراوان روبهرو ميسازد، براي افكار عمومي نيز نوعي بياعتمادي به اين نوع نگرش، كاهش تحملپذيري در مقابل بدعهديهاي تاريخي امريكا و همچنين نوعي بازنگري مجدد در نوع رفتار با آن را به همراه خواهد داشت. اين موضوع دقيقاً همان چيزي است كه مانع نمره قبولي حتي براي يك دستاورد سياسي از برجام ميشود چراكه نه تنها باعث گشايش معيشتي در كشور نشد كه حتي نتوانست ذرهاي در مواضع غرب نسبت به جمهوري اسلامي تغيير ايجاد كند.
2- سلسله اقدامات 5+1 به ويژه ايالات متحده- در«كارشكني و نقض برجام» - كه نه تنها روح توافق كه متن آن را نيز به چالش كشيده است، از ديگر عواملي است كه زمزمههاي بازگشت هستهاي را سر ميدهد. پايبندي يك طرفه نه تنها به پيشبرد برجام و بهبود اوضاع فعلي كمكي نميكند كه وجهه، قدرت، اقتدار، منافع و ديپلماسي خارجي جمهوري اسلامي را بيش از اين به ورطه آسيب خواهد كشاند. اظهارات اخير بانكيمون در گزارش خود به شوراي امنيت پيرامون تعارض پرتاب موشك بالستيك در ايران با روح برجام، آخرين تيري بود كه وسط سيبل توافق نشست و آن را بياعتبار ساخت. از آن رو كه عملاً با گشايشهاي ديپلماتيك و حتي مسائل توسعهاي ايران اسلامي مقابله كرده است. آيا حقيقتاً پرتاب موشك بالستيك در تضاد با روح برجام است يا اقدامات دبير كل سازمان ملل كه در«ديپلماسي اعلامي» خود از پايبندي به تعهدات سخن ميگويد اما در «ديپلماسي اعمالي» خود عملاً و آشكارا ايرانهراسي ميكند كه خود بزرگترين مانع پيشروي هرگونه گشايشي به نفع جمهوري اسلامي است؟! اگر چه خيلي پيش از اين، اقدامات ضدايراني ايالاتمتحده گردونه «چالشافكني در برجام» را به حركت درآورده بود اما اين فعاليتها از جانب كسي كه مسئوليت نظارت و گزارشدهي از انجام تعهدات طرفين را برعهده دارد، مكرراً ناديده گرفته ميشود. سه مصوبه اخير مجلس سناي
امريكا- كه البته پذيرفته و اجرايي نشد- و همچنين مصوبه رواديد، مانعتراشي بزرگي بر سر راه اعتمادسازي جهاني به ايران و اتهام آشكار به نظام بود كه بدون ترديد از استراتژي انگزني به جمهوري اسلامي در حمايت از تروريسم نشئت ميگيرد. آشكار است كه اين مخالفتها و سنگاندازيها تنها به مسائل هستهاي محدود نخواهد شد، دخالت شوراي امنيت پيرامون تلاشهاي ايران در مقابله با تروريسم منطقهاي از عجيبترين و بارزترين اين موارد است. اين دست سياستهاي خصمانه از سوي 5+1 كه خود بارها نه به روح و ماهيت توافق كه به اصل آن نيز پشت پا زده است، آستانه بردباري جمهوري اسلامي را در مقابل پيمانشكنيها كاهش داده و راهي جز مقابله و بازگشت باقي نگذاشته است.
3- يكي از برجامشكنيهاي آشكار كه اصل توافق را زيرپاگذاشته و بدان بياعتنايي كرده است، امضاي بيانيهاي در آخرين جلسه علني جمهوريخواهان پيرامون انتخابات رياست جمهوري امريكا بود. متن اين پيمان درونحزبي چنين مينمايد كه برجام نه توافق امريكا با ايران كه توافق دولت اوباما با ايران بوده است و هيچگونه الزامي براي رئيسجمهور جديد نخواهد داشت. جالبتر آنكه قانون فعلي ايالاتمتحده و نيز بررسي متون حقوق بينالملل هيچبندي دال بر غيرقانوني بودن اين بيانيه ندارد. اين موضوع از آن حيث بسيار حائز اهميت است كه طبق نظرسنجي رويترز بيش از نيمي از افكار عمومي امريكا به پيروزي حزب جمهوريخواه تمايل نشان داده است. اين امر زماني به يك فوريت سياسي براي چارهجويي در كشور تبديل ميشود كه «دونالد ترامپ» نماينده اين حزب براي رياست جمهوري آينده امريكاست. او كه با عبور از 16 رقيب درونحزبي خود بيشترين رأي را نه بين جمهوريخواهان كه به احتمال فراوان در ايالاتمتحده دارد، يك «غيرسياستمدار تاجر» است. آسوشيتدپرس نوشت:«در تحليل شخصيتي ترامپ كمترين ميزان محافظهكاري وجود دارد.» بدون شك نميتوان بر رفتارهاي غيرسياسي و بعضاً كنترلناشده يك تاجر ميلياردي با درجه شخصيتي آوانگارديسم- بالاترين ريسكپذيري و كمترين محافظهكاري- در پايبندي به برجام و اجراي آن حساب باز كرد، به ويژه آنكه خود او بارها به غيرالزامآور بودن برجام اشاره كرده و عملكرد دولت اوباما را در توافق هستهاي با ايران يك«حماقت مشكوك» خوانده است!
واضح است كه التقاط سياسي حول برجام و كارشكنيهاي متعدد 5+1 در اجرا و پيشرفت آن، توافق هستهاي را از مسير اصلي خود يعني رفع تحريمها در عمل- نه صرفاً در بيان- و گشايش اقتصادي كشور دور كرده است. اينكه تكليف چيست و با توجه به پيشامدهاي رخ داده سمت و سوي ذهن عمومي جامعه به كدام سمت ميل ميكند، علاوه بر اينكه از خط فكري و سطح انديشه افراد در جامعه اثر ميپذيرد تا حد زيادي نيز بستگي به دستاوردهاي حقيقي و عيني برجام دارد. ليك آنچه پرواضح است صيانت از كشور در مقابل «عقبگردها»ست؛ عقبگردهايي كه تنها مانند باري بر دوش جامعه براي آن صرف زمان و هزينه و نيروي انساني به بار ميآورد و عملاً چيزي را عايد مردم نميكند. از همين رو است كه جمهوري اسلامي در صورت ادامه بياعتنايي و بدعهديهاي طرف غربي «بازگشت هستهاي» را انتخاب ميكند تا از لطمات بيشتر به كشور جلوگيري شود. پيداست توافق هستهاي با افزايش سرعت غيرمجاز در كارشكنيهاي غرب، به يك پيچ خطرناك تاريخي رسيده است كه چگونگي عبور از آن آينده برجام را رقم خواهد زد.