بياحتياطي و سادهانديشي در بيان مسائل مقابل دوربين زنده تلويزيوني با حجم وسيع بيننده چيزي نيست كه بتوان به راحتي از كنار آن عبور كرد. وقتي اتهامي كذب به يك شخصيت حقيقي يا حقوقي وارد ميشود و در جامعه با ضريب بالا دهان به دهان ميچرخد، تكذيب بعدي آن از سوي همان منشأ خبر، آب رفته را به جوي باز نميگرداند.
يكي از تدابير صداوسيما براي جذب مخاطب در سال گذشته بازگرداندن مجريان ممنوعالتصوير بود. رضا رشيدپور هم از اين قافله عقب نماند و مشمول عفو شد. شيوه رشيدپور در اجراي برنامه «سلام خورشيد» سرك كشيدن به فضاي مجازي و بازتاب دادن مسائل داغ اينترنتي است. او با دستمايه قرار دادن موضوعات مختلف و مورد خطاب قرار دادن مستقيم مسئولان هر بار سعي ميكند به زعم خود دست به افشاگري بزند. اين مجري اخيراً يك متن طنزآميز را كه جنبه حقيقي نداشته به عنوان يك سند افشاگرانه عليه يك نهاد دولتي روي آنتن تلويزيون قرائت كرده است. ظاهراً رشيدپور آنقدري كه به جنجال برنامهاش فكر ميكند، صحت و سقم خوراكي كه روي برنامه زنده به خورد مخاطبش ميدهد، برايش مهم نيست و اين رويكرد را ميتوان در شاهكار چند وقت قبل او نيز مشاهده كرد. او چندي پيش در برنامهاش تصوير يك نوجوان را نشان داد و او را شهيد مدافع حرم ارمني معرفي كرد. آنهم زماني كه تقريباً همه دنبالكنندگان اخبار در فضاي مجازي از دستكاري شدن اين عكس اطلاع پيدا كردهاند ضمن اينكه اصولاً موضوع اين عكس به روز نبوده و رشيدپور تقريباً با يك ماه تأخير آن را مطرح كرده است و اين خود نشان ميدهد كه او نهتنها اشرافي به مباحث روز در فضاي مجازي ندارد، بلكه با رويكردي سادهلوحانه به مسائل مربوط به شبكه مجازي ميپردازد. جريان از اين قرار است كه كاربران اينترنتي كه اين روزها همه سنين را شامل ميشوند، عكس يك سرباز در مشهد را با فتوشاپ تغيير داده و دو پاراگراف هم نوشتهاند كه شهيد مدافع حرم ارمني! آيا رشيدپور به عنوان مجري يك رسانه ميليوني نبايد كمي تحقيق كند؟
در تازهترين دستهگلي كه اين مجري به آب داده و به خيال خودش افشاگري كرده پاي سازمان تأمين اجتماعي و رئيس سابقش را به تلويزيون باز كرده است. به نظر ميرسد جنجالهاي مربوط به تأمين اجتماعي دولت دهم آنقدر براي رشيدپور هيجانانگيز بوده كه باعث شده با كارآگاهبازي در اين رابطه از سندي رونمايي كند كه اساساً وجود نداشته است!
اصل ماجرا به سال ۹۲ مربوط ميشود. يك طنزپرداز به نام اميد مهدينژاد به منظور شوخي با موضوعي كه آن زمان در فضاي رسانهاي كشور مطرح بوده از زبان يك بازنشسته تأمين اجتماعي به نام صفرعلي ماندگاري، نامهاي به زبان طنز خطاب به سعيد مرتضوي نوشته و در آن از وي درخواست وام سه ميليون توماني كرده است. در نامه آمده كه او به صندوق مراجعه كرده، اما به او گفتهاند كه به دليل كمبود اعتبار نميتوانند به او وام بدهند، مگر اينكه سعيد مرتضوي دستور پرداخت بدهد. پاي نامه امضاي تعدادي از مديران هم وجود دارد كه البته اسم ندارند و در انتهاي نامه هم نوشته شده كه درخواستكننده اين نامه فوت كرده است و در نهايت با پرداخت 200 هزار تومان براي كمك به كفن و دفن او موافقت شده است.
كسي كه هوش متوسطي داشته باشد متوجه اصل ماجرا ميشود
مهدينژاد اخيراً نسبت به اين رفتار رشيدپور واكنش نشان داده و در يادداشتي آورده است: نميدانيم كدام شير پاكخوردهاي اين تصوير را بدون متن مرتبط با آن بازنشر كرده و نميدانيم آيا اساساً متوجه طنز داستان نشده بوده، يا اينكه اتفاقاً متوجه بوده اما روي متوجه نبودنِ مخاطبان حساب كرده بوده است. حالا اما كار به تلويزيون كشيده است. آقاي رضا رشيدپور در برنامهشان اين تصوير را سر دست گرفته و طي اقدامي دراماتيك، جزءبهجزء تشريح و تحليلش كرده و فرياد وافلانا و وابهمانا سر داده. آدم ميماند چه بايد بگويد. از كانالسازها و تلگرامبازها هم كه توقع نرود و حرجي بهشان نباشد، از يك مجري باسابقه انتظار ميرود پيش از ذوقزدگي ناشي از مثلاً كشف، اگر مقدور است مقداري دقت و اگر مقدور نيست لااقل سرچي، پرسوجويي، چيزي بكند، تا اينطور نشود كه هم با عِرض خودش بازي كند و هم موجبات زحمت سايرين را فراهم آورد. والا بهخدا. كف كرديم از بس براي اين عزيز و آن بزرگوار لينك فرستاديم و توضيح داديم كه ايها الناس، طنز است، لطفاً جدي نگيريد!