کد خبر: 799111
تاریخ انتشار: ۰۱ مرداد ۱۳۹۵ - ۲۰:۲۶
شهر كليولند در ايالت اوهايوي امريكا از روز دوشنبه هيجدهم ژوئيه ميزبان كنوانسيون سه روزه جمهوري‌خواهان بود تا سرانجام نامزد نهايي اين حزب براي انتخابات رياست جمهوري امريكا در ماه نوامبر مشخص بشود.
عباس محمدي
شهر كليولند در ايالت اوهايوي امريكا از روز دوشنبه هيجدهم ژوئيه ميزبان كنوانسيون سه روزه جمهوري‌خواهان بود تا سرانجام نامزد نهايي اين حزب براي انتخابات رياست جمهوري امريكا در ماه نوامبر مشخص بشود. تا اندازه زيادي تكليف اين كنوانسيون از چندين ماه قبل معلوم شده بود چون دونالد ترامپ در مبارزات مقدماتي موفق شده بود رقباي ديگر را كنار بزند و مبدل به تنها كانديداي بي‌چون و چراي جمهوري‌خواهان شده بود و به همين جهت، اين كنوانسيون تنها يك كار داشت؛ تأييد يا رد ترامپ به عنوان نامزد نهايي حزب. به نظر مي‌رسيد كه نمايندگان حزبي در اين كنوانسيون كار آساني داشته باشند اما مشكل كار در همان روز اول نمودار شد چون اجماع درون حزبي بر سر ترامپ وجود نداشت. نه تنها اشخاص مطرح جمهوري‌خواهان مثل ميت رامني، رقيب انتخاباتي اوباما در انتخابات رياست جمهوري قبلي و خانواده بوش حاضر به آمدن به كليولند نشدند حتي جان كيسيچ هم حاضر به آمدن نشد با وجود اينكه به عنوان فرماندار جمهوري‌خواه اوهايو به نوعي ميزبان اين كنوانسيون بود. غيبت اين طيف از شخصيت‌هاي برجسته جمهوري‌خواه و جنجال بر سر سخنراني تد كروز در كنوانسيون همگي دلالت بر شكاف عميق در ميان جمهوري‌خواهان داشت و مي‌تواند مقدمه‌اي براي انتخابات رياست جمهوري باشد كه گويا ديگر قرار نيست خبر از روياي امريكايي بدهد.
   روند افول
شايد انتخابات رياست جمهوري امريكا در ابتداي قرن بيست و يكم نقطه شروعي براي افول رويايي بود كه امريكا در طول قرن بيستم شعار آن را مي‌داد. رقباي نهايي آن انتخابات جورج بوش و ال گور از دو حزب جمهوري‌خواه و دموكرات بودند و رقابتي شانه به شانه را پيش مي‌بردند و تنها نتيجه انتخاباتي ايالت فلوريدا وضعيت اين دو را مشخص مي‌كرد. در حالي كه شبكه‌هاي بزرگ خبري مثل ان‌بي‌سي، ‌اي‌بي‌سي و سي‌ان‌ان در ابتداي كار از پيروزي نماينده دموكرات خبر داده بودند ناگهان وضعيت تغيير كرد و حرف از پيروزي نماينده جمهوري‌خواه زده مي‌شد. اين اتفاق و وقايع بعدي در تاريخ انتخاباتي امريكا بي‌نظير بود و اختلافات به دادگاه عالي فدرال رسيد و حتي شمارش دستي آرا هم انجام شد. اختلاف و مشاجره بين دو طرف روزها ادامه پيدا كرد تا ال گور در نهايت مجبور به تسليم شد و بوش توانست با تقلب انتخاباتي چهل و سومين رئيس‌جمهور امريكا بشود تا با حملات خود به افغانستان و عراق جهاني را به خاك و خون بكشاند. شايد انتخابات رياست جمهوري 2008 مي‌توانست جاني به روياي امريكايي بدهد و در ظاهر هم چنين شد. باراك اوباما در اين انتخابات و با شعار تغيير پيروز شد تا روياي امريكايي از دو وجه به صحنه نمايش بيايد؛ وجه اول به رياست جمهوري رسيدن يك سياهپوست بود كه نمايشي از وجود بالاترين فرصت براي هر كس از هر نژاد و رنگي در روياي امريكايي بود. وجه دوم شعار تغيير بعد دوران بوش بود كه نشان مي‌دهد در روياي امريكايي جاي هر تغييري هست. حالا بعد دو دوره از رياست جمهوري اوباما معلوم شده كه آن دو وجه را تنها مي‌توان به صورت همان نمايش ديد و در واقعيت خبري از آن دو وجه نيست. كار سياهپوستان و برخورد نژادپرستانه با آنها در جامعه امريكا به جايي رسيده كه جنبشي براي نجات جان سياهپوستان به راه افتاده و شعار تغيير اوبامايي هم در عمل منجر به تغييري جدي در دو دوره هشت ساله از رياست جمهوري امريكا نشده است. شايد اوباما در 2008 توانسته بود اميدهايي در ميان شهروندان امريكايي ايجاد كند تا به نحو بي‌سابقه‌اي به او رأي بدهند اما اين اميدها خيلي زود جاي خود را به يأس داده و باعث شده تا ديگر شخصيت‌ها و شعارهاي كلاسيك هر دو حزب ديگر براي رأي‌دهندگان امريكايي چندان جذابيتي نداشته باشد. اين موضوع در پيشتازي اوليه و يكه‌تازي بعدي ترامپ صدق مي‌كند و در اردوي دموكرات‌ها هم با ظهور پديده‌اي به نام برني سندرز در برابر هيلاري كلينتون نسخه‌اي ديگر از اين وضعيت ديده شد.
   كانديداهاي نامطلوب
شايد دونالد ترامپ و هيلاري كلينتون اختلافات زيادي با يكديگر داشته باشند كه جبهه حزبي اين دو هم مقتضي اين اختلافات است اما اين دو يك وجه مشترك بارز دارند. وجه مشترك بارز در نامطلوب بودن اين دو نه از سوي حزب مقابل بلكه در حزب خودشان است. ترامپ به هيچ وجه فردي مطلوب در حد و اندازه‌هاي شناخته شده جمهوري‌خواهان نيست و تد كروز هم در سخنراني كنوانسيون كليولند روي همين مسئله انگشت گذاشت و گفت: «حق ما داشتن رهبراني است كه به اصول وفادارند و همه‌ ما را برپايه‌ ارزش‌هاي مشترك متحد مي‌كنند.» روي خطاب او به ترامپ بود كه از نظر او و بسياري از رهبران جمهوري‌خواه از چنين خصايصي برخوردار نيست و پايبندي به اصول حزبي ندارد. در مقابل، اردوي سندرز در طول اين مدت از مبارزات انتخاباتي توانست چالش جدي براي مسير هيلاري تا انتخابات رياست جمهوري ماه نوامبر ايجاد كند. دليل اين كار سندرز در طرح ايده‌هايي از سوي او بود كه بيشتر مورد توجه جوانان و آن قشر از هواداران حزب دموكرات بود كه به طور سنتي مطرح نمي‌شدند و هيلاري هم نمي‌توانست نماينده‌اي براي اين ايده‌ها باشد. تأكيد بر افزايش درآمد طبقه متوسط، تحصيلات رايگان در سطح عالي و مخالفت با سيستم كاپيتاليستي از جمله ايده‌هايي بود كه سندرز مطرح مي‌كرد و به خصوص مورد توجه جوانان قرار گرفت تا آنجا كه نظرسنجي‌ها نشان مي‌داد 84 درصد از جوانان زير 29 سال جذب ايده‌هاي او شدند. سندرز در اين مبارزات تنها متكي به منابع مالي بوده كه از سوي هواداران خود جذب كند بدون اينكه از حمايت شركت‌ها و كارتل‌هاي بزرگ برخوردار باشد و همين نيز برگ برنده ‌او بود تا نشان بدهد كه فقط شعار نمي‌دهد و در واقع امر هم بر ايده‌هاي خود تكيه داده است. شايد بتوان گفت كه سندرز نگاه به جنبش اعتراضي وال استريت داشت و توانست صداي اين جنبش در مبارزات مقدماتي رياست جمهوري باشد و سعي كند تا اگر هم نتوانست به مبارزه نهايي برسد دست كم ايده‌هاي آن جنبش را در شعارها و اهداف حزب بگنجاند.
   امريكاي بعد نوامبر
اوباما سعي كرده تا سندرز را قانع به كناره‌گيري و حمايت از هيلاري كند و به نظر مي‌رسد كه در اين كار موفق شده است. به اين ترتيب، مي‌توان ترامپ و هيلاري را تجسم كرد كه در ماه نوامبر براي فتح كاخ سفيد با هم مبارزه مي‌كنند اما در صورت موفقيت يكي از اين دو، وضعيت امريكا بعد انتخابات ماه نوامبر چگونه خواهد بود. كمترين نتيجه قابل پيش‌بيني اين است كه به دليل عدم محبوبيت لازم هر دو ميان هم‌حزبي‌هاي خود، هيچكدام نتوانند رأي قاطع هم‌حزبي‌ها را كسب كنند. روشن است كه مواضع مذبذب و جنجالي ترامپ نمي‌تواند نظر بخش قابل توجهي از هواداران جمهوري‌خواه را به خود جلب كند چراكه يا از نظر آنها به شدت افراطي و غيراصولي است يا فقط شعارهايي مي‌دانند كه ترامپ در وضعيت فعلي و براي جلب رأي سر مي‌دهد اما قصد اجراي آنها را ندارد و اگر پايش به كاخ سفيد رسيد متعهد به اجراي آنها نخواهد بود. از طرف مقابل، وابستگي روشن هيلاري به نهادهاي قدرت و ثروت براي دموكرات‌هاي تحول‌خواه قابل قبول نيست و حتي همراهي سندرز با هيلاري هم چيزي براي آنها تغيير نمي‌دهد. جوانان جنبش وال استريت جزو همين دسته هستند كه حتي اوباما را هم در صف خود نمي‌دانستند تا چه رسد به هيلاري و به همين جهت هم حالا حاضر نمي‌شوند با رأي خود از هيلاري حمايت كنند. در اين ميان، احزاب كوچك‌تر اميد به جلب اين دسته افراد از سوي هر دو حزب دارند و به نظر مي‌رسد كه نوامبر 2016 فصلي را براي آنها خواهد گشود تا بتوانند در برابر دو حزب بزرگ سنتي عرض اندام كنند. شايد اين موقعيتي براي چنين احزابي باشد و شايد هم نقطه شروعي براي يك تغيير اساسي در ساخت قدرت امريكا تا از انحصارطلبي جمهوري‌خواه و دموكرات خارج شود اما اگر هم اين اتفاق پيش نيايد يك نكته در كنوانسيون جمهوري‌خواهان و آرايش سياسي دموكرات‌ها پيش آمده كه ناشي از به باد رفتن رؤيايي امريكايي است؛ رؤيايي كه در آن فرصت‌هاي برابر و عادلانه براي هر امريكايي ديده مي‌شد اما حالا پول و ثروت ترامپ يا شركت‌ها و كارتل‌هاي بزرگ حامي هيلاري نقش‌آفرين هستند و جايي براي شهروند عادي در آن ديده نمي‌شود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار