مرد جواني كه همسرش را به خاطر فعاليت در شبكه اجتماعي تلگرام به قتل رسانده بود، در گفتوگو با خبرنگار ما جزئيات بيشتري از حادثه را شرح داد. اولين گزارش ما روز گذشته در صفحه حوادث چاپ شد. نه. هيچ نسبتي نداشتيم.
من چند سال قبل، مستأجر مادر بزرگش بودم. در يكي از طبقات هم پروين همراه پدر و مادرش زندگي ميكرد. من معلم رياضي پروين هم بودم تا اينكه به هم علاقه پيدا كرديم.
نه. من اهل روستايي از شهرستانهاي خراسان رضوي هستم تا اينكه در رشته جوشكاري در دانشكده علمي كاربردي مشهد قبول شدم و براي تحصيل به مشهد رفتم. آنجا فوق ديپلم گرفتم و بعد دوباره كنكور شركت كردم تا اينكه سال 87 در رشته مهندسي جوشكاري در تهران قبول شدم و براي ادامه تحصيل راهي تهران شدم. مدتي بعد هم خانه مادر بزرگ پروين اتاقي را اجاره كردم.
ابتدا نه، اما با اصرار من موافقت كردند.
من روستازادهام و پدرم كشاورز است. خانوادهام مدعي بودند فرهنگ ما با آنها يكي نيست و بهتر است من با كسي ازدواج كنم كه از نظر فرهنگي و فكري به هم نزديك باشيم.
به هر حال عشق و عاشقي گاهي اوقات حرفهاي درست را قبول نميكند، اما كاش ازدواج نميكردم.
ما عاشق يكديگر بوديم، اما كارهاي يك دختر تهراني براي ما شهرستانيها بعضي وقتها قابل قبول نيست. يعني از نظر آنها شايد خيلي مهم نباشد، اما براي ما كه تعصب بيشتري داريم، قبول آن سخت است.
مثلاً همين ارتباطهاي تلگرامي و شبكههاي اجتماعي كه افراد مختلف با هم دارند.
تلگرام زندگيها را تباه ميكند و زندگي مرا هم ويران كرد. من قصد كشتن همسرم را نداشتم، اما اين اتفاق ريشهاش در تلگرام بود.
ما خيلي يكديگر را دوست داشتيم و عاشق هم بوديم تا اينكه فهميدم او در گروههاي تلگرامي عضو شده و با افراد گروه چت ميكند. بعد از آن بود كه اختلافات ما شروع شد تا جايي كه حتي قصد جدايي داشتم اما خانوادهاش ما را آشتي دادند و بيخيال طلاق شدم.
با او خيلي حرف زدم، اما او هر بار مرا راضي ميكرد و ميگفت قصدي ندارد. چون خيلي او را دوست داشتم، دوباره با او آشتي ميكردم.
آن شب بعد از اينكه از مراسم عزاداري مادربزرگش به خانه آمديم، او دوباره با دوستانش چت كرد كه خيلي عصباني شدم و وقتي خوابيد فقط قصد داشتم او را تنبيه كنم كه اين اتفاق افتاد.
چند بار تصميم گرفتيم پيش مشاور برويم، اما نشد تا اينكه اين اتفاق افتاد.
من عاشق نامزدم بودم. وقتي اين اتفاق افتاد، باورم نميشد. احساس خفگي ميكردم و دلم پر از غصه بود تا اينكه رفتم و خودم را معرفي كردم.
تا صبح نخوابيدم. دلم براي نامزدم تنگ شده است.
كاش او زنده شود و يك بار ديگر او را ببينم و بعد من به جاي او بميرم.