کد خبر: 797998
تعداد نظرات: ۳ نظر
تاریخ انتشار: ۲۷ تير ۱۳۹۵ - ۲۰:۰۷
وقتي سوء‌ظن مثل خوره به جانمان مي‌افتد
شك و سوء‌ظن به شريك يا نزديك‌ترين و مهم‌ترين آدم‌هاي زندگي‌مان آغاز مسيري است كه به تباهي و سياهي منتهي مي‌شود.
زينب شكوهي طرقي
شك و سوء‌ظن به شريك يا نزديك‌ترين و مهم‌ترين آدم‌هاي زندگي‌مان آغاز مسيري است كه به تباهي و سياهي منتهي مي‌شود. شك و ترديد بي‌مورد هيزمي است كه زندگي‌مان را جهنمي مي‌كند و آتش آن دامان ديگران را نيز مي‌گيرد. همه ما كمابيش در زندگي با نزديكان، اعم از پدر و مادر، خواهر و برادر، همسر و فرزندان، دوستان و همكاران، گاهي دچار ترديد و شك نسبت به صداقت گفتاري و رفتاري آنان شده‌ايم. اين حس منفي در وهله اول همچون خوره‌اي به روح و روان ما مي‌افتد و بيش از آنكه ديگران را آزار دهد به وجود خودمان آسيب مي‌زند. بدون شك اگر توان و مهارت مقابله با چنين حسي را نداشته باشيم با دست خودمان بناي زندگي‌مان را خراب مي‌كنيم. شك و ترديد نسبت به آنچه نشانه‌هايي از يك مشكل را دارد از منظر منطقي شايد ما را به حقيقت رهنمون كند، اما مصداق موضوع ما در اينجا حس‌هاي بي‌مورد و خودساخته‌اي است كه به راستي از هيچ شروع مي‌شود و همچون علف هرز در زندگي مشتركمان ريشه مي‌دواند و در نهايت درخت زندگي‌مان را مي‌سوزاند و خاكستر مي‌كند. چنين اوضاع آشفته‌اي زماني بدتر مي‌شود كه عوامل بيروني هم به ترديدها و سوء‌ظن‌هايمان دامن مي‌زند و...
تصويرهاي زير شايد براي هريك از شما اتفاق افتاده يا آشنا باشد.

   تصوير اول: پيامك‌هاي شك و ترديد
 ساعت 8 طبق معمول هميشه موبايلمو روشن مي‌كنم. به شنيدن ممتد صداي پيامك اول صبح عادت دارم. مثل هميشه وقتي ديگه صداي دريافت پيامكو نمي‌شنوم ميرم سراغ صندوق پيامك‌ها. انگشتمو روي يك پيامك ميذارم، همه پيام‌هاي تبليغاتي رو تيك ميزنم و آخر سر گزينه delet. به همين راحتي خودم رو راحت مي‌كنم. اما امروز قضيه فرق مي‌كرد. بين چند پيامك تبليغاتي سه پيام داشتم كه اصلاً از ديدنش احساس خوبي به من دست نداد ولي در عوض نتونستم پاكشون كنم چون ذهنم رو مشغول كرده بود: «به همسرت شك داري؟ مي‌خواي تلگرامش رو هك كني تا بفهمي با كي در ارتباطه شماره 1 رو به... ارسال كن»، «دوستت مشكوك ميزنه؟ دوست داري سر از كارش دربياري؟ كافيه يك دستگاه شنود صدا بخري همين الان گزينه ozv رو برامون بفرست» و «اگه احساس مي‌كني همسرت داره بهت خيانت ميكنه ميتوني با سيستم ردياب ما كنترلش كني...». چه خبره؟ وقتي از صبح صندوق پيام چند زن، شوهر و حتي دوست پر ميشه از متن پيام‌هايي كه شك كردن و مراقب بودن رو در ذهن القا ميكنه چطور ميشه زمان باقي مونده روز رو به آرامش سپري كرد؟ خودم رو جاي كسي مي‌گذارم كه ازدواج كرده، تصور مي‌كنم چند وقتيه كه به دلايل مختلف با همسرم دچار مشكلم و مثل هميشه رگه‌هايي از حضور شخص دوم يا شريك عاطفي به ذهنم خطور ميكنه. در شرايط عادي بعد از هر دعوا و كدورت طبيعيه كه اين ذهنيت غلط پاك بشه اما اعتراف مي‌كنم وقتي در روزهاي دعوا باشم، شب تا صبح خواب آرومي نداشته باشم و صبح چنين پيامكي دريافت كنم قطعاً شكم بيشتر ميشه و سفارش كالا ميدم.  اين يعني فاجعه! در كشوري كه داعيه‌دار مسلمان بودن و درست فكر كردن هستيم حتي فكر شك كردن هم گناه داره چه برسه به اينكه با اين ذهنيت پيش بريم، همسرمون رو چك كنيم و براي اين چك كردن هزار و يك كالا و جنس مزخرف بخريم. چقدر بده كه ما خودمون آنقدر بد فكر كنيم كه به سوء‌استفاده‌كننده‌ها هم اجازه بديم از فضاي گل‌آلود و تيره ميان زوجين براي فروش و سود بيشتر سوء‌استفاده كنند.

  تصوير دوم: سناريوي خيانت
دورهمي آخر هفته فاميل بود و همه گرم صحبت كردن كه يك‌دفعه علي آقا از بين جمع تن صداش رو بالا برد و با لحني كه مي‌خواست نگاه و توجه همه رو به خودش جلب كنه گفت: آقا يكي از همكارهاي من همين چند وقت پيش تعريف مي‌كرد كه انگار به همسرش شك كرده و اين فكر براش ايجاد شده كه نكنه زنش با مرد ديگه‌اي ارتباط تلفني داره. اين آقاي همكار ما كه گويا معتقد هم هست و براساس شناخت و اعتماد با زنش ازدواج كرده با خودش ميگه«چاره‌اش خريدن يك سيمكارت ديگر است كه هزينه چنداني هم ندارد، در عوض من خيالم از بابت پاكي همسرم راحت مي‌شود.» اين داستان تا جايي پيش مي‌رود كه آقا با تماس‌هاي بي‌صدا و مكرر خود همسرش را عصبي مي‌كند، خانم از طريق آشناياني كه داشته پيگيري مي‌كند و متوجه مي‌شود اين خط به نام همسرش است. خلاصه اينكه اين بار آقا شرمنده ميشه و در مقابل خانم كه مي‌گفته: «بعد از 20 سال زندگي به من شك كردي اين واقعاً تأسف‌آوره توي اين مدت كه زنت بودم مي‌تونستم از خانه خالي، پول و دارايي‌ات سوءاستفاده كنم اما هميشه اعتقاداتم باعث ميشد وفادار بمونم به تصور اينكه تو اطمينان كامل به من داري اما حالا مي‌فهمم اشتباه كردم چون تو با اين رفتار ثابت كردي من در موردت اشتباه فكر كردم.»

  تصوير سوم: توهم خيانت
چند سال قبل يكي از همكاران سابقم با همكار ديگري كه اتفاقاً چند سالي هم از او بزرگ‌تر بود ازدواج كرد. خانم سن و سال‌دار با وجود اينكه مي‌دونست شوهرش به خاطر علاقه‌اي كه به او داشته حتي خانواده‌اش را هم در اين ازدواج با خود همراه كرده است اما ترس اين اختلاف سني و از دست دادن شوهر تا آنجا در او پيش رفته بود كه او را نسبت به شوهرش بي‌اعتماد كرده بود و اين خانم براي اطمينان خاطر خودش شماره رمز تمام كارت‌هاي عابر بانك و پست‌هاي الكترونيكي همسرش رو داشت و احساس مي‌كرد با اين رفتار امنيت دارد و همسرش خيانت نمي‌كند. اينكه داشتن رمز كاربري آقا بارها باعث شده بود كه دريافت يك پيام الكترونيكي در همسرش شبهه خيانت را ايجاد كند بماند، اينكه بارها تا مرز شك، مشاجره، توهين و زد و خورد پيش رفته بودند هم بماند اين مهم بود كه مرد با گذشت يك دوره از اين شرايط به قول خودمان هفت خط شده بود. مردي كه من مي‌دانستم تا چند سال قبل جز شرايط كاري با هيچ زني حتي همكلام نمي‌شد دو سيم كارت و موبايل خريده بود كه يكي از اين موبايل‌ها صرفاً براي زمان بيرون بودنش از خانه بود!

  تصوير چهارم: زندگي جهنمي
شيرين عرفاتي روانشناس و مشاور خانواده تعريف مي‌كرد: «دو زن و شوهر جوان مراجعان همين چند روز پيش به دفتر مشاوره من بودند. گويا آقا چند سال پيش با يكي از همكلاسي‌هاي خانم دوست بوده ولي با به هم خوردن دوستي آنها خانم فرصت را غنيمت مي‌شمارد و به خيال اينكه رقيب را از صحنه بيرون كرده به آقا پيشنهاد دوستي مي‌دهد. اين دوستي در نهايت به ازدواج ختم مي‌شود اما بعد از گذشت چند سال وقتي خانم متوجه مي‌شود كه آقا كاملاً اتفاقي با همان دوست سابقش همكار شده است زندگي‌اش جهنم مي‌شود. آقا روز مراجعه به دفتر من مي‌گفت كه از تماس‌هاي مكرر همسرش در طول روز به بهانه‌هاي مختلف عاصي شده و از همه بدتر اينكه چون دليل تماس‌هاي همسرش را متوجه شده بود احساس مي‌كرد به او و شخصيتش توهين شده است. آقا در جلسه مشاوره مي‌گفت: خانمم هر لحظه با من تماس مي‌گيرد و مي‌پرسد:«در كدام اتاق شركت هستي؟ با چه كسي نشسته‌اي؟ كي و با چه كسي مي‌روي ناهار؟ ساعت چند كار تو تمام مي‌شود و از شركت خارج مي‌شوي؟ چه وقت به مترو مي‌رسي؟ چرا آنقدر دير رسيدي؟ چرا اول صبح ادوكلن مي‌زني؟ اين بلوز را كي خريدي كه من نفهميدم؟» مرد خانه به تصور خودش روزهاي اول مماشات مي‌كند و تصور مي‌كند اگر جواب تك تك سؤالات خانم را بدهد او را آرام مي‌كند غافل از اينكه اين رويه نتيجه معكوس مي‌دهد. بالاخره كار به جايي مي‌رسد كه آقا با هجمه اين سؤال‌ها عاصي و پكر راهي مركز روانشناسي مي‌شود. البته باز جاي شكرش باقي است كه عصبانيت آقا باعث نشده بود كه اين ماجرا به خانواده‌ها و جدا شدن كشيده شود اما در همين حد و اندازه هم به روابط ميان آن دو نفر به شدت آسيب زده بود.


غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۳
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۷:۲۹ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۸
0
0
سلام
ازنویسنده تشکرمیکنم .یک انتقادهم دارم .درقسمت سناریوی خیانت ،برای به تصویرکشیدن یک شخص منفی ،چراازنام مقدس علی استفاده کردی ،این اسم مقدس که نبایددرمواردمنفی به کاربره .
خادم شما
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۷:۵۷ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۸
0
0
باسلام
سوئ ظن اسلا خوب نیست و در نهایت انسان را دچار مشکل می کند.
خادم شما
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۵۰ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۸
0
0
باسلام
سوئ ظن اسلا خوب نیست و در نهایت انسان را دچار مشکل می کند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار