
ديويد كامرون تا همين سه هفته قبل اميدوار به ماندن در قدرت بود اما با همهپرسي روز 23 ژوئن همه چيز براي او تمام شد و ساعاتي بعد از همهپرسي و معلوم شدن نتيجه آن براي خروج بريتانيا از اتحاديه اروپا، جلوي دوربينها حاضر شد تا كنارهگيري خود از مقام نخستوزيري بريتانيا را اعلام كند. او در آن موقع از حزب حاكم محافظهكار خواست تا چهار ماه، جانشيني براي اين پست تعيين كند اما همه چيز به سرعت طي شد تا اينكه خانم ترزا مي روز چهارشنبه 13 ژوئيه به كاخ باكينگهام رفت و حكم نخستوزيري و تشكيل كابينه را از ملكه اليزابت دوم گرفت و بعد هم به خانه شماره 10 در خيابان داونينگ رفت تا به جاي كامرون نخستوزير آينده بريتانيا باشد. حالا «مي» دومين زني است كه بعد از مارگارت تاچر نخستوزير بريتانيا شده و در اولين گام سعي در تشكيل كابينهاي ميكند كه براي مثال، بوريس جانسون را به عنوان وزير خارجه و فليپ هاموند كه در كابينه كامرون اين سمت را داشت، براي وزارت دارايي انتخاب ميكند. اين نقل و انتقالها در ابتداي كار مي طبيعي است و تا اندازه زيادي بر مبناي شرايطي انجام شده كه بريتانيا بعد از 23 ژوئن در آن قرار گرفته و يكي از مسائل پيشروي مي هم به همين شرايط مربوط ميشود كه او براي خروج از آن چه برنامهاي دارد.
بانوي يخي«مي» نيامده، صاحب لقبي شده كه او را به نام بانوي يخي (Ice Maiden) ميخوانند. اين لقب از رسانههاي روسي شروع شد كه اسپوتنيك با يادآوري نقلي از نيك كلگ، معاون اسبق كامرون، «مي» را بانوي يخي دانسته كه در هر صورت لبخندي از او ديده نميشود. اين عنوان به سرعت از سوي رسانههاي غربي مثل شيكاگو تريبون، يورك شاير پست، هرالد اسكاتلند و گاردين به كار برده شد و در ديلي تلگراف مطلبي منتشر شده كه تيتر آن با اين پرسش شروع ميشود: «آيا ترزا مي، بانوي يخي در سياست بريتانيا، كار خود را با بيم و هراس شروع ميكند؟» اين لقب يادآور لقبي است كه مارگارت تاچر داشت و از او به نام بانوي آهنين (Iron Lady)، ياد ميشد، لقبي كه از سوي روزنامه ستاره سرخ روسي و در زمان شوروي سابق به او داده شد آن هم به دليل سخنراني تندي كه تاچر عليه شوروي در 1976 و در شهر چلسي ايراد كرده بود. حالا هم به نظر ميرسد روسها لقبي به دومين نخستوزير بريتانيا دادهاند تا به يادگار بماند اما جداي از اين لقبگذاري، وجوه مشتركي بين «مي» و تاچر ديده ميشود. پدر هر دو از مبلغان مذهبي بودهاند و هر دو به جديت و سرسختي در سابقه كاري شهرت دارند و هر دو در وضعيتي به نخستوزيري رسيدهاند كه بريتانيا چندان وضع خوشي نداشت هر چند اين موضوع درباره «مي» بيشتر صدق ميكند تا تاچر. تاچر با انتقادهاي تند از رهبري ادوارد هيث بر حزب محافظهكار بريتانيا، توانست سكان اين حزب را به دست بگيرد و «مي» هم پيش از اين در زمان حاكميت حزب كارگر بر بريتانيا از عملكرد محافظهكاران انتقادهاي تندي كرده و گفته بود بايد شهرت بد حزب به عنوان «حزب بدجنسها» تغيير كند. با اين اوصاف ميتوان گفت بار ديگر كسي شبيه به تاچر به نخستوزيري بريتانيا رسيده و همچنان كه كن كلارك، وزير دارايي سابق بريتانيا ميگويد: كار كردن با او دشوار است مثل تاچر. با وجود اين تشابه، مسئله اصلي اين است كه آيا او ميتواند مثل تاچر بر شرايط فعلي بريتانيا غلبه كند، پرسشي كه ديلي تلگراف با شروع بيم و هراس به نحوي پاسخ آن را داده است.
برگزيت و آشوب بريتانيايي
همهپرسي 23 ژوئن ناگهان مثل يك سونامي عرصه سياسي بريتانيا را درنورديد تا يك شبه اوضاع را در اين كشور به هم بريزد. نتيجه همهپرسي كه با اختلافي اندك به نفع خروج بريتانيا از اتحاديه اروپا تمام شد نه مطلوب كامرون بود و نه حتي همين خانم «مي». انتظار ميرفت بعد از همهپرسي و كنارهگيري كامرون از نخستوزيري، بوريس جانسون جاي او را بگيرد كه از رهبران كمپين خروج بود اما در نهايت «مي» به نخستوزيري رسيد كه در كنار كامرون در كمپين ماندن در اتحاديه بود. اين به آن معناست كه بر خلاف تصميمش براي ماندن در اتحاديه، حالا بايد روند خروج بريتانيا از اتحاديه را رهبري كند. بايد گفت كار او در اين رهبري چندان آسان نخواهد بود؛ چراكه مسئله تنها مربوط به مذاكرات با اتحاديه نميشود و سونامي بريتانيايي، هم در دو حزب اصلي محافظهكار و كارگر اثر خود را گذاشته و هم اصل پادشاهي متحد بريتانيا را تحت تأثير قرار داده است. اولين مشكل، درون حزب محافظهكار است كه همهپرسي باعث شده بود تا دو جناح موافق و مخالف خروج در اين حزب شكل بگيرد و همين نيز شكاف جدي درونحزبي به وجود آورده است. روزنامه سوئيسي زوريخه سايتونگ از اين شكاف بيسابقه در حزب محافظهكار مينويسد كه حالا پر كردن اين شكاف در اولويت كاري «مي» قرار گرفته است. البته «مي» قبل از همهپرسي و به روش كاملاً انگليسي خود را در حاشيه نگه داشت تا بتواند در اين موقع به عنوان فردي مصالحهجو در حزب ظاهر شود. مشكل ديگر در بقاي اتحاد دروني بريتانياست كه همهپرسي به اين اتحاد ضربه جدي زده است. اسكاتلند كه در همهپرسي رأي به ماندن داده بود، راضي به خروج نيست و نيكلا استرجون، سر وزير دولت محلي اسكاتلند، به همين دليل از حق اسكاتلنديها براي برگزاري همهپرسي مجدد براي جدايي از بريتانيا گفت و خبرهاي مشابهي از ايرلند به گوش ميرسد. اين دو مشكل جداي از مشكل اصلي بر سر خروج از بريتانيا است كه حالا مقامات اتحاديه در بروكسل منتظر اعلام رسمي دولت جديد بريتانيا مبني بر خروج از اتحاديه است.
سرسختي بانوي يخي
به نظر ميرسد «مي» در برخورد با اين سه مشكل اصلي منش دوگانهاي را در پيش بگيرد. او در حالي كه سعي ميكند با سياست نرمش و مصالحه دست به بازسازي حزبش بزند با سرسختي تمام به سراغ ديگر احزاب بريتانيا و بروكسل خواهد رفت. فهرستي كه تا حالا درباره كابينهاش منتشر شده دلالت بر روش اول در برابر حزبش است چنانكه او وزراي خارجه، تجارت بينالملل و مسئول خروج از اتحاديه اروپا را از ميان موافقان خروج انتخاب كرده و وزراي دارايي، كشور و دفاع را از ميان مخالفان خروج. اين تركيبي از دو پاره حزب است كه آن را به انشقاق كشانده و تلاشي براي آشتي دادن در اين دو بخش با يكديگر است. علاوه بر اين، گفته ميشود «مي» علاقه به استفاده از نيروهاي تازه نفس دارد و به اين واسطه بايد انتظار تغيير درونحزبي را داشت تا نيروهاي تازه مجال حضور در سطوح بالايي حزب را داشته باشند. احزاب كارگر و ليبرال دموكرات مخالف انتخاب «مي» به نخستوزيري بودند و معتقدند كه بايد انتخابات پارلماني زودهنگام براي تعيين جانشين كامرون برگزار ميشد.
در واقع، اصل انتخاب «مي» به نحوي غير دموكراتيك انجام شده اما «مي» با برگزاري اين انتخابات مخالفت كرده تا در همين ابتداي كار نشان دهد كه حاضر به معاملهاي با ديگر احزاب نيست. همين سرسختي را بايد از او در مورد اسكاتلند يا ايرلند شمالي ديد چنانكه او قبل از ورود به خانه 10 داونينگ استريت از اتحاد در كشور حرف زد تا به امثال استرجون نشان دهد كه حاضر به شنيدن حرفي درباره همهپرسي دوم نيست.
مقامات اتحاديه اروپا بايد حرف كن كلارك را در نظر بگيرند كه كار كردن با «مي» دشوار است و البته «مي» با الگوبرداري از تاچر سعي ميكند در روند مذاكراتش با آنها سرسختي را تا آنجا پيش ببرد كه بيشترين امتياز را از آنها بگيرد. هر دو روش برخلاف كارنامه شش ساله كامرون است كه هم به اسكاتلند اجازه همهپرسي داد و هم كارش را با ائتلاف با ليبرال دموكراتها شروع كرد و در برابر اتحاديه اروپا اهل معامله بود. بنابراين، سكان بريتانيا به دست كسي افتاده كه با چهره يخي خود كار را هم در داخل بريتانيا و هم در ارتباط با اتحاديه با مشكل روبهرو ميكند و به اين جهت است كه نظر ديلي تلگراف از شروع كار با بيم و هراس چندان بيمورد به نظر نميرسد.