
چندي پيش فيلم «دختر» رضا ميركريمي در جشنواره مسكو به عنوان بهترين اثر شناخته شد. فيلمي كه در آن كاراكتري بيمنطق با رفتارهايي منگلوار به عنوان نماد مرد ايراني سنتي ارائه شده است. البته در اين نوشتار قصد نقد و بررسي فيلم را نداريم. منظور نظر آن است اينكه فيلمي نگاه منفي و عقبماندهاي به ايران داشته باشد و به جشنوارهاي فرستاده شود سپس به خاطر گرفتن جايزه برايش هورا بكشيم و آن را تشويق كنيم يا اينكه در فيلمي بازيگري يا نويسنده، كارگردان و... به خاطر هنر و تواناييهاي تكنيكي كه دارند جايزه بگيرند شايد از نظر نگاه هنري قابل تقدير باشد و باعث وجد شود اما دستاوردي براي ملت ايران محسوب نميشود؛ چراكه خروجي به نفع و فايده ملت ايران نبوده است.
اصولاً چه بخواهيم و چه نخواهيم فيلمها معرف كشورها هستند. كساني كه هيچ وقت به كشوري پا نگذاشتهاند يا شناختي نسبت به آن ندارند از روي فيلمها و همچنين كاراكترهاي آنها، كشور مورد نظر را ميشناسند يا حداقل ذهنيتي درباره آن پيدا ميكنند حال اگر فيلمي مضموني منفي و بازي بسيار درخشان و هنرمندانه هم داشته باشد بايد گفت نه تنها جاي خوشحالي ندارد بلكه بايد براي خروجي و تأثيراتي كه به جا ميگذارد گريست. زيرا هنر آن بازيگر و كارگردان باعث شده تا فضاي منفي فيلم تأثيرات بدي روي ذهن و ديد مخاطب ناآشنا بگذارد. همه ميدانيم فعاليتهاي ضدايراني و ايرانهراسي در دنيا به شدت جريان دارد همين باعث شده تا سرمايهگذاران خارجي از ايران بترسند و اغلب توريستها ايران را با عراق (به دليل تشابه و نزديكي اسمي) و عربستان يا افغانستان اشتباه ميگيرند و آن را از ليست سفرهاي خود حذف كنند. بسيار با تازه مسلمانان از كشورهاي مختلف گفتوگو داشتهام. تقريباً همه در يك چيز مشترك بودند و آن اينكه خانواده و اطرافيان آنها به خصوص اگر اهل امريكاي شمالي و اروپا بودند از آمدن به ايران ميترسيدند و گمان ميكردند فرزندشان به كشور تروريستها يا وحشيان متحجر رفته كه هر آن احتمال خطر و كشته شدن وجود دارد. درمورد اخير تازه مسلمان اسپانيايي ميگفت وقتي خانواده پرسيدند كجا هستي گفتم پرشين. خواهرم از روي نقشه ديده بود پرشين همان ايران است. زنگ زد و گفت آنجا ايران است! خطر دارد زود برو سفارت اسپانيا و برگرد!
اغلب خانوادههاي تازه مسلمانان در وهله اول تصور ميكنند ايران مانند افغانستان جولانگاه متعصبان و متحجران طالباني است با مرداني متعصب و سختگير و بدخلق و بايد با كمال تأسف اعتراف كرد كه در ترسيم اين چهره نه تنها فيلمها و رسانههاي غربي بيتأثير نبودهاند، بلكه برخي از مسئولان به ظاهر روشنفكر هنرمند خود ما نيز نقش داشتهاند.
بيشك هنر سينما ميتواند در رشد اقتصادي كشور مؤثر باشد چراكه معرفي لوكيشنها، موقعيتها و شخصيتها و خاطرات مشترك براي بينندگانش ميسازد. اما اين هنر در ايران بيشتر خلاف جهت آب و خلاف مصالح ملي حركت ميكند؛ هرچند تقريباً ميتوان گفت بخش خصوصي در سينماي سراسر دولتي ايران معنايي ندارد. فارغ از فضاي آزادي بيان كه حق هنرمندان است به نظر ميرسد آنچه بيش از همه در بحث سينما وجود دارد نفوذ و مديريت است. نفوذ از ردههاي مختلف مديريتي گرفته تا ردههاي فكري در جلسات غيررسمي ميان هنرمندان كه تلاش ميكنند تفكرات اين قشر را سازماندهي و هدايت كنند. بيبندوباري و ولنگاريسم در عرصه سينماي ايران يك حقيقت تلخ است كه متأسفانه در همه سازمانها و ارگانهاي بهاصطلاح ارزشي كه با پول ملت و بيتالمال باني ساخت آثار سينمايي هستند به وضوح ديده ميشود.
بهراستي چرا بايد با پول بيتالمال مردم فيلمي ساخته شود كه يا براي تخريب و تضعيف آنهاست يا پاياني جز توقيف يا انتشار پرحاشيه داشته باشد؟! گاهي حتي كارگردانسالاري را در اين بازار مكاره سينمايي ميتوان ديد. در دولت قبل تلاشهايي براي مديريت اين فضا شد اما حملات سياسيون و برخي نان به نرخ روزخورهاي سياسي كه منافع خود و حزبشان را ارجح ميبينند و بس. در اين عرصه به مديران اجازه نداد فضا پالايش و مديريت درست بشود. آنچه مسلم است اين كه سينماي ايران نه تنها عرق ملي در آن نيست، بلكه با سياهنمايي و ارائه تصاوير و موضوعاتي تلخ ذهنيتي منفي از ايران به تصوير ميكشند بماند كه نقش دين به جز انگشتشمار فيلمها چندان نيست با اين اوصاف چه تصويري ميخواهيم از ايران به دنيا نشان بدهيم؟! تا چه زمان شاهد توليد فيلمهايي با هزينههاي ملي باشيم كه تنها خوراك جشنوارههاي خارجي هستند ولي فايدهاي براي ملت ندارند؟! آيا كسي هست كه دراين عرصه خارج از شعارها و كليشهها و بدون توجه به جشنوارههاي خارجي اقدامي عملي داشته باشد و ايران را آن گونه كه هست به دنيا نشان بدهد؟!