همانطور كه ميدانيم خانوادهها با هم فرق دارند. هر كدام از آنها داراي منش و خلق و خوي مربوط به خود هستند و همچنين الگوهاي فكري و رفتاري و روشهاي خاصي براي برقراري ارتباط با يكديگر دارند، بنابراين نميتوانيم يك ديد واحد نسبت به تمام خانوادهها و اعضاي آنها داشته باشيم. در اين صورت بايد گفت هر خانوادهاي بايد قوانين داخلي خاص خود و تعريفهاي منحصر به خود را داشته باشد.
با اين وصف بايد بدانيم كه تمام خانوادهها دوست دارند داراي شرايط متعادل و قابل قبولي باشند و هميشه و اغلب جوي بر خانوادهشان حكمفرما باشد كه بتوانند در آن محيط درست تصميم بگيرند يا بهتر است بگوييم درستترين تصميم را بگيرند، ولي با وجود استرس و دلمشغوليهايي كه زندگي روزمره به ما تحميل ميكند، به وجود آوردن چنين فضايي برايمان كمي دشوار است. با اينهمه گاهي اوقات ميتوان با تمرين چند مهارت اين استرسها را كمتر يا كمرنگتر كرد، چراكه اكثر اين استرسها گاهي اوقات ناشي از نداشتن يك ديد منطقي نسبت به زندگي است، پس بد نيست گاهي اوقات به تغييراتي كه منجر به پيدايش و بهبود فضاي عاطفي و آرام در خانواده ميشود بينديشيم. به كارگيري چهار راهكار ساده اما كليدي در اين زمينه به ما براي ايجاد خانه و خانوادهاي شادتر كمك ميكند.
در انتخاب كردن كلمات دقت بيشتري را به خرج دهيمنميدانم چقدر در مورد نحوه صحبت كردن با فرزندان خود آگاهي داريد. آيا ميدانيد كه آنها متوجه تمام رفتارهاي ما والدين هستند و تمام حركات و رفتارهاي ما را زير ذرهبين خود به تماشا مينشينند. نحوه صحبت كردن ما با فرزندانمان ميتواند تأثير مهمي بر كل فضاي خانواده داشته باشد و خود ميتواند بخشي از فضاي عاطفي خانه باشد چراكه بچهها هميشه دنبال اين هستند كه حرفهاي خوب را بشنوند، حرف خوب بزنند و... پس ما والدين بايد هميشه مراقب لحن صحبتهاي خود باشيم و عباراتي را كه بر زبان ميآوريم، اول مزه مزه كنيم و بعد به زبان بياوريم.
هيچ گاه به دنبال معجزه نباشيم كه اگر حرف زشتي به فرزندمان ميزنيم، جواب خوبي دريافت كنيم! هميشه و هر وقت هم اگر ميخواهيم فرزند خود را تنبيه كنيم از كلماتي استفاده كنيم كه زياد با احساسشان بازي نكنيم زيرا بايد بدانيم عباراتي را كه ما براي سرزنش آنها به كار ميبريم چقدر بر احساسشان نسبت به خودشان تأثير ميگذارد.
اين را بدانيم بچههايي كه بيشتر مورد حمله و سرزنش والدين خود هستند اكثراً احساس گناه و شرمساري ميكنند و به تدريج از نظر عاطفي منزوي و گوشهگير ميشوند. پس بهتر است به جاي انتقاد غيرسازنده، از يك انتقاد سازنده براي بچههايمان استفاده كنيم.
مثلاً به آنان بگوييم كه رفتارهاي زشت و ناپسندشان چه تأثير منفي بر روح و روان ما ميگذارد، در اين صورت است كه بچهها به جاي پافشاري روي حرف و خواسته خود، همدلي و همراهي بيشتري از خود نشان خواهند داد.
در خانه نظم و ثبات ايجاد كنيم وقتي در منزل يك نظم خاصي برقرار باشد ناخودآگاه بقيه افراد خانه هم احساس آرامش و راحتي ميكنند. چارچوبهاي قابل پيشبيني، قوانين روزانه و در نهايت يك خانه سازمانيافته، بيشتر از هر چيز ديگري براي افراد خانه مهم و ضروري است، چراكه وقتي اين اصول پا برجا باشد، همه احساس ثبات بيشتري دارند و ميدانند كه مهم هستند. به عنوان مثال وقتي خانوادهاي براي رفتن به مسافرت چارچوب خاصي را مد نظر قرار دهد مطمئناً در كل، مسافرت خوبي خواهد داشت يا اينكه اگر پدر و مادر براي بچههاي خود ترس از خيلي چيزها را از بين ببرند ناخودآگاه بچهها هم كه در بعضي موارد ديده ميشود كه براي رفتن به رختخواب ترس از تاريكي يا شب ادراري و... را دارند درمان ميشوند. پس ببينيد كه نظم چقدر ميتواند در بهبود وضع خانه و خانواده مهم تلقي شود.
البته بايد سعي كنيم قوانيني كه پدر و مادر در خانه وضع ميكنند قابل انعطاف باشد و گاهي اوقات بتوان آن را تغيير داد مثلاً پدر و مادر هميشه اين قانون را وضع نكنند كه حتماً روزهاي تعطيل بايد به جاي خاصي رفت. نه، كليشه و خشك شدن قانون اشتباه است.
دورهميهاي خانوادگي را زياد كنيموقتي كه افراد يك خانه دور هم جمع ميشوند و به بحث و تبادل افكار ميپردازند، اتفاقات خوشايندي در اين بين رخ ميدهد. به قدري اين دور هم نشستنها لذتبخش است كه بعضي از خانوادهها، هفتهاي يك بار اين كار را ميكنند. در اين بين اعضاي خانواده از اتفاقاتي كه برايشان افتاده يا در شرف افتادن است صحبت به ميان ميآورند. دور هم بودن و در كنار هم بودن در عين حال حس همبستگي را در فرزندان بالا ميبرد تا حدي كه بعد از گذشت ساليان سال فرزندان باز هم نسبت به خانواده خود احساس تعلق خاطر ميكنند.
عشق ورزيدن را در خانه نهادينه كنيم زندگي روزمره ما انسانها به جايي رسيده است كه واقعاً گاهي اوقات نميشود حتي براي خودمان باشيم يا اينكه لحظهاي به همنوع خود فكر كنيم، اما با تمام مشكلاتي كه زندگي دارد و برايمان به وجود ميآورد، باز زندگي پر از فرصتهاي لذتبخش و استثنايي است كه ميتوان در آن عشقورزي و عشق ورزيدن را به همسرمان و فرزندانمان نشان دهيم. روانشناسان تحقيق كردهاند خانوادههايي كه وقت بيشتري يا بيشترين وقت خود را به اعضاي خانه خود ميدهند و به آنها عشق ميورزند و به احساسات فرزندانشان بيشتر توجه ميكنند، خانوادههايي موفقتر و فرزندان آنها داراي رفتاري دوستانه و سرشار از مهر و محبت هستند.
بنابراين هر چه بيشتر به فرزندمان عشق بورزيم احساس عشق و دوست داشتن در آنها بيشتر شكل ميگيرد. زماني كه والدين زمان و وقت بيشتري را به كودكان خود اختصاص ميدهند، بيشترين رضايت عاطفي را هم از خود دارند و هم فرزندانشان. دراين تعاملات است كه فرزندان احساسات خود از قبيل ترس، استرس، عدم اعتمادبه نفس و... را با والدين خود در ميان ميگذارند. همه پدر و مادرها دوست دارند فرزندانشان بيشترين تعامل مثبت و بهترين حس را به هم داشته باشند و اين محقق نميشود مگر اينكه والدين حس عشقورزي و محبت را در وجود بچههايشان نهادينه كنند.