
آيتالله محمدرضا ناصري نماينده كنوني ولي فقيه در استان يزد و امام جمعه اين شهر، از ياران صميمي و قديمي شهيد محمد منتظري است. وي در گفتوشنود پيش روي، شمهاي از خاطرات خويش از آن مجاهد نامدار نهضت اسلامي را باز گفته است. اميد آنكه مقبول افتد.
بسماللهالرحمنالرحيم. درسال 1342 و 1343 و بعد از رويداد 15 خرداد، از تهران به قم رفتم تا در آنجا با دوستاني كه اعلاميهها را تكثير و پخش ميكردند و همينطور ساير مسائل مبارزاتي همراهي كنم. يكي از اين افراد، شهيد محمد منتظري بود. بعد از اينكه حضرت امام به تركيه و نجف تبعيد شدند، پروندههاي ما هم رو شد و ناچار شديم به شكل قاچاقي به عراق برويم. شهيد محمد منتظري هم همين وضع را داشت و ناچار شد فرار كند و به عراق بيايد و در آنجا با نام سميعي زندگي ميكرد.
اوايل گاهي در كلاسهاي درس و بحث شركت ميكرد و درس هم ميخواند، ولي بيشتر وقتش را صرف كارهاي مبارزاتي ميكرد، از جمله اينكه نزد امام ميرفت و با ايشان صحبت ميكرد و بعد در مدارس ديني مختلف، با طلبههاي افغاني يا طلاب كشورهاي ديگر صحبت ميكرد. حتي در آن جو سنگين حزب بعث با طلبههاي عراقي هم حرف ميزد و آنها را به ايجاد تشكيلات و گروههايي براي مبارزه با رژيم بعث ترغيب ميكرد.
دائماً در حال حركت بود. آرام و قرار نداشت وگذر شب و روز را متوجه نميشد. معمولاً آخر شبها به منزل ما ميآمد و دو بار پشت سر هم در ميزد. ما از طرز در زدنش ميفهميديم او آمده است. معمولاً لباس مبدل ميپوشيد، به همين دليل بايد به او عبا و عمامه ميداديم. گاهي هم موهايش بلند ميشد كه با ماشين اصلاح ميزديم! معمولاً صبح زود راه ميافتاد و ميرفت و با امام ملاقات ميكرد. گاهي هم عبا و عمامه را پيش كسي ميگذاشت و با لباس مبدل به جاي ديگري ميرفت. بعد ما بايد آن فرد را پيدا ميكرديم و عبا و عمامه را از او ميگرفتيم كه معمولاً هم موفق نبوديم! يادم هست درباره نهجالبلاغه مطالعات زيادي داشت و هميشه هم به ديگران توصيه ميكرد كه درس بخوانند و مطالعه كنند، چون موقعي كه نهضت پيروز شود، به آدمهاي عالم و اهل برنامهريزي و متخصص نياز داريم. ميخواهم بگويم در ذهنش چنين برنامههايي را هم داشت. نجف جاي خاصي بود و ما در آنجا كتابخانههايي را درست كرديم و كتابهاي اندكي را كه داشتيم در آنها قرار داديم تا همه مطالعه كنند. شهيد منتظري هم در تشكيل اين كتابخانههاي كوچك نقش زيادي داشت. قصد داشتيم كتابهاي مفيد و انقلابي را در اختيار جوانان و فرزندان علما قرار بدهيم تا بهتر با انقلاب و وضعيت كشور آشنا شوند.
به هندوستان، افغانستان، لبنان، سوريه و... زياد سفر ميكرد. همه را هم با گذرنامههاي جعلي كه خود و دوستانش درست ميكردند، ميرفت. با طلبههاي شيعه افغانستان جلسه ميگذاشت و با آنها حرف ميزد. شايد بهنوعي بتوان او را پايهگذار حركت اسلامي در افغانستان دانست. در واقع او با فعاليتهايش جرقه حركت اسلامي را در افغانستان زد، چون همانهايي كه او تربيت كرده بود، بعدها به افغانستان رفتند و در آنجا به مبارزه پرداختند. اگر يادتان باشد در زمان ظاهرشاه در افغانستان حركتهايي شروع شد كه متأسفانه به سامان نرسيدند و رژيم آنجا كمونيستي شد. شهيد منتظري خودش هم زياد به افغانستان ميرفت.
در آنجا هم جزو اولين افرادي بود كه خدمت امام رفت و در فعاليتهايي مثل ضبط مطالب و سخنراني براي افرادي كه پرسشهايي داشتند شركت كرد. در آنجا هر وقت كه ضرورت ايجاب ميكرد با لباس روحانيت رفت و آمد ميكرد، ولي در فعاليتهايي كه نبايد شناسايي ميشد، لباس مبدل به تن ميكرد! گذرنامههاي متعددي داشت و با اسامي مختلفي مثل سميعي رفت و آمد ميكرد. بسيار فعال بود و با مبارزان در ايران ارتباطات گستردهاي داشت. همچنين با مبارزان در كشورهاي ديگر مرتبط بود. از نظر روابط عمومي بسيار قوي و امكان بسيار خوبي براي انقلاب بود. پس از پيروزي انقلاب هم در زمينه نهضتهاي آزاديبخش با افراد مختلفي از كشورهاي اسلامي ارتباط، بحث و گفتوگو ميكرد.
معمولاً شهيد منتظري اخبار ايران و گزارش كارها و فعاليتهايش را به امام ميداد. امام هم ميفرمودند در چه زمينههايي چه كارهايي بايد انجام شوند. گاهي از امام اعلاميهها و نامههايي را براي جوانان انجمنهاي اسلامي خارج از كشور ميگرفت و رابط بين امام و آنان بود. گاهي هم عدهاي از آنها را نزد امام ميبرد. شهيد منتظري معمولاً در جلسات عمومي مربوط به تشكل روحانيون مبارز خارج از كشور، حضور داشت و گزارشهايي را ارائه ميكرد. وقتي هم نزد امام ميرفت، گزارش آن جلسات را هم به امام ميداد. البته حضرت امام دستورات خاصي را هم به او ميدادند كه ما از آنها اطلاع نداشتيم.
در بعضي از موارد توصيه ميكردند بعضي از فعاليتها به شكل ديگري برگزار شوند. مثلاً يادم است موقعي كه قرار بود در پاريس تحصن شود و همه ما تصميم گرفته بوديم برويم، امام به شهيد منتظري فرمودند: آمدن بعضيها صلاح نيست! امام پيشبيني كرده بودند ممكن است اين افراد دستگير شوند كه درست هم فكر كرده بودند. البته شهيد منتظري از اينكه امام اجازه ندادند عدهاي دنبال او بروند ناراحت هم شد، اما امام محكم روي حرفشان ايستادند و اجازه ندادند عدهاي با او بروند. بعد هم معلوم شد پيشبيني امام درست بود و اصلاً صلاح نبود ما چند نفر برويم، چون اين احتمال وجود داشت پليس فرانسه ما را دستگير كند و تحويل رژيم شاه بدهد.
قبل از پيروزي انقلاب بين گروهها خطوط خاصي وجود نداشت و همه مبارزان يك نقطه اشتراك داشتند و آن هم مبارزه با رژيم شاه بود. شهيد منتظري با بسياري از آرا و فعاليتهاي مليگراها مخالف بود و اغلب با آنها درگير ميشد. بعد از انقلاب هم كه به ايران آمد، دائماً با آنها درگير ميشد.
ميگفت اينها ليبرال و اهل سازش هستند و اهل انقلاب نيستند و بيشتر به اصلاحات فكر ميكنند. او هم مثل امام بر اين باور بود كه شاه بايد برود و بساط حكومت شاهنشاهي بايد از كشور برچيده شود، اما آنها معتقد بودند شاه بماند و سلطنت كند و حكومت نكند. شهيد منتظري در اكثر مسائل صد در صد با آنها مخالف بود.
اوايل انقلاب بله، ولي بعد به دستور حضرت امام به يزد و نزد آيتالله صدوقي رفتم. البته گاهي كه به تهران ميآمدم، سري هم به شهيد منتظري ميزدم، ولي ارتباط به اندازه سابق نبود. هميشه هم گلايه ميكرد از وقتي همگي به ايران آمديد، هر كدام به سمتي رفتيد و دور امام را خالي كرديد تا اينها اطراف امام را بگيرند. از مهندس بازرگان و نهضت آزاديها دل خوشي نداشت و هر چه هم به او توصيه ميكرديم آرام بگيرد، گوش نميداد! گاهي اوقات مواضع او با ساير نيروهاي انقلابي فرق داشت و در واقع پيشقراول مخالفت با دولت موقت بود. امام هم با اينكه به توصيه افرادي مهندس بازرگان را نخستوزير كرده بودند، اما از مواضع و حركتهاي آنها راضي نبودند و يادم است در سخنراني مدرسه فيضيه از مردم عذرخواهي كردند و فرمودند: «من در اينجا انقلابي عمل نكردم!» امام از شجاعت شهيد منتظري خيلي خوششان ميآمد. شهيد منتظري هم روابط خوبي با امام داشت و زياد نزد ايشان ميرفت و مشورت ميگرفت.
در يزد بودم و نزديك سحر خبر به من رسيد. البته نميدانستم شهيد منتظري هم در دفتر حزب بوده است. قبول اين فاجعه بسيار برايم سخت بود و سريع خود را به تهران رساندم.
به نظر من بايد با نگارش كتاب، ساختن فيلم و سريال و روشهاي گوناگون اين شخصيتها را به نسلهاي فعلي و آينده معرفي كرد. افرادي همچون شهيد منتظري پا به ركاب امام ايستاده بودند و در راه به ثمر رسيدن انقلاب زحمات فراواني كشيدند و رنجهاي بسياري را تحمل كردند، لذا بايد نام و ياد آنان را به قول مرحوم حاج احمد آقا كه يار امام در غربت بودند، زنده نگه داشت. در آن روزهاي غربت در كنار امام بودن و دستورات ايشان را اجرا كردن و تحت تأثير جريانات مختلف قرار نگرفتن، كار هر كسي نبود و لذا بايد قدر اين افراد شناخته شود و به شكل شايستهاي به جامعه معرفي شوند.