
محمد معما از نويسندگان جواني است كه با دو كتابي كه تا به حال نوشته توانسته خودش را به عنوان يك نويسنده علاقهمند و خوشذوق در ادبيات دفاع مقدس تثبيت كند. معما كه علاقه زيادي به نيروي هوايي ارتش دارد با دو كتاب «نبرد در آسمان» و «غرش رعد» توانست برنده كتاب سال ارتش شود. معما در گفتوگو با «جوان» از چگونگي جذب مخاطب و آشتي نسل جوان در حوزه ادبيات دفاع مقدس سخن ميگويد.
كتاب «غرش رعد» دومين كتاب شما در حوزه ادبيات دفاع مقدس است. آشنايي و ورود شما به اين حوزه از كجا رقم خورد؟قبل از اينكه وارد اين حوزه شوم در سال 87 از طرف روزنامه و فضاي مجازي در حوزه ادبيات دفاع مقدس كار ميكردم. من به واسطه اينكه در خانواده نيروي هوايي بزرگ شدم و پدرم از افسران نيروي هوايي بوده از همان كودكي با فضاي جنگ آشنا و بزرگ شدم. تا زمان بازنشستگي پدرم در منطقه نظامي زندگي ميكرديم و همين باعث علاقهمنديام به حوزه دفاع مقدس به ويژه نيروي هوايي شد. شايد فعاليتهاي جسته و گريختهاي داشتهام كه خارج از حوزه نيروي هوايي بوده ولي 90 درصد فعاليتم به نيروي هوايي مربوط است.
پس دليل پرداختن به نيروي هوايي آشناييتان با اين بخش است؟ قشر نيروي هوايي يكي از مظلومترين اقشار جنگ است كه شهيدان زيادي تقديم كرده است. در شش ماه اول جنگ نيروي هوايي جلوي پيشروي عراق را گرفت چون نيروي منسجمي نداشتيم. ارتش به واسطه اتفاقات آن روزها تضعيف شده بود و نيروي زميني آمادهاي نداشتيم كه مقابله دشمن بايستد. فقط تكاوران نيروي دريايي را داشتيم كه در 34 روز عمليات خرمشهر كارهاي زيادي كردند. عراقيها در شروع جنگ با سرعت 60 كيلومتر در ساعت پيشروي ميكردند و در خيلي جاها وارد خاك ايران ميشدند و تنها نيرويي كه جلويشان را گرفت نيروي هوايي بود. نيروي هوايي فقط در مهرماه 59 بيش از 60 خلبان شهيد را تقديم انقلاب كرد.
سوژههايتان را بر چه اساسي انتخاب كرديد؟من در خلال اين سالها خاطرات زيادي از خلبانهاي نيروي هوايي داشتم. خاطرات زيادي در سينه رزمندگان دفاع مقدس نهفته است و بهترين كاري كه ميتوانيم بكنيم منتشر كردن اين خاطرات است. من هم به دليل تجريبات كاري كه از قبل داشتم و اطلاعاتي كسب كرده بودم براي نوشتن كتاب تشويق شدم و شروع به تحقيقات كردم و در نهايت به سرتيپ خلبان فضلالله جاويدنيا رسيدم. اين كتاب دو سال زمان برد و در نهايت كتاب «نبرد در آسمان» شكل گرفت. سعي كردم گوينده داستان آقاي جاويدنيا با ادبيات من باشد. اين كتاب اولين كتاب خاطرات شفاهي يك خلبان در قيد حيات است. شش ماه پس از انتشار به عنوان كتاب سال دفاع مقدس ارتش انتخاب شد. بعد از آن در 15 جشنواره كتاب سال دفاع مقدس حائز رتبه شد.
بعد از اين موفقيت تصميم گرفتيد كتاب دومتان را هم بنويسيد؟پس از آن تصميم گرفتم سراغ كتاب دومم بروم و خودم هم علاقهمند شده بودم. كتاب دومم حاصل كار قبلي بود. سراغ سرتيپ خلبان عبدالحميد نجفي كه يكي از ركوردداران پرواز برونمرزي ايران با اف5 است و 132 پرواز برونمرزي داشته، رفتم. داستان كتاب درباره فردي است كه در طول 8 سال دفاع مقدس 425 سورتي پرواز جنگي ثبت شده انجام داده و طي آن 132 عمليات برونمرزي موفق را سپري كرده، چهاربار درگيري هوايي داشته كه يكبار منجر به هدف قرار دادن هواپيماي ميگ 23 و يك بار در درههاي سردشت منجر به برخورد يك فروند ميگ 21 با كوه ميشود. داستان درگيري 45 روزه ايشان همراه با شهيد صيادشيرازي در كردستان و... از نكات بارز كتاب ميباشد. وي يكي از خلبانهاي هواپيماي F5 است، كه رتبه دوم ثبت ركورد پروازهاي برونمرزي را با ۱۳۲ پرواز در دوران دفاع مقدس پس از شهيد اردستاني در كارنامه دارد. نجفي، از خلبانان ثابت قرارگاه رعد در دوران دفاع مقدس بود و توانست موفق به دريافت مدال فتح در سال ۶۹ از دستان مقام معظم رهبري شود. اين كتاب هم سه سال و نيم زمان برد.
از لحاظ سبك نگارش و خاطرهنگاري اين دو كتاب متفاوت از هم است؟بله، «غرش رعد» با «نبرد در آسمان» تفاوتهايي دارد. در كتاب «نبرد در آسمان» خاطراتي را بيان كرديم كه آقاي جاويدنيا در آن حضور داشته ولي در «غرش رعد» تمام اتفاقاتي كه در ارتباط با جنگ بوده را بررسي كردم. خيلي جاها از مكالمات محسن رضايي، رحيم صفوي، شفيعزاده، عزيز جعفري و كساني كه به نيروي هوايي مربوط نيستند استفاده كردهايم. بخشهايي از كتاب به نبرد كردستان و شهيد صياد شيرازي و شهرامفر اختصاص دارد. بحث كردستان را از خلق مسلمان در تبريز و گروگانگيري فكوري شروع كرديم به همين خاطر خيلي زمان برد. چيزي بالغ بر 4 هزار صفحه كاغذ A4 از صحبتها داشتم. كتاب «غرش رعد» به واسطه پروازهاي بسيار آقاي رجبي و عملياتهاي زمان جنگ واقعاً خواندني است و نميشود كتاب را زمين گذاشت. تمام كتاب پر از حادثه و اتفاق است. در «غرش رعد» كارمان سختتر بود و فقط شش ماه طول كشيد آقاي رجبي را راضي به صحبت كنيم. ايشان از افراد فراموش شده و دل شكستهاي بودند كه مورد كملطفي قرار گرفته بودند. همچنين در «غرش رعد» سعي كردم ياد خلبانهاي شهيدي كه با ايشان در پايگاهها حضور داشتند را زنده كنيم و همين كتاب را خيلي زيباتر كرده است. به جرأت ميتوان گفت 80 درصد اتفاقاتي كه در پايگاه تبريز و دزفول افتاده داخل كتاب آمده است. در سال 94 اين كتاب به عنوان كتاب سال ارتش انتخاب شد. تمام كساني كه الان در ايران نفس ميكشند مديون خون شهدا هستند. وقتي دركتاب نام خيلي از شهداي خلبان را ميخوانيد شايد براي اولين باشد كه نامشان را ميشنويد اما اينها هشت سال جنگيدهاند. اينها كساني بودند كه من خودم را مديونشان ميدانم كه جواني، زندگي و خانوادهشان را گذاشتند و براي دفاع از كشورشان از همه چيزشان گذشتند.
قرار است نگارش اين كتابها ادامه پيدا كند و به صورت مجموعه شود؟به واسطه علاقه و تخصص كاري كه با نيروي هوايي پيدا كردهام خيلي دوست دارم روي همين زمينه جلو بروم. شايد در آينده به مواردي بربخورم و از كساني بخوانم و علاقهمند شوم به سراغ زندگياش بروم. علاقه دارم كار بعديام در رابطه با شهداي نيروي هوايي باشد. سعي كردم در كتابهايم اسم شهدا را ببرم و در «غرش رعد» هم نام 30 شهيد هم برده شده است.
از سوي سازمان و ارگان حمايتي شديد؟خير! هيچ حمايتي نداشتم و تمام كار نوشتن توسط خودم انجام شد. چهار بار از كتاب رونويسي شد. خودم هم هيچ حمايتي نميخواهم و تمام هزينهها را شخصي پرداخت ميكنم ولي جدا از كمكهاي مالي انتظار كمك معنوي دارم. در كوچكترين مورد بايد به اسناد دسترسي پيدا كنيم. اگر ميخواهيم در حوزه ادبيات دفاع مقدس پيشرفت كنيم بايد به يكسري اسناد دست پيدا كنيم و به آن استناد كنيم. دنبال اسناد طبقهبندي شده هم نيستيم. به خصوص اگر بخواهيد براي ارتش كار كنيد. هر جايي برويم مورد سؤال قرار ميگيريم. اگر قرار است كاري انجام شود و جوانمان كه هيچ حسي نسبت به جنگ ندارد را با كسي كه جنگيده آشتي دهيم. جوان بايد بداند آن رزمنده و شهيد يكي مثل او بوده كه در مقطعي به كشورمان حمله شده و آنها براي دفاع از كشور برخاستند. از اين خلبانها فضيلت، اصغر صدري نوشاد، نصرالله اصيلادب، فيروز شيخحسني شهريور و مصطفي مرتضايي مهر59 شهيد ميشوند. اينها كساني هستند كه با هم ندار و رفيق بودند. همهشان هنگام شهادت جوان بودهاند و كلي آرزو داشتند. منصور محمديآزاد و اصيلادب چقدر دردناك به شهادت ميرسند. اين شهيدان در هلند و فرانسه با هم هستند و خوش ميگذرانند و به وقت نياز هم روي مين ضدنفر ميروند و شهيد ميشوند. در داستان من اينجوري با شخصيتها دوست ميشويد. نسبت به اين شهيدان خيلي بيمهري شده است. اينها كساني بودند كه عكسهايشان را كه ببينيد خيلي خوشتيپ بودند و عينك از صورتشان نميافتاد ولي موقع دفاع بيكار نمينشينند. وقتي وصيتنامه شهيد صدري نوشاد كه ارشد اين 13 نفر در امريكا بوده را به نجفي دادم يك ربع گريه ميكرد. تكهاي از وصيتنامه صدري نوشاد را ميخوانم كه واقعاً زيباست: «اميدوارم قبل از هرچيز مملكت عزيزم از دست دشمنان در امان باشد... دلم براي اصغر تنگ شده و ميدانم كه او الان كارهاي ما را نگاه ميكند. كاشكي بود.» بالاخره اينها كساني بودند. بايد به اصغر صدري نوشادها پرداخته شود. نميدانم چند نفر در كشور از بمباران خوشهاي دزفول در سال 65 اطلاع دارند. چهارم آذر 1365 عراقيها شهر دزفول را بمباران خوشهاي ميكنند واقعاً يك نفر چقدر ميتواند قصيالقلب و بيمار باشد كه چنين دستوري بدهد تا بر سر مردم بيگناه بمب خوشهاي ريخته شود.
در كل حمايت سازماني را براي ادبيات دفاع مقدس مفيد ميدانيد يا مضر؟ كساني كه واقعاً براي دفاع مقدس مينويسند دنبال منافع مالي نيستند. خدا كند سازمانهاي نظامي بدون دخالت كمك كنند. اگر قرار باشد از فيلتر رد شود حمايت نشود بهتر است. خودم حس ميكنم ارزش كارم را گرفتهام. شهدا در زندگي خيلي كمكم ميكنند. قبل از اينكه شروع به اين كار بكنم كسي به من از اين حرفها ميزد برايم ثقيل بود و سخت باورش ميكردم ولي الان كاملاً اين حرفها را درك ميكنم. البته اگر نويسنده، حامي داشته باشد خيالش از خيلي مسائل راحت است.
براي جنگ نوشتن كاري نيست كه برايش نرخ تعيين كرد. ببينيد ركورددار شكار هوايي ايران در جنگ راديويش را روشن ميكند و در تاريخ 28 دي 65 در هواپيما وصيت ميكند و زن و بچهاش را به خدا ميسپارد و با يك هواپيما توي دل 16 هواپيماي عراقي ميرود. الان برايم راحت است درباره اينها صحبت كنم ولي وقتي گلولهها شليك ميشوند مرد ميخواهد كه وارد كارزار جنگ شود. شهيد بيطرف به فضلالله جاويدنيا ميگويد تو چرا اين كارها را ميكني و به جنگ ميروي، من اگر جايت بودم به زندگيام ميپرداختم و كارهاي تو را انجام نميدادم. اما شهيد بيطرف در 20 تير 66 تو دل 12 هواپيماي دشمن ميرود و جسد سوختهاش كه 90 سانت قد نداشته را بيرون ميآورند. اگر قرار باشم نسل جوان را با جنگ آشتي بدهيم بايد بگوييم شهيدان هم مثل شماها بودهاند. اگر بخواهيم بگوييم يكراست آمده سوار هواپيما شده و جز تير انداختن به هيچي فكر نميكرده دروغ گفتهايم و هيچ جذابيتي براي جوان ايجاد نكردهايم. بايد بدي و خوبيها با هم گفته شود. هم اشتباهاتمان گفته شود و خوبيهايمان را بگوييم و بدون اينكه شخص يا جاي خاصي را بكوبيم بياييم از حقايق و واقعيتها صحبت كنيم. بايد بدانيم چه اتفاقاتي در اين مملكت افتاده و از آنها درس بگيريم. نبايد در يك كتاب فقط تعريف و تمجيد كنيم و فقط هر آنچه كه واقعيت داشته را بدون كم و كاستي ارائه دهيم تا براي خواننده باورپذير باشد. در اين صورت ميتوانيم مخاطبمان را با ادبيات دفاع مقدس و جنگ آشتي دهيم.