ميگويند ما ايرانيها مردمي مهماندوست و مهماننواز هستيم درست هم ميگويند، اين را تاريخ ثابت ميكند. اين قصه اما فقط براي مسافران و جهانگردان صادق است، به خصوص وقتي كه پاي ورزش و استفاده از متخصصين رشتههاي گوناگون به ميان ميآيد آنوقت ما ايرانيها نه تنها مهماننواز نيستيم بلكه با تمام قدرت سعي در به ستوه آوردن آن شخص و اجبار او براي فرار از ايران را داريم.
فوتبال مربي خراب كنبدون ترديد توميسلاو ايويچ سرمربي تيمملي فوتبال در مقطعي كوتاه در دهه 70 و قبل از جامجهاني 1998 فرانسه يكي از بزرگترين و تأثيرگذارترين مربيان تاريخ فوتبال دنيا بود كه وقتي به ايران آمد با خود فلسفهاي تازه براي اين رشته آورد اما از آنجا كه نه ما او را به درستي درك كرديم و نه او توانايي لازم براي برخورد با باندبازيهاي مهلك و وحشتناك آن سالهاي فوتبال ايران را داشت ثمره كار آن شد كه در يك بازي دوستانه 7 گل از آ اس رم ايتاليا دريافت كرديم و به ناكارآمدي بزرگترين مربي بازيكنساز فوتبال دنيا رأي داديم و بيرونش كرديم. ايويچ بعد از بازگشت به كشورش تنها به بيان جملهاي كوتاه از فوتبال ايران بسنده كرد و گفت: «بازيكنان فوتبال ايران برترينهاي دنيا هستند البته در مربي خراب كردن!»
اينگونه شد كه ايويچ رفت و بقيه آمدند و توپ گشت و گشت تا به نام آشنايي كه اين روزها هم سر و صداي زيادي به راه انداخته رسيد؛ برانكو ايوانكوويچ مردي كه با او تجربه حضور در جامجهاني 2006 آلمان را داريم اما برانكو كه اين روزها به كارلوس كرش ايراد ميگيرد حتماً به ياد ميآورد كه چگونه در طول برگزاري سه بازي جامجهاني اينقدر در مسائل تيمملي و او كارشكني كردند كه مجبور شد از همان جا به خانه برگردد.
چوب لاي چرخ ولاسكوداستان فوتبال و مربيان خارجي آن اينقدر زياد است كه بتوان با آن يك مثنوي نوشت اما در اين مجال كوتاه نميگنجد چون قرار است سراغ واليبال و آقاي خاص آن يعني ولاسكو برويم؛ مردي كه با آمدنش واليبال ايران از دست و پا زدن در انتهاي رنكينگ آسيا به اوج اقتدار در دنياي واليبال رسيد و شرايطي به وجود آمد كه امروز سايه به سايه و شانه به شانه بزرگان دنيا حركت ميكند. ولاسكو نزديك به سه سال در واليبال ايران حضور داشت و هرچند با رضايت كامل و البته دخالت مسائل سياسي از ايران رفت اما حتماً و هرگز فراموش نخواهد كرد كه مربيان وطني واليبال چگونه در برابر تصميمها و برنامههاي او موضعگيري ميكردند و با تمام وجود سعي در گذاشتن چوب لاي چرخدندههاي برنامههاي او براي رشد واليبال ايران داشتند.
تحصيلكردهها هم؟!اما ميرسيم به رشته باكلاس و دانشگاهي بسكتبال كه طبعاً نبايد با چنين معضلي رو به رو باشد اما نگاهي دقيق نشان ميدهد كه بسكتباليها هم در اين رهگذر چيزي كمتر از فوتبال و واليبال نداشتهاند.
ممد بسيروويچ بيترديد نامي آشنا براي بسكتبال ايران است؛ مردي كه در عرصه باشگاهي و ملي افتخارات خوبي هم براي ايران به ارمغان آورد اما اختلافات سطحي ابتدايي او اينقدر عميق شد كه حتي بازيكنان شروع به كارشكني كردند و در نهايت كار به جدايي رسيد. بسيروويچ البته شروعي تازه براي اين رفتارها بود و حتي امروز جسته و گريخته شنيده ميشود كه بسكتباليها حتي تحمل مرد بادانشي چون درك بائرمن آلماني را نيز ندارند و ميخواهند به هر نحو ممكن جلوي پيشرفت بيشتر بسكتبال ايران با او را بگيرند.
حرف حرف ماستدر نهايت آنچه ميتوان گفت اينكه ورزش ايران جنبه و توانايي درك مربيان با دانش بالا و استفاده درست از آنها را ندارد. ما با زحمت زياد و در شرايط سخت كنوني با اين قبيل مردان در رشتههاي مختلف ارتباط برقرار ميكنيم اما وقتي پاي استفاده از دانش آنها به ميان ميآيد سعي ميكنيم با دلايل واهي و آسمان و ريسمان بافتن و توجيههاي گوناگون به آنها بفهمانيم كه آنچه را ما در سر داريم بايد پياده و اجرا كنيد و ثمره اين برخورد آن ميشود كه مربيان مطرحي كه گاهي به ورزش ايران راه پيدا ميكنند خيلي زود عطاي كاركردن را به لقايش ميبخشند و ساكها را بسته و ميروند تا ورزش ايران و مسئولان آن تنها به موفقيتهاي مقطعي دلخوش باشند.