مهاجرت انتخابي نخبگان اثري مخرب بر توسعه ملل ميگذارد. بديهي است كه بار توسعه و پيشرفت جوامع بر دوش هوشمندان و نخبگان هر جامعهاي است. حال وقتي در يك جامعه شرايط به گونهاي باشد كه نخبگان در گذر زمان آن را ترك ميكنند، نه تنها خروج آنها مستقيماً جامعه را متأثر ميكند، بلكه در دراز مدت، ذخيره ژنتيكي كشور را نيز فقيرتر ميكند و در نسلهاي آتي، روند انتقال ضرايب بالاي هوشي به «نسلهاي آينده» با اختلال مواجه ميشود. اين امر در مورد كشور اسكاتلند طي بيش از نيم قرن به دقت مطالعه شده است. از اوايل قرن بيستم، هر ساله تعداد زيادي از افراد تحصيلكرده اسكاتلندي به انگلستان مهاجرت ميكنند. درصد متوسط مهاجرت سالانه تحصيلكردگان دانشگاهي از اسكاتلند به انگلستان 2/17 درصد و ضريب هوشي متوسط اين مهاجران 1/108 ميباشد.
اين موضوع سبب شده است كه ميانگين ضريب هوشي اسكاتلنديها به طور متوسط در هر نسل يك امتياز نسبت به نسل قبل كاهش پيدا كند و اسكاتلنديها در اواسط قرن بيستم به كمهوشترين ملت اروپايي (با ميانگين ضريب هوشي 97) تبديل شدند. بر اساس آمار صندوق بينالمللي پول، ايران با ضريب مهاجرت 15 درصد، رتبه اول را در ميان 61 كشور توسعه نيافته و در حال توسعه دارا ميباشد و ميتوان تخمين زد كه طي سه دهه اخير حداقل سه واحد از ضريب هوشي متوسط ايرانيها صرفاً به سبب مهاجرت كاهش پيدا كرده است.
مهاجرت نخبگان تنها سبب كاهش ميانگين ضريب هوشي ملل نميشود، بلكه اين كشورها را از نوابغ تهي ميسازد. با نگاهي به فهرست اسامي افرادي مانند لئوناردو داوينچي (ضريب هوشي220)، گوته (210)، پاسكال (195)، نيوتن (190)، لاپلاس (190)، ولتر (190)، دكارت (185)، گاليله (185)، كانت (175)، داروين (165)، موزارت (165)، بيل گيتس (160)، كوپرنيك (160) و انيشتين (160) به سادگي درمييابيم كه توسعه دانش بشر در طول تاريخ بيش از هر چيز مرهون افراد نابغه ميباشد. نوابغ همان كساني هستند كه توان حل پيچيدهترين مشكلات يك كشور را دارا ميباشند و مسئوليت راهبري كشور را در وضعيتهاي بحراني بر عهده دارند.