
زماني كه مستند انقلاب 57 از شبكه «من و تو» منتشر شد و روايت جديدي از پيروزي انقلاب اسلامي ايران به همراه تصاويري بديع و نو را ارائه كرد، بسياري از صاحبنظران پخش اين مستند را آغازگر تلاش جديدي از سوي برخي محافل خاص با حمايت غرب در راستاي مطرح كردن خوانشي متفاوت با روايت اصيل و بومي از نهضت ملي و اسلامي مردم ايران دانستند؛ مستندي كه به صورت علني روايت سلطنتطلبان را از پيروزي انقلاب اسلامي را مطرح ميكرد و به دنبال القاي اين مسئله به مخاطبان بود كه فروپاشي نظام شاهنشاهي چيزي جز نوعي بده و بستان بين انقلابيون و كشورهاي غربي براي رهايي از شاهي مستقل و داراي اهداف جهاني براي ايران نبود.
به نظر ميرسد مستند جديدي كه بيبيسي فارسي درست در ايام رحلت امام خميني(ره) منتشر كرد چيزي جز تعقيب همان خط قبلي منتها با سر و شكلي متفاوت و البته فريبنده نيست. رهبري كه برخلاف سخنان خود با امريكاييها سر و سري مخفيانه دارد و حتي از آنان تقاضاي كمك ميكند و البته طبق همين روايت امريكاييها هستند كه زمينه خروج شاه از ايران را فراهم كرده و انقلاب اسلامي را پيروز ميكنند. روندي كه بعدها با تغيير مسير انقلابيون به بنبست ميخورد و امريكاييها مغموم ميشوند. تمام داستان انقلاب اسلامي ايران در سالهاي 56 و 57 همين است؟
از ديد امريكاييها و به روايت انگليسيها البته عقبه ترويج چنين نگاهي تنها به اين مستند محدود نيست، بلكه چندين سال است كه بيبيسي فارسي تلاش ميكند كه روايتي از انقلاب اسلامي ايران و تاريخ مرتبط با آن از ديدگاه امريكاييها و روايتي منحصر به خود ارائه دهد.
كامبيز فتاحي در دو گزارش در سال 93 با عنوان «چرا برژينسکي بيسر و صدا دنبال بهشتي بود؟» و «مقامات امريکايي از ديدارهاي محرمانه با بهشتي ميگويند»، به بررسي تلاش امريكا براي برقراري ارتباط با سران نهضت انقلاب اسلامي طبق اسناد منتشر شده امريكاييها بهخصوص سخنان ديپلماتهاي سابق وزارت امور خارجه امريكا پرداخته است. در اين دو گزارش محور اصلي شخصيت شهيد محمد بهشتي و ادعاي روابط وي با امريكاييهاست. تلاش اصلي اين دو گزارش نشان دادن اين مسئله است كه از همان ابتدا شهيد بهشتي به عنوان رابط امريكاييها و حلقه داخلي انقلاب و حتي در اسناد سفارت امريكا نيز به اين مسئله اشاره شده و دانشجويان انقلابي نيز اين مدارك را منتشر نكردند. فتاحي در گزارش اخير خود بر اساس همين اسناد به شرح اين ادعا در مورد رابطه بين امام و كارتر ميپردازد.
دروغي كه صداي يزدي و مهاجراني را هم درآورد نكته اصلي در هر دو گزارش اولويت دادن به روايت امريكاييها از اين اتفاق است، به عنوان مثال در گزارش مرتبط به ارتباط شهيد بهشتي و مقامات امريكا تنها نقلقولي از ابراهيم اصغرزاده به اين مضمون ذكر ميشود. اصغرزاده در اين باره ميگويد: سندهاي مربوط به آقاي بهشتي را چندان مهم نميديديم که شوراي مرکزي تقاضاي ملاقات با (آيتالله خميني) را بکند و برود از امام کسب تکليف کند. همين را کافي ميدانستيم که آقاي موسويخوئينيها مطلع ميشد و امام را در جريان ميگذاشت.
در گزارش اخير بيبيسي آش به قدري شور ميشود كه حتي ابراهيم يزدي نيز روايت بيبيسي را مخدوش ميداند و با اشاره به اينكه موارد فوق پيش از اين به شكلي در منابع امريكاييها ذكر شده است، ميگويد: اين سخن نادرستي است. اولاً آقاي خميني پيام شخصي براي کارتر نفرستاد بلکه اين کارتر بود که پيام فرستاد و آقاي خميني به پيام او جواب داد. ثانياً مبادله اين پيامها براي اولين بار توسطگري سيک، عضو شوراي امنيت ملي امريکا در دولت کارتر افشا شده است. اما گزارشگري سيک از تماسهاي ديپلماتيک در پاريس و مبادله پيامها ناقص و بعضاً يک جانبه با مقاصد خاص بود. ابراهيم يزدي در نقد مطلب بيبيسي ميگويد: آنچه در گزارش بيبيسي آمده، خلاصه ناقصي از پنجمين و آخرين پيام مبادله شده است. در اين خبر به نقل از امام خميني آمده است که «ما با امريکاييها هيچ دشمني خاصي نداريم» در حالي که به گفته ابراهيم يزدي در متن اصلي پيام آمده است: «ما با مردم امريکا هيچ دشمني خاصي نداریم.»
همچنين عطاءالله مهاجراني ادعاهاي شبکه بيبيسي فارسي مبني بر ارتباط امام خميني و دولت امريکا را اقدامي تحريف شده و غيرحرفهاي میخواند و آن را رد میکند. در واقع گزارش مقامات امريكايي و همچنين روايت بيبيسي چنان مغرضانه است كه صداي اشخاصي همچون مهاجراني و يزدي را نيز درآورده است.
سخنان مهاجراني عليه بيبيسي تا حدودي شديداللحن بود و او تأكيد ميكند كه «اكنون كه 27 سال از رحلت امام خميني (ره) رهبر پرشكوه انقلاب اسلامي ميگذرد، اگر با دقتي بيشتر به كارنامه او نگاه كنيم و كارنامه او را به درستي و منصفانه بسنجيم، گمان نميكنم فرصتي براي غباري بماند كه خواستند در آستانه رحلت او بر سيمايش بنشانند.» هرچند كه برخي تحليلگران اين سخنان صحيح مهاجراني را فرصتطلبي او براي پذيرفتهشدن از سوي جامعه ايراني ميدانند اما به هر حال در تاريخ بيبيسي كمتر موردي بود كه تا به اين حد بر سر «هو» كردن اين بنگاه دروغپراكني اجماع باشد.
تبليغ رابطه با امريكا نكته ديگر درباره مستند سياسي ذكر اين نكته است كه مستند بيبيسي همانگونه كه بيان شد چيزي جز تكهپارههايي از تاريخ كه به هم وصله شده است، نيست. بقيه تبليغات در اين باره عملاً نوعي پرو پاگانداي سياسي براي تبليغ رابطه ايران و امريكاست.
در حقيقت تمركز بيبيسي بر روايت انقلاب اسلامي ايران از نگاه امريكاييها چيزي جز تبليغ اين موضوع نيست كه انقلاب اسلامي با كمك امريكاييها به پيروزي رسيد و حالا هم منعي براي ارتباط با امريكا وجود ندارد؛ ارتباطي كه بارها و بارها رهبر معظم انقلاب اسلامي در برهههاي گوناگون تاريخي بر ضررهاي فراوان آن تأكيد كردهاند و وجودش را براي انقلاب اسلامي به صلاح ندانستهاند.
از اينرو به روشني ميتوان ارتباط اين مستند و خط تبليغي درباره ضرورت مذاكره با امريكا را دريافت؛ خطي كه رهبر معظم انقلاب اسلامي با قدرت تمام طي يك سال گذشته درباره آن روشنگري كرده و هشدارهاي لازم را در اين رابطه دادهاند. مطرح كردن بحث نفوذ از سوي ايشان به عنوان بخشي از پازل نفوذ امريكا در كشور نيز در همين رابطه قرار دارد. در حقيقت خط نفوذ امريكا به ايران قصد دارد در كنار بزك دشمن به توجيهسازي تاريخي رابطه ايران و امريكا بپردازد؛ خط نفوذي كه ارتباط آن با برخي عناصر داخلي در كشور كاملاً اثبات شده است و از همين روست كه رهبر معظم انقلاب اسلامي در سخنان خود در حرم امام راحل به بيان اين نكته ميپردازند و ميفرمايند: برخي جريانهاي داخلي با غفلت از اين ضرورت، خطوط مرزي را حفظ نکردند و فاصلهگذاريها، تضعيف و کمرنگ شد اما بايد مراقب باشيم خطوط مرزي با دشمنان انقلاب و امام و ملت کمرنگ نشود.