
در زمينه قرائتهاي متكثر و نسبت آن با دين، پس از ظهور اسلام بحثهاي مختلفي صورت گرفته است. اما پس از آنكه انديشههاي مدرن و پستمدرن در جهان تسري يافت، مبحث هرمنوتيك به عنوان يكي از مباحث جدي در ميان متفكران ديني مطرح شد. عدهاي بر قرائت ناپذيري دين پاي فشرده و برخي ديگر، اصل هرمنوتيك را حتي براي نصوص ديني معتبر دانسته و قائل به تفسيرپذيري شخصي افراد از متون شدند. در اين يادداشت به نقد برخي از ادعاهاي حاكم بر رويكرد دوم خاصه مبتني بر تفكرات مجتهدشبستري به عنوان يكي از مهمترين نظريهپردازان هرمنوتيك در كشور پرداخته ميشود.
بررسي رابطه دين با امر اجتماعياز نظر مبدعان گفتمان هرمنوتيكي روشنفكري ديني، روش تفسير صحيح كتاب و سنت اين است كه آنها را تاريخي بفهميم. آنها بر اين باورند كه متن را ميبايستي در چارچوب تاريخي، زماني و مكاني آن فهميد و همچون جامعهشناسان معرفت، انديشه و تفكر را امري نسبي و تاريخمند ميدانند. از منظر قائلين به هرمنوتيك از جمله مجتهد شبستري بسياري از احكام اسلامي خصلتي تاريخي دارند كه اين ادعاي او ارتباط وثيقي با رويكرد هرمنوتيكي پيدا ميكند. اساس روششناسي هرمنوتيك فلسفي، توجه به ضوابط خاص زماني و مكاني و مخالفت با پيوست و تداوم تاريخ است.
از منظر تاريخگرايي، دانش بشري ويژگي تاريخي دارد چراكه فهم را زماني - مكاني ميداند. دراين رهيافت فكري كه شبستري وامدار آن است روششناسي اثباتي به چالش كشيده ميشود و اين ديدگاه به جامعهشناسي معرفت نيز پهلو ميزند. فلذا ارتباط درهم تنيدهاي بين تاريخمندي و جامعهشناسي معرفت وجود دارد.
نكته قابل توجه در آراي شبستري، توجه و اعتقاد عميق او به قرائتهاي متعدد و متكثر از دين است كه اين رويكرد تا حد زيادي به نسبيگرايي جامعهشناسي معرفت پهلو ميزند (زيبا كلام، 1376: 20).
اين نوانديش ديني در جاي جاي آثار خويش از تاريخمندي كتاب مقدس دفاع ميكند و در جايي ميگويد: «معناي فهم غير تاريخي اين است كه زمينه تاريخي ـ اجتماعي نزول و ورود آيات و روايات كتاب و سنت را در فهم معنا و اعتبار شرعي آنها دخالت ندهيم و چنين تصور كنيم كه آيات و روايات احكام مطلقي را بيان ميكنند، بدون آنكه به شرايط تاريخي و اجتماعي معين ناظم باشند و بنابراين آنها در شرايط تاريخي و اجتماعي متفاوت قابل عمل هستند و بايد بدانها عمل شود. آنها احكامي فرا تاريخياند. اين پيشفرض يا پيشفهم، خود بر پيشفرضها و پيشفهمهاي ديگري در باب فلسفه زبان، مفهوم احكام ديني و نبوت روحي، انسانشناسي، جامعهشناسي و تاريخ مبتني است» (شبستري، 1379: 106).
برخلاف ديدگاه فوقالذكر، اكثر مفسران و فقهاي شيعه به زمينه تاريخي ـ اجتماعي نزول آيات توجه كردهاند. مباحثي كه در علوم قرآني در باب شأن نزول آيات مطرح است براي فهم دقيق قرآن كريم است. اما با اين استدلال كه آيات قرآني در شرايط زماني و مكاني خاص نازل شده، صرفاً نميتوان نتيجه گرفت كه احكام فراتاريخي نداريم. فقيهان و مفسران ما بر مبناي پيشفرضهاي زبانشناسي، كلامي و فلسفي خود احكام تاريخي و فراتاريخي را استنباط كردهاند (نصري، 1383: 301).
طرفه اينكه امروز كه بحث از دخالت دو عنصر زمان و مكان مطرح است، نشانه توجه به شرايط و واقعيتهاي عصر و زمان در استنباط احكام الهي است. در عين حال بايد توجه داشت كه لازمه نگاه تاريخي به متون، نفي احكام ابدي نيست و كساني مانند شبستري كه خواستهاند احكام ابدي اسلام را نفي كنند در واقع ره به ناكجاآباد بردهاند و نظرات اين نوانديش ديني همخواني با منابع و اصول محكم و متقن ديني ندارد (نصري، 1383: 302).
نبود ملاك و تراز شناخت، مهمترين نقد به هرمنوتيكخدشه و ايراد بنياديني كه به هندسه معرفتي اين متكلم نوانديش ديني وارد است آن است كه معرفتشناسي كه با قبول نسبيت شناخت، معرفتشناسي را سازمان ميدهد گرچه براي گريز از برخي لوازم آشكار گفتار خود به صراحت، ثبات و دوام تمامي گزارههاي علمي و ديني را انكار نميكند اما از آنجا كه دوام و ثبات هيچ انديشهاي را ضروري نميداند، به امكان تحول تمامي انديشهها تصريح كرده و بدين ترتيب به جواز تغيير و دگرگوني همه معارف حكم ميكند. جواز تغيير تمامي دانستهها مستلزم نفي قضاياي ضروري علوم و از جمله مستلزم انكار ضروريات ديني است (بردبار، 1387: 178).
شبستري براي اثبات مدعاي خود مبني بر تاريخي بودن احكام ديني، ارزشهاي بالذات و ارزشهاي بالعرض ديني را از هم تفكيك ميكند. از منظر اين متكلم نوانديش، ارزشهاي نهايي، ذاتيات رسالت پيامبر اسلام را تشكيل ميدهند و ارزشهاي فرعي امور عرضي را. او در اين باره در جايي ديگر ميگويد: «بسياري از احكام دوران پيامبر اسلام، چه در قرآن مجيد آمده باشد و چه در احاديث، احكامي است كه به مقاصد و ارزشهاي درجه دوم و بالعرض و تصادفي مربوط بوده است» (شبستري، 1379: 286).
او در جاي ديگر نيز دعاوي خويش را به زباني ديگر يادآور ميشود و ميگويد: «بدين ترتيب اين معيار كه در هر عصري سلوك توحيدي چگونه ممكن ميگردد، معيار اعتبار حكم شرعي در همان عصر است» (شبستري، 1376: 271).
سؤالي كه از مدافعان تئوري تاريخمندي احكام ديني مطرح ميشود آن است كه حاميان اين ديدگاه، هيچگاه ملاك مشخصي را براي تفكيك امور ذاتي از امور عرضي ارائه نميدهند. اينكه گفته ميشود مقدمات توحيد، ارزشهاي درجه اول و ذاتيات دين است، مشكلي را حل نميكند چون اين سؤال مطرح است كه مقومات توحيد چه اموري است و با چه ملاكي ميتوان آنها را تعيين نمود؟ (نصري، 1382: 302).
نكته مهم ديگر در ارتباط با تقسيم دين به ذاتيات و عرضيات آن است كه اگر بپذيريم دين داراي ذاتيات و عرضيات است چرا اين ذاتيات را خود دين مشخص نكرده يا حتي ملاكي براي تمييز آنها از يكديگر ارائه نداده است (نصري، 1383: 305).
نقد ديگري كه به رويكرد هرمنوتيكي شبستري وارد است اين است كه مگر همه احكام نازل شده مربوط به حوادث تاريخي خاصي بوده است؟ و آيا درباره همه حوادث زمان پيامبر آيات نازل شده است؟ اگر ميپذيريم كه حوادث بسياري در زمان پيامبر اتفاق افتاده كه درباره آنها آيهاي نازل نشده است لذا ميتوان نتيجه گرفت كه اگر حوادث تاريخي به گونهاي ديگر اتفاق ميافتادند اينگونه نبوده كه حتماً احكام ديگري نازل ميشدند. به نظر ميرسد كه نسبيگرايي مترتب بر آراي شبستري او را به جايي ميرساند كه گرفتار نسبيگرايي در دين و معرفت ديني ميشود كه اين رويكرد واسازانه نسبت به كتاب مقدس ريشه در روحيه رفرميستي و گرايشهاي سكولاريستي و اومانيستي روشنفكران متأخر ديني دارد كه به شدت ملهم از الهيات پروتستان و هرمنوتيسينهايي چون گادامر هستند (خسروپناه، 1388: 6).
نقدناپذيري دين و آزمونپذيري مدعيات دينياز خصايص ديگر گفتمان هرمنوتيكي روشنفكري ديني، نقدپذير دانستن متن دين و آزمونپذير دانستن مدعيات ديني است. مجموعه اين خصايص در بر گيرنده پروژه اسطورهزدايي است. تاريخي ديدن وحي و نبي (ص)، ثمرهاي جز اسطورهزدايي از آنان ندارد. اين قرائت جديد از دين در تعارض با قرائت ايدئولوژيك علي شريعتي قرار دارد كه در آن ائمه و رسول خدا به عنوان چهرههاي اسطورهاي و الگوهاي فوق بشري و دست نيافتني فرض ميشوند (كاظمي، 1383: 140).
گفتمان هرمنوتيكي روشنفكري ديني به طلايهداري شبستري، دين حداقلي را در برابر دين حداكثري اسلام فقاهتي و اسلام ايدئولوژيك مطرح ميكند و رسالت عمده خويش را در كاستن از نقش و اقتدار فقه و شريعت تعريف ميكند. فقهستيزي از مميزههاي شاخص قرائت هرمنوتيكي روشنفكري ديني است. اين گفتمان بر آن است كه با مطرح كردن بحث «ذاتي و عرضي» در دين، ذاتيات دين يعني گوهر دين را نشان دهد تا ظواهري كه بيسبب دين را فربه كردهاند، كنار گذاشته شوند (شبستري، 1376: 56).
از لحاظ ساختاري، زباني را كه قرائت هرمنوتيكي روشنفكري ديني برميگزيند، زباني عرفاني و اخلاقي است. شبستري و پيروان فكري او به دنبال آنند نشان دهند كه دين را نبايد در پاي ايدئولوژي قرباني كرد اما خود بدون توجه به اين نكته كه دين فربهتر از اخلاق است، دين را به اخلاق تحويل مينمايند. دليل توجه و تأكيد فراوان بر وجه اخلاقي دين آن است كه اخلاق در دنياي جديد تنها بخشي از دين است كه آسانتر تسليم مدرنيته ميشود (كاظمي، 1383: 141).
به ظن قوي ميتوان گفت آنچه مناديان و شارحان گفتمان هرمنوتيكي روشنفكري ديني بر زبان جاري ميكنند چيزي جز ترجمان آثار و مكتوبات روشنفكران سكولار و غربزده مشروطيت نيست. در آن برهه تاريخي نيز روشنفكراني چون ميرزا يوسف خان مستشارالدوله در كتاب «يك كلمه» به شريعت حمله ميبرد و تأكيد ميكردكه از قوانين شرع در اداره مملكت بايد دور بود. او ميگويد: «قوانين موضوعه روز، فقط مصالح دنيوي را شامل است، چنانكه با حالت هر كس از هر مذهب كه باشد موافقت دارد و امور دينيه را كتاب ويژه ديگري است .» (تقوي، 1363: 112).
رگهها و ريشههاي منظومه فكري شبستري و گفتمان هرمنوتيكي منتسب به او را در آراي كساني چون جان هيك نيز ميتوانيم پيدا كنيم. جان هيك كه يك پلوراليست ديني است پيش از آنكه بر حقايق كلامي كه در قالب قضايا بيان ميشوند، تعلق خاطر داشته باشد، به جنبههاي وجودي و تحولآفرين دين، عنايت و توجه نشان ميدهد و بر اين باور است كه دين از آنرو واجد اهميت است كه حيات خودمحورانه انسان را به حياتي خدامحورانه تبديل ميكند و ما را متحول ميسازد (هيك، 1372: 65). پلوراليستهايي چون جان هيك به جاي شريعت بر ايمان ديني تأكيد ميكنند و ايمان نيز به تجربه ديني تفسير ميشود (شبستري، 1374: 245).
پلوراليستها ميگويند: اصل ايمان داشتن كافي است و مهم نيست كه به چه چيز ايمان داشته باشيم، نوع عقايد و ارزشها و نحوه عمل، چندان دخالتي ندارند زيرا آنها آموزههاي كلامي ـ فقهي دگماتيك بيش نيست و به آموزههاي كلامي ـ فقهي دگماتيك رضايت دادن و خود را اهل نجات و سعادت شمردن، كاري كاسبكارانه است (سروش، 1377: 32- 31). شبستري كه نماينده اعلاي گفتمان هرمنوتيكي روشنفكري ديني است بر اين باور است كه دينداري را بايد از اعتقاد به يكسري گزارههاي استدلالي و معرفتي و جزمي و يكسري قانونهاي عملي براي نحوه اداره زندگي اجتماعي خارج كرد و تبديل به يك تجربه و سلوك شخصي و سيّال و غير جزمي نمود. هر قومي حق دارد به روش خود و با نظام حقوقي و اجتماعي خودش زندگي كند. بايد دين را صرفاً همان حالت معنوي بدانيم يعني شريعت را تلطيف كرده و حسابش را از حساب سيستم حقوقي و نظام زندگي و فقه و تنظيم نحوه مناسبات كه متحول است جدا كنيم (شبستري، 1374: 16).
نقد بنياديني كه به گزارههاي مورد وثوق شبستري و هممشربان فكري او وارد است آن است كه بر خلاف نظر اينان شريعت نه متصلب و نه منافي با ايمان بلكه جزو ماهيت دين است. اينان از ايمان بدون شريعت و معارف سخن ميگويند. واقعيت آن است كه ايمان بدون شريعت نقض غرض است چراكه اعتقاد به گزارههاي معرفتي در باب عالم و نيز التزام به برخي رفتارها و روشهاي خاص زندگي نه تنها با ايمان منافات ندارد بلكه ملازم ايمان صحيح ميباشد. اسلام مثلثي از معارف، اخلاقيات و رفتارها ميباشد و در تعريف ايمان اساساً فهم و يقين قلبي و سپس عمل به اركان آن نهفته است(كامران، 1382: 1347).
شريعتزدايي از دين اساس منظومه فكري شبستري است كه همخواني تام و تمامي با آراي سكولاريستها دارد چراكه سكولاريسم نيز طرفدار به حاشيه بردن دين و شخصي كردن آن و خلع يد از آن در حوزههاي مختلفي از جمله سياست، حكومت و جامعه ميباشد كه نتيجه طبيعي آن تهي انگاشتن عالم از ارزشهاي معنوي يا ناديده انگاشتن ارزشهاي معنوي در عالم، خصوصاً در شئون اجتماعي انسانهاست (قرا ملكي، 1379: 158).
ديدگاه مخالفان و موافقان گفتمان هرمنوتيكي روشنفكري دينييكي از مفروضههاي بنيادين گفتمان هرمنوتيكي روشنفكري ديني آن است كه متن مقدس در معرض تنازع است و علوم قرآني با قرائتي تاريخي مورد تحقيق قرار ميگيرد و هر بار كه متن خوانده ميشود تفسير جديدي از آن مستفاد ميشود (ابوزيد، 1382:503).
شبستري كه وامدار سنت هرمنوتيكي است همچو نصر حامد ابوزيد متن مقدس را محصولي فرهنگي ميداند و معتقد است كه كتاب مقدس، متن تاريخي و زباني است كه در واقعيت شكل گرفته و پس از تشكيل خود به واقعيت شكل داده است؛يعني كتاب مقدس نخست در فرهنگ شكل گرفته و سپس به فرهنگ شكل داده است و بر خلاف عقيده غالب و رايج راجع به لوح محفوظ و قديم و ازلي بودن قرآن كريم، اين كتاب مقدس پديدهاي است كه نميتواند وجودي خارج از تاريخ داشته باشد؛لذا براي فهم كتاب مقدس بايد به قلمرو و نزول مكاني و زماني و فرهنگي آن توجه كرد(ابوزيد، 1382: 507).
بديهي است كه اشاعه و بسط چنين پندارهاي ساختارشكنانه، وحيانيت قرآن را به چالش ميكشد و مرتبه قرآن را به فرهنگ شفاهي صدر اسلام و محصول فرهنگي همان عصر تقليل ميدهد و براي كلام وحي، سرشت متعيني قائل نميشود و بالمآل ميان متن قرآن با يك متن عادي فرقي نميگذارد. نتيجه اتخاذ چنين رويكرد واسازانه به متن، نفي خاتميت دين و نبوت نبوي و نسبيت كلام وحي و فروكاستن قدسيت و شأن من عنداللهي بودن آن است؛ خبط ديگري كه با اتخاذ رويكرد واسازانه به متن جلب نظر ميكند آن است كه از اين منظر – نگاه واسازانه به متن- قرآن محصول فرهنگي زمان نزول و عصر پيامبر است، پس هنگام تفسير ميبايد فرهنگ و مقتضيات زمان و مكان مفسر، اصل قرار گيرد و هرحكمي از احكام اسلامي كه با شرايط فرهنگي و اجتماعي روزگار سازگار نباشد، بايد مربوط به دوران گذشته تلقي شود و حتي هر يك از آيات قرآني كه با علوم تجربي به ظاهر سازگار نباشد، بايد به صورت مجازي تفسير شود و اعتقاد به آنها ضروري نيست (اخوان كاظمي، 1386: 612).
پرواضح است كه اعتقاد به اين انگارههاي سازهشكنانه و سوبژكتيويستي به كتاب مقدس، باورهاي ديني را از ريشه به چالش ميگيرد و مبادي و منابع استدلالي و استنباطي انديشههاي سياسي اسلام را از بيخ و بن دچار ترديد، نسبيت و حتي رفض مينمايد (اخوان كاظمي، 1386: 613).
قائل شدن به نسبيت در برداشت از دين، در كليه عرصههاي شرعي، اجتماعي و سياسي نتايج و تبعات فاسد زيادي دارد. براي نمونه اگر معيار و شاخصي مافوق تفاسير مختلف وجود ندارد، از كجا معلوم است كه تفسير امام علي از تفسير ديني معاويه يا خوارج صحيحتر باشد؟ نقد ديگري كه مخالفين قرائتپذيري دين متوجه حاميان اين تئوري ميكنند آن است كه قبول نسبيگرايي، شكاكيت و سياليت از فهم متون ديني به معناي لغو بودن ارسال رسل و انزال كتب است و هدايت الهي عملاً ممتنع ميشود زيرا نافي ضرورتهاي ديني و عامل تشكيك در اعتقادات و احكام ضروري ديانت است و در اين صورت امر به تبعيت از قرآن بيمعنا و به مانند امري مافوق صداقت بشري خواهد بود (سبحاني، 1381: 13- 11).
يكي از مسائل مورد مناقشه مخالفان و موافقان گفتمان هرمنوتيكي روشنفكري ديني، واكاوي جايگاه فقه در منظومه فكري متفكران اسلامي است. مدافعان گفتمان هرمنوتيكي نوانديشي ديني بر اين باورند كه كارايي فقه مربوط به دوران ماقبل صنعتي است و در زندگي جديد نقشي ندارد و انسان معاصر نيز در جستوجوي كشف افقهاي جديد در زندگي ميباشد. شبستري با پذيرش مدرنيته و مفاهيم مدرني چون حقوق بشر، آزادي و ليبرال دموكراسي در تلاش است تا اثبات كند كه فقه اسلامي توانايي حل مشكلات زندگي كنوني را ندارد و براي اثبات مدعاي خود ميگويد: «زندگي اجتماعي جديد كه محور آن توسعه همهجانبه انساني است و مسلمانان نيز از اوايل قرن بيستم به اجبار، تابع آن شدهاند باحلال و حرام فقهي قابل اداره نيست. اين زندگي اجتماعي جديد را چنانكه از مشخصات ويژه و برشمرده آن معلوم ميشود، تنها با مديريت علمي و برنامهريزيهاي درازمدت ميتوان اداره كرد. چنانكه دموكراسي نيز از لوازم و عواقب آن است. حلال وحرامهاي فقهي تنها در بخشهاي محدودي از زندگي اجتماعي جديد ميتواند مطرح باشد» (شبستري، 1379: 81).
نقدي كه ميتوان بر اين طرز تفكر وارد كرد آن است كه آيا آنچه در بخش ديگري از دنيا وجود دارد و نام آن توسعهيافتگي و پيشرفت است قابل پذيرش ميباشد؟ آيا مسلمانان نميتوانند بر اساس ارزشهاي ديني خود طرحي نو در عالم در اندازند و بر اساس آن مسائل خود را حل كنند؟ كجا فقه اسلامي با قانون و مقرراتي كه روند توسعه و پيشرفت ملي را نظاممند ميسازد مخالف است؟به عبارت ديگرچه دليل متقني وجود داردكه فقه اسلامي با قانون و مقرراتي كه روندتوسعه و پيشرفت ملي را نظاممند ميسازد مخالف است؟ اينكه اسلام قوانيني را ارائه ميكند كه اختلافهاي اشخاص را برطرف ميسازد و نظم اجتماعي را ايجاد ميكند آيا با مسئله توسعه مغايرت دارد؟ يا بهترين زمينهساز توسعه و پيشرفت است (نصري، 1383: 312).
نتيجهگيرياگر گفتمان متقدم روشنفكري ديني سعي در همنشيني سنت و مدرنيته داشت و آخرالامر مدرنيته را به سنت تحويل مينمود و تلقي حداكثري از دين را تبليغ و ترويج مينمود، گفتمان متأخر روشنفكري ديني بالاخص گفتمان هرمنوتيكي به پيشقراولي شبستري سعي در لاغر نمودن دين و تفسيري اخلاقي و معنوي از دين دارد. از منظر مبلغان اين گفتمان، منشأ زيبايي در سخن خداوند همان افقگشايي است كه براي هر فرد پيدا شود. ساختارشكني از متن مقدس، قرائتپذيري متون ديني و رويكرد همدلانه به پلوراليسم و تلقي شريعتستيزانه از دين از ديگر خصايص و ويژگيهاي بارز گفتمان هرمنوتيكي روشنفكري ديني متأخر به شمار ميآيد. به نظر ميرسد برخلاف نظر مدافعان و شارحان رويكرد هرمنوتيكي به دين، هيچ كدام از سخنان سخنگويان اين نحله فكري از جمله شبستري در ساحت فكر و انديشه بديع نيست. هر كس كه با سنت فكري آلمان و ادبيات متألهان پروتستان اندك آشنايي داشته باشد به سادگي در مييابد كه تقريرات و تتبعات شبستري چيزي جز مونتاژ وگرتهبرداري پارهاي از انديشههاي غربي قديميتر نميباشد. حقيقت امر آن است كه گفتمان هرمنوتيكي روشنفكري ديني هيچ نسبت و همخواني با منابع درون ديني ندارد چراكه با فروكاستن وحي تا حد يك تجربه رواني شخصي، بركنارسازي شريعت عملي از گوهر دين، تفكيك دين از اخلاق و عقايد و تأويل مادي معرفت ديني عملاً و محققاً دين تبديل به شيري بييال و دم و اشكم ميشود كه كاركردي جز در ساحت خصوصي ندارد. به ظن قوي ميتوان گفت كه رگههاي فكري نوانديشي ديني متأخر بالاخص گفتمان هرمنوتيكي ريشه در مسيحيت و نظريه جدايي دين از سياست و اجتماع دارد و اين درست در تقابل با دين اسلام است كه دين و سياست را در هم تنيده و لا يتجزي ميبيند. به تعبير روشنفكر مسلمان علي شريعتي، دين و دنيا در اسلام غير قابل تفكيك هستند و اين استعمار بود كه به دهان ما انداخت كه مذهب از زندگي جداست و روشنفكران ما هم طوطي وار بازگو كردند، به خيال اينكه دارند اداي روشنفكراناروپايي را در برابر كليسا ميآوردند، غافل از اينكه قياس معالفارق است.
* دانشجوي دكتري فلسفه منابع اصلي:
احمدي، بابك. (1372). ساختار و تأويل متن. تهران:نشرمركز.
اخوان كاظمي، بهرام. (1381). روششناسي در مطالعات سياسي اسلام. تهران: نشر دانشگاه امام صادق.
بردبار، هاجر. (1387). نقد نسبيتگرايي در قبض و بسط. مجله كتاب نقد. شماره 46.
پالمر، ريچارد. (1372). علم هرمنوتيك. ترجمه محمد سعيدحنايي كاشاني. تهران:نشرهرمس.
حامد ابوزيد، نصر. (1380). پژوهشي در علوم قرآن. ترجمه مرتضي كريمينيا. تهران: نشر طرح نو.
ريختهگران، محمدرضا. (1378). منطق و بحث علم هرمنوتيك. تهران: نشر كنگره.
سبحاني، جعفر. (1381). هرمنوتيك. قم: نشر توحيد.
سروش، عبدالكريم. (1377). صراطهاي مستقيم. تهران: مؤسسه فرهنگي صراط.
مجتهد شبستري، محمد. (1376). تأملاتي در قرائت انسان از دين. تهران: نشر طرح نو.
مجتهد شبستري، محمد. (1374). ميزدگرد پلوراليسم ديني. مجله كيان. شماره 28.
مجتهد شبستري، محمد. (1379). نقدي بر قرائت رسمي از دين. تهران: نشر طرح نو.
مجتهد شبستري، محمد. (1381). هرمنوتيك، كتاب و سنت. تهران: نشر طرح نو
واعظي، احمد. (1380). درآمدي بر هرمنوتيك. تهران:پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.