
شرح زندگي و اعمال سپهبد فضلالله زاهدي به دليل عمر نسبتاً طولاني او از سال 1267ش يا 1272ش(1) تا سال 1342 و اينكه تقريباً در بيشتر آن سالها در متن و حاشيه فعاليتهاي نظامي، اداري و سياسي قرار داشت، از آن نظر در خور توجه است كه با بخشها و بزنگاههاي حساسي از تاريخ معاصر ايران ارتباط نزديك دارد و از افراد سرشناس و تأثيرگذار بوده است.
زاهدي، فضلالله (سپهبد، بصير ديوان) از آن دسته از شخصيتهاي تاريخ معاصر ايران است كه شبهات و ابهاماتي در زندگي و كارهايش وجود دارد و داوري كاملي درباره وي انجام نشده است. براي تحقيق درباره اين شخص ابتدا با بررسي اسناد بيشمار موجود در «كارتن زاهديها» در مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر گامهاي اوليه برداشته شد. اسناد مزبور نقش وسيعي در پژوهشهاي كتاب حاضر داشت. پس از آن به كتبي كه درباره وقايع مرتبط با كودتاي سوم اسفند سال 1299، حوادث سالهاي 1300 تا 1320 و نهايتاً وقايع سوم شهريور نشر يافته است و پارهاي از اسناد نظامي مراجعه شد. مطبوعات سالهاي 1300 تا 1325 و سالهاي بين 1327 تا 1334 بررسي شدند. با تني چند از آگاهان مصاحبه و دستنويس توجيهي سپهبد رضا زاهدي، يكي از خويشاوندان سپهبد فضلالله زاهدي بررسي شد. چند تن از معمرين گروندگان به راه و روش حزب توده در سالهاي پس از انقلاب در لباس تاريخنگاري، تاريخ ايران را يكسويه نوشته و تا توانسته به آن پيرايه بستهاند.
سوم، هواداران رژيم پهلوي كه چه در آن دوران و چه در دوران كنوني ـ البته خارج از كشور ـ تنديسسازي را آغاز كرده و ادامه دادهاند، منتها هنوز قادر به تبيين علل سقوط آن سلسله نيستند. چهارم، هواداران دستهها و احزاب گوناگون كه هر كدام در تبيين نقش خود در تاريخ ايران راه غلو پيمودهاند. تاريخنويسي معاصر ايران وقتي از سيئات چپ و حزب توده و نفوذ دولت شوروي چشم ميپوشد و تمام بليات و گرفتاريها را متوجه طرف مقابل ميكند، از علل واقعي شكست دولت دكتر مصدق در به ثمر رساندن اصيلترين و محبوبترين جنبش
ملي ـ مذهبي ايران، يعني ملي كردن صنعت نفت غفلت ميورزد و علل و عوامل ريشهدار تكوين و منشأ انگليسيها دال بر اقدامات براندازي حكومت مصدق را در ايران ناديده ميانگارد و در اين مرحله دچار نوعي سادهلوحي ميشود. نقش مرداني چون سيدابوالحسن حائريزاده، آيتالله كاشاني، حسين مكي و مظفر بقايي صرفنظر از انتزاع بعدي آنان در به حكومت رساندن دكتر مصدق قابل انكار نيست. جبهه ملي با وحدت، يكدلي، يگانگي و بهخصوص در اختيار داشتن طيفي از روزنامههاي متنفذ وارد عمل شد و شعار و دكترين آن يعني ملي كردن نفت همه مردم را مجذوب كرد، اما چگونه شد كه اين گروه از مصدق روي گرداندند و به ارتجاعيترين و ناخوشنامترين مخالفان او نزديك شدند.
در واقع تاريخ كشور ما دستخوش مبهمات، افسانهسازيها، خودآراييها، نقش غيرواقعي به خود دادن و راه مجادله و اغراق را پيمودن و در حقيقت نوعي نارسيسم (خودشيفتگي) است. در همين كتاب زمينه شك و ترديد گستردهاي را پيشروي خواننده گستراندهايم كه به معماي دستگير شدن و 9 ماه در زندان قصر به سر بردن كلنل لورنس ميپردازد. واقعهاي كه معتقدم هرگز روي نداده، اما هفتاد و اندي سال است افسانه مخدوش و غيرواقعي آن ما را مجذوب و سرگرم ساخته است.
دراين پژوهش همچنين بسياري از مطبوعات آن زمان، از جمله جرايد چپي، مصدقي و طرفدار شاه در سالهاي
1331 ـ 1332 و نيز جرايد وابسته به جناحهاي نفتي، انگلوفيل و ميانهرو بررسي شدند. با مصاحبه با تني چند از دستاندركاران نيز اطلاعاتي به دست آمد كه مهمتر از همه حسين مكي، سياستپيشه سرشناس سالهاي 1332 ـ 1325 و يكي از همكاران مصدق در سالهاي اول و دوم زمامداري او بود. شادروان مكي هفتهها، بلكه ماهها هر زمان كه به خانه ايشان ميرفتم، با صبر و بردباري به پرسشهايم پاسخ ميگفتند.
از ديگر كساني كه سالها پيش فرصت گفتوگوي كافي با ايشان داشتم دكتر داود منشيزاده، رهبر حزب راستگراي سومكا بود كه اطلاعات مكفي در دسترس گذاشت. كتابهاي نشريافته از سوي ارتش در ماههاي پس از 28 مرداد را مطالعه كردم. دوست گرانمايهام، جناب آقاي دكتر عاقلي، مورخ و نويسنده ارجمند در موارد بسياري راهنمايي فرمود. گذشته از آن، به هر كتابي كه نام يا خاطرهاي از زاهدي در آن برده شده بود، رجوع كردم. از دكتر ابوالقاسم تفضلي، دوست فقيدم به دليل جزواتي كه در اختيارم گذاشت سپاسگزارم.
كتابها و رسالات مربوط به كودتاي 28 مرداد نشر يافته از سوي منابع امريكايي نيز از مستنداتي بود كه تا حدودي توانستم بر اساس محتواي آنها داوريهايم را اصلاح كنم. هر چند به صائب بودنشان اعتقاد ندارم. محمود تربتي سنجابي، دوست روزنامهنگارم كه مصاحبههاي خوبي با عدهاي از دستاندركاران جريان 28 مرداد كرده و آنها را در كتاب «كودتاسازان» آورده است، توجهام را به نقش مؤثر ميدانيهاي تهران در پيشبرد وقايع روز 28 مرداد جلب كرد.
گذشته از آن، خود نويسنده كه در سال 1332 يازده ساله بودم، اما به دليل سياستزدگي آن روزگار كه همه مردم را شامل ميشد و شور و غوغاي نوجواني كنجكاوي خاصي درباره واقعه مزبور داشتم و از ساعت 10 صبح تا حدود شش بعدازظهر در خيابانها پرسه ميزدم و شاهد بسياري از رويدادها بودم، از اينرو مشاهدات شخصيام را در اين نوشتار آوردهام.
به عنوان مثال دو روز پس از 28 مرداد به اتفاق يكي از بستگانم به خانه به توپ بسته و ويرانه دكتر مصدق رفتم و با شگفتي شعارهاي نوشته شده روي ديوارها را خواندم. در آن شعارها مصدق را با نادرشاه مقايسه و آورده بودند سر شب قصد تاراج داشت و به يك گردش چرخ نيلوفري نه نادر به جا ماند و نه نادري. وقتي آن نوشتهها را خواندم، مات و مبهوت شدم، زيرا دو سال پيش از آن با همدرسان دبستاني به هزار شوق و ذوق و با جادوي نام دكتر مصدق و آيتالله كاشاني به خيابانها ريخته و فرياد حمايت از خلع يد از كمپاني استعماري نفت انگليس سر داده بوديم.
پژوهش حاضر حاصل چندين سال كار، تلاش و تحقيق به اضافه رجعت به گذشتههاي دور و كنجكاوي پژوهشگرانهاي است كه نام «سپهبد زاهدي، چهره بدون روتوش از كودتا تا كودتا» را بر آن نهادم و محور پژوهشم بيطرفي و نگاه دقيق و خالي از هرگونه بغض و غرض و مهر و اغراض شخصي نسبت به واقعه است. اميد آنكه قبول افتد.
پينوشت در سرويس تاريخ جوان موجود است.