آنچه بیش از همه فیلم سازان فستیوالی دچار آن می شوند اپیدمی بیمار گونه صنعت فرهنگی است به گفته آدورنو "این صنعت مانع تكامل افراد مستقل می گردد كه آگاهانه و راسا برای خود تصمیم می گیرند و قضاوت می كنند." در واقع صنعت فرهنگی به دنبال دستیابی استاندارد های خود ساخته است و این هدف را دنبال می كند كه اثری استاندارد را برای مخاطبان استاندارد خلق نماید كه طبیعتا از این نگاه یك عمل فاشیستی است. چرا كه همان گونه كه هیتلر سعی بر این داشت كه تمام مردم دنیا را به نازی های آلمانی تبدیل كند صنعت فرهنگی نیز سعی دارد مخاطبانی با تفكری استاندارد تربیت نماید. در واقع فیلم ساز فستیوالی به جای ساختن دغدغه های خود و مردم كشورش دست به ساختن فیلمی می زند كه جشنواره دغدغه اش را برایش تعیین كرده است و اتفاقا نه تنها یك پیروزی فرهنگی محسوب نمی شود بلكه یك شكست فرهنگی است ابتدا برای كشور فرهنگ پذیر (كه به زیر یوغ استاندارد های جشنواره رفته است) و سپس برای خود فیلم ساز چرا كه فیلم ساز دیگر یك آرتیست نیست بلكه یك آرتیزان است. فیلم ساز، صاحب اندیشه ی فیلم خودش نیست و دیگرانی كه استاندارد های جشنواره را تعیین می كنند اندیشیدن را به او حقنه كرده اند. اما صنعتگران فرهنگی برای فرار از دست منتقدین خود این مساله را مطرح می كنند كه " بازار طالب چنین اثری است و ما آن را تولید می كنیم" كه از این منظر هم صنعت گر فرهنگی شكست خورده است چرا كه عملا باری از دوش جامعه بر نداشته است بلكه نیازی اضافی را برای جامعه فراهم كرده است. كه البته این حرف خالی از صداقت است چرا كه صنعتگر فرهنگی طبعا برای دست یابی به سرمایه های چهار گانه: نمادین ، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی دست به تولید زده است. یادآوری این نكته لازم است كه زمانی یك ایرانی پیروز یك ماراتون فرهنگی است كه بتواند فرهنگ ایرانی را صادر كند نه اینكه به سلیقه ی كدخدا های فرهنگی و با دریافت خروس قندی خود را پیروز ماجرا بداند.
در انتها باید گفت همانگونه كه فیلم ساز آمریكایی فرهنگ آمریكایی را در جهان صادر می كند فیلم ساز ایرانی هم باید بتواند فرهنگ اصیل ایرانی را صادر كند.