برخي انگار دوست دارند همه چيزمان را كدر نشان بدهند و از همه چيز و از همه كس بد بگويند به قولي انگاري فحشدادنشان ملس است. نميدانم لابد اين را امتيازي ميدانند و فكر ميكنند با اين بد جلوهدادنها توي چشم هستند. حالا اين حرف گنگ درباره چيست؟ مثلاً در مورد وضعيت مطالعه كشور ما كه هر از گاهي فلان مسئول و غيرمسئولي آماري ميدهد و فحش نثار من ايرانيجماعت ميكند كه فقط چند دقيقه كتاب در روز؟!
حالا هي بگو اين طوري نيست و دليل و ادعا كه معيار اين ادعايت اصلاً چه هست؟ جالب اينكه اين اعداد و ارقام زيرخط صفر را كه سرانه مطالعه كشور باشد، كساني ميدهند كه خودشان قرار است پاي ماجرا باشند و بدو بدو كنند تا بلكه اوضاع كتابخواني بهتر شود. لابد كمكاري خودشان را به رخ بقيه ميكشند و خبر ندارند كه بزرگوار! لااقل خودت را رسوا نكن.
معيار اندازهگيري سطح مطالعه، گمان نميكنم چندان دقيق باشد. براي سنجشش زيادي سرتان را توي چند ورق كاغذ نكنيد؛ خب اين فضاي مجازي درست است كه ارتباط آدمها را چه بسا تغيير ماهوي داده ولي كاركردش بدك نيست. كتاب صوتي و چندرسانهاي و غيره اگر مشتري نداشت كه توليد نميشد پس اينجوري هم ميشود خوراك مطالعه را جور كرد و سرانه را تكاني داد.
وصله ناجور نزن؛ اوضاع فاجعه نيستاينكه ما ايرانيها كتاب كم ميخوانيم حالا بهطور كاغذياش درست، ولي كسي با كتاب قهر نكرده است. اگر بياحترامي نشود حتي براي تزئين و دكوراسيون خانه و اتاق شخصي، عجب چيزي است! شما از اين قسمتش فاكتور بگيريد تا مبادا اين را نيز توي سر كتابخوان بيچاره ما خرد نكنند با اين نگاه كه كتاب خريدنش نيز به درد خودش ميخورد. بالاخره هنر برخي فقط انتقاد كردن است گويا.
چرا صرفاً انتقاد؟ چون دوستان هميشه منفيگرا بهجاي گيردادنهاي الكي، حال ندارند نيمچه تشويقي كنند يا احياناً سمت سه هزار كتابخانه عمومي داير بروند و لااقل ببينند كه وضع از چه قرار است. جز اينكه فرض كنيم اين چندهزار تا نيز كارشان شده مگسپراني كه اين نيز محال است؛ چه ميدان شوش باشد و چه بالابالاهاي تهران، مطمئن باشيد كه اين كتابخانهها با چند 10 هزار جلد كتاب، بیکار نیفتادهاند.
گرچه آخرش هم نفهميديم كه از آمار مطالعه دو دقيقهاي تا بيش از يك ساعتي كه به ما ايرانيها ميچسبانند، پس كدام را باور كنيم و به آن نيز افتخار. خدا بدهد بركت چقدر مراجع مرتبط داريم كه هركدام براي كم نياوردن از بقيه نيز وارد گوي نقد ميشوند و به بقيه فحش ميدهند. لابد اين نيز افتخاري است كه از بقيه عقب نمانند. اتفاقاً بهجاي اين سركوفت زدنها، كمي تمجيد كنيد و نيمه پر ليوان بازار كتاب را ببينيد. اين همه جايزههاي ادبي بهخصوص حوزه داستاننويسي بهخاطر چشم و ابروي تو كه برپا نشدهاند. چه جوايزي هم ميدهند از صد سكه تا صرفاً تشويق خالي. پس حتماً ميارزد كه اينها را بزك اين حوزه كردهاند و اين يعني بها دادن.
جمعيت حاضر در نمايشگاه كتاب پس كيستند؟برويم سراغ مصداق و همين مترهايي كه مشخص ميكند مردم كتابخوانند يا نه؟ بهترين مثال همين نمايشگاه كتابي است كه ارديبهشتماه برگزار ميشود و آن همهمهاش. مردم از سر و كول كتاب بالا ميروند، تفاوتي هم ندارد كه مايهدار باشند يا شپش ته جيبشان نقاره بزند، از همه جور قشري نيز پيدا ميشود. بازديد چندميليوني و خريد ميلياردي صرفاً از اين فضاي نمايشگاهي، پس روي ديگر قصه بايد به ذهن برخي خطور كند.
به نظرم فضاي كتابخواني را درست رصد نكردهايم كه كي اين وسط راست ميگويد و آمار كدام سرراستتر است. صد البته اين سرانه حكايت از سطح سوادي دارد كه توسعهيافتگي نيز باشد، ولي زماني كه همهچيزمان بههم بيايد. زيرساخت كتابخواني نسبتاً جاي اعتراض دارد، ولي اين همه فضاي نمايشگاهي استاني تا جوايزي كه ازشان صحبت كرديم و نشستهاي ادبي، حفرهها را پر ميكند تا حدودي. حالا از اينكه فروش و اقتصاد بازار كتاب چنگي به دل نميزند، نميشود راحت گذشت واقعاً. درد است براي فلان شاعر و نويسنده جواني كه براي چاپ كتابش پول نيز بايد بدهد آن هم پول زور!
كاش فلان آقايي كه دوست دارد مدام اين آمار حداقلي كتابخواني را جار بزند، كمي به حال بينواي بازار نشر ميرسيد؛ از كاغذ گران تا چاپ زير هزارتايي كه به دروغ برچسب چندهزارتايي و غيره ميزنند كه ربط و دخلي نيز به كتابخوان ندارد. پس ما مردم اهل مطالعه داريم، حتي اگر اوضاع چنگي به دل نزند، ولي اينقدرها هست كه كسي نتواند شرايط را با خاك يكسان كند با اين ادعا كه «كتابخوان نداريم!»