ظرفيتهاي اجتماعي استقلال و پرسپوليس را نميتوان ناديده گرفت؛ دربي كه نزديك ميشود ميتوان نفوذ آبي و قرمزهاي پايتخت را در ميليونها خانواده ايراني ديد. كريخوانيها حتي بين اعضاي يك خانواده هم كه علاقهمند به آبي يا قرمز هستند بالا ميگيرد و حتي بعضي وقتها كار به جاي باريك هم كشيده ميشود. اين واقعيت نفوذ استقلال و پرسپوليس در جامعه ايراني است. اگرچه در سالهاي اخير با افت سطح كيفيت فني بازيها و همچنين بالا رفتن بيضابطه دستمزدها انتقادها نسبت به فوتباليها بالا گرفته اما همچنان دو تيم بزرگ پايتخت جزء جداييناپذير از زندگي خيلي از ايرانيها هستند و با وجود دلسردي كه نسبت به اين ورزش به وجود آمده است، نميشود اين مسئله حضور پررنگ آبي و قرمز را در زندگي ايراني انكار كرد. اين سطح تأثيرگذاري و علاقهمندي در جامعه ايراني نسبت به استقلال و پرسپوليس ميتواند هم براي جامعه تهديد باشد و هم فرصت، موضوعي كه اهميت ويژهاي در كنش و واكنشها در سطح مردم ميتواند داشته باشد. البته شكلگيري دو قطبي ورزشي در بين مردم، مختص ايران نيست و نمونههاي استقلال و پرسپوليس را در كشورهاي مختلف ميشود مشاهده كرد، طوري كه در اكثر كشورها چنين تيمهايي وجود دارند كه جامعهشان را به دو بخش آبي و قرمز مانند ايران تقسيم كردهاند. البته شدت و حدت اين طرفداري در سطح جوامع مختلف فرق ميكند و نميتوان همه آن را در يك قالب تحليل كرد و براي آن نسخه واحدي پيچيد و به همين خاطر هرگونه دو قطبي ورزشي را بايد در شرايط و مكان خودش ديد و تأثيرگذاريهاي آن را در سطح آن جامعه بررسي كرد.
همانطور كه اشاره شد، تيمهاي استقلال و پرسپوليس، تيمهايي فرا ورزشي هستند و از آنها ميتوان به عنوان دو تيمي كه در سطح جامعه قابليت تاثيرگذاري دارند نام برد. هر چند برخي معتقدند كه فقط بايد نگاهي صرف فوتبالي به اين دو تيم داشت اما بايد به موافقان اين نظريهها گفت كه براي درك نفوذ استقلال و پرسپوليس در بين مردم، تنها ميتوانند به دورافتادهترين و محرومترين جاي ايران سفر و مشاهده كنند كه در اين بخشها هم كريخواني هواداران دو تيم به راه است و اين نشان از اين دارد كه اين دو تيم با توجه به دولتي بودن ميتوانند يك پتانسيل بزرگ براي ترويج برنامهها و اهداف دولت و حاكميت در سطح جامعه و بين عموم مردم باشند. به خاطر همين قدرت تاثيرگذاري و هواداران ميليوني دو تيم است كه خصوصيسازي استقلال و پرسپوليس هيچگاه به نتيجه نرسيد و سرانجام پرونده آن مختومه شد. دولت با علم به اين پتانسيل عظيم، نميخواهد آن را از دست بدهد تا از اين ظرفيت در زمانهايي كه لازم است براي رسيدن به مقاصد سياسي استفاده كند. در همين راستاست كه خيلي از سياستمداران و دولتمردان براي به دست آوردن جايگاه در بين مردم، حاضر ميشوند تا با بازيكنان و مربيان دو تيم عكس يادگاري داشته باشند يا در سيستم تصميمگيري اين باشگاهها حضور داشته باشند.
اين رغبت، توان تأثيرگذاري آبيپوشان و سرخپوشان را نشان ميدهد، هر چند در مقياس كليتر ميتوان اين را در چارچوب محبوبيت فوتبال در بين عامه مردم ديد اما در بين فوتباليها، قدرت بالاي استقلال و پرسپوليس در جامعه ايراني با هيچ تيم ديگري قابل مقايسه نيست. البته اين قدرت در صورت سوءاستفاده از نفوذ آبي و قرمز در بين مردم توسط سياسيون ميتواند آسيبهايي هم به همراه داشته باشد، اما با اين حال استفاده از اين پتانسيل بزرگ، فرصتهايي را هم به همراه دارد كه از طريق آن ميتوان جامعه را به سمتي پيش برد كه ارزشها از اين طريق و در قالب اين دو تيم به جامعه تزريق شود و اين دو تيم تبديل به نمادهايي براي گسترش فرهنگ ملي و اسلامي در سطح جامعه بدل شوند. هر چند اين نظريه مخالفاني دارد و آنها معتقدند كه با توجه به شرايط نابهنجار اجتماعي كه برخي از فوتباليستهاي اين دو تيم دارند، نبايد جامعه به چشم الگو به آنها نگاه كند اما با اين وجود خواسته يا ناخواسته رفتار بازيكنان استقلال و پرسپوليس بيشتر از ساير تيمها در چشم است و خيلي در جامعه از رفتارهاي درست يا نادرستشان الگوبرداري ميكنند. با توجه به اين موضوع بايد از اين فرصت كه در حال حاضر تبديل به يك تهديد شده است در مسير درست استفاده كرد. در اين زمينه مديران و تصميمگيرندگان دو باشگاه با جلوگيري از رفتار ناهنجار اجتماعي بازيكنان، آنها را بايد در مسيري قرار دهند كه بتوانند الگوهاي مناسبي از نظر اخلاقي و فرهنگي براي هواداران بيشمار آبي و قرمز باشند، كاري كه ميتواند با توجه به الگو قرار دادن اين بازيكنان توسط هواداران، حداقل تأثير كوچكي در بهبود فضاي جامعه داشته باشد.