بهرغم آنكه كشور آبستن مجموعه اين فجايع و بحرانهاست نبود آمادگي كامل در برابر فجايع و بالا نبردن سطح آمادگي و اطلاعات عمومي مشكلات ناشي از بحرانها را دو چندان و امدادرساني را دشوار ميكند براين اساس به دليل افزايش جمعيت شهري و تراكم سكونت اينگونه فجايع در حال افزايش است. آمادگي ضعيف جامعه در برابر آنها، انجام اقدامات مؤثر را ميطلبد. هر چند اقداماتي در زمينه آموزش در ردههاي مختلف سني در مدارس و ادارات و گروههاي مردمي و نهادي صورت گرفته است اما بايد در نظر داشت كه آمادگي فرد و خانواده امري حياتي در افزايش بازتواني جامعه است به ويژه آنكه هنگام وقوع حوادث بزرگ يا ويژه با محدوديت در ارائه خدمات فوريتي مواجه هستيم. براين اساس برنامه آموزش عمومي با هدف رسيدگي به آسيبپذيريهاي موجود در مقابل خطر انجام ميشود و اگر اين امر به درستي انجام شود ميتواند در محدود كردن رفتار منجر به آسيبپذيري و ترويج رفتارهاي كاهشدهنده آن بسيار مؤثر باشد. متأسفانه در كتب درسي عمومي دانشآموزان كمتر به اين موضوعها پرداخت شده است. براين اساس فرد نيز حساس به اين موضوع رشد نكرده و فقط در صورت بروز به آن به عنوان يك تهديد نگاه ميكند. اين موضوع سبب ميشود پيشگيري به عنوان درمان مؤثر در جلوگيري كاهش حوادث مدنظر قرار نگيرد.
نگاه سطحي به آموزشهاي مديريت بحران از يك سو و انجام مانورها و سناريوهای صوري بحران از سوي ديگر سبب شده است تا تك تك شهروندان به اين مسائل نگاه سطحي داشته باشند. رسيدن به اين باور كه فرد فرد شهروندان نيز ميتوانند اقداماتي را به منظور كاهش خطر انجام دهند اين پيام را در خود گنجانده است كه كل جامعه از بازتواني بيشتري برخوردار و آمادگي لازم را براي مقابله با بحرانها دارند كه هدف از آن مقابله با خطرات است و ضروري است در آمادگي به اين نكات بيشتر توجه شود. اينكه بدانيم چه كارهايي بايد بعد از فاجعه انجام دهيم، چگونگي انجام كار و مجهز بودن به ابزار مناسب براي انجام اقدامات سبب خواهد شد تا خسارات جاني و مالي به ميزان چشمگيري كاهش يابد.
اينكه فرد فرد جامعه در انتظار باشند كه اقدامات دولتي جلوي فاجعه را بگيرد و خسارتهاي جاني و مالي را كاهش دهد در شرايط بحرانزاي كشور يك نگاه نادرست است كه متأسفانه در بسياري از افراد وجود دارد و فراموش كردهايم كه حادثه و بحران در هر لحظه بدون خبر و هشدار رخ ميدهد و اين فرد و خانواده فرد است كه ميتواند اول به خود كمك كند و بعد به ساير افراد جامعه.
با شكلگيري شوراها و شوراياريها و نهادهاي غيردولتي انتظار ميرود كه توجه به امر آموزش و پيشگيري و مقابله با بحران شكل منسجمتري به خود بگيرد و حساسيتهاي فرد درجه حساسيت جامعه و دولت را بيشتر كند و به عنوان يك مطالبه هميشگي از مسئولان درخواست شود. آموزش عمومي كه در آن تك تك افراد جامعه نقش واحدي از كل را دارند سبب ميشود تا شهروندان توانمند شوند. در حقيقت افزايش آموزش عمومي به نوعي سرمايهگذاري براي جامعه و دولت براي كاستن از تحميل هزينهها است. كاهش خسارت و تلفات حوادث مختلف با آموزش تك تك افراد جامعه به نوعي مديريت شرايط اضطراري است كه دولت بايد در اين زمينه سرمايهگذاري ويژهاي در حوزه نرمافزاري و سختافزاري انجام دهد و مردم در اين فرآيند نقش كليدي دارند و ظرفيت بالايي براي نجات زندگي خود افراد و دوستان و همسايگان خود در ساعات اوليه پس از وقوع فاجعه دارند بنابراين تصميم براي تغيير رفتار در جامعه در اين زمينه نيازمند برنامهريزي جامع و دقيق است تا بتوان تك تك مردم را نسبت به حوادث و بحرانهاي پيش رو حساس كرد تا مشاركت عمومي را به دست آورد. بايد گفت متأسفانه كشور ما در اين زمينه كارنامه قابل قبولي را تاكنون نداشته است چرا كه با وقوع يك سيل در ظرف چند ساعت خسارتهاي جاني و مالي بنا به دلايل مختلف به بالاترين ميزان خود ميرسد كه در شرايط كنوني با پيشرفت علمي و تجهيزات ارتباطي جاي بسيار تأسف دارد با اين حال بايد اين سؤال را هميشه از خودمان بپرسيم كه آيا ما آمادهايم؟