درآمد:
آنچه پيش روي داريد،نامه اي است از داريوش اسدزاده هنرمند پيش كسوت سينما وتلويزيون خطاب به فرزندش كه سالها اورا نديده است.اسدزاده به لحاظ عموميت مضامين اين نامه،آن را در اختيار ما قرارداد.
اميد آنكه مقبول افتد.
به نام آنكه جان را فكرت آموخت
چراغ دانش اندر دل بر افروخت
در زمانهاي دورا دور آواي غمآلودت را ميشنيدم كه از فرط ناراحتي اشكريزان شكايت ميكردي، نوازشت ميدادم و با لطيفههاي شيرين، گريستن را به مرور فراموش و نشاطي فراوان حاصل ميشد.
چه زيباست عشق پدر و فرزند. لعنت خدا بر او باد كه باعث شد با زمزمههاي پليدش بين ما جدايي افكند. اكنون كه دوران گذشته را مجسم ميكنم بياختيار اشك از ديده فرو ميريزم.
آيا او رنجهاي گذشته را كه بر من وارد آورده چگونه پاسخ خواهد داد.
هنوز به ياد آن روزگاران و لحظات شيرين به سر ميبرم و در انتظارت هستم.
ديروز و امروز راه درازيست، ديروز پدري با احساس و مهربان و امروز شبحي بيش نيستم. زماني كه در آغوش من به خواب ميرفتي ميگفتم آسمان لحظهاي خاموش شو زيرا فرزند من به خواب رفته.
راستي زندگي چيست؟ وهم و خيال زندگي چيست؟ رؤيا و هذيان و مرگ است؟
هر سعادتي ناچيز است زيرا زندگي خود رؤيايي ناچيز بيش نيست و زودگذر.
پسرم در نود و سومين سال زندگيام هميشه به ياد تو مهربانيت و ذرات وجود خود را در عشق تو سپري ميكنم و با افكار گوناگون و تصورات به فكر آينده تو هستم.
خدا نگهدار و پشت و پناهت باشد.
ميخندم و ميگريم ديوانه چنين باشد
ميسوزم و ميسازم پروانه چنين باشد
پدر فراموش شدهات
داريوش اسدزاده
10/1/95