اين کارگردان در متني که منتشر کرده است، مينويسد: بازيگري توانمند که هم ميتواند نقش پوزيسيون را بازي کند و هم اپوزیسيون؛ هم رئيسي باشد که باديگاردهاي سياسياش دنبال مادامالعمر کردن حکومتش باشند و هم خودش معلم دموکراسي؛ هم ميتواند زير ميز بازي باخته بزند و هم ميتواند خود را استاد رعايت اخلاق و قواعد بازي سياسي جا بزند؛ هم ميتواند چپها و ملي مذهبيها را در دوران قدرتش آب خنک بخوراند هم ميتواند پدرخواندگي آنها را در دوران فترتش بکند و قصه شاه و شاهبازي را از افکار عمومي پاک کند. اين بازيگر يک بندباز سياسي است که فلاش چپ ميزند و به راست ميپيچد و بالعکس! چون او با هيچ کس نيست او با خودش است و بقيه ابزارند.
اين کارگردان ميافزايد: اگر رفتار متکبرانه دولت شما در دهه 70 نبود، چرخه قدرت و نقد ساختارها طبيعي پيش ميرفت و جاي شاکي و متشاکي عوض نميشد، اما مطمئناً تاريخ در توئيت خلاصه نميشود. اگر فيلم هاشميها را بسازم شايد ديگر نيازي به ساخت فيلمي تاريخي براي ترسيم انحراف خواص و شکلگيري عاشوراي سال 63 هجري نخواهيم داشت، چون دوران ما پر شده از کساني که نقش آقاها و آقازادههاي صدر اسلام را بازي ميکنند. خدا کند در اين صفبندي که هر روز پررنگتر ميشود، آقايان به فکر دين خود باشند نه دنياي خود.