
مرتضي ميرمنتظمي اين روزها يكي از پرمخاطبترين نمايشهاي تئاتر كشور را در تماشاخانه ايرانشهر به روي صحنه ميبرد. نمايش «ماليسوئيني» داستان زن نابينايي به نام مالي را روايت ميكند كه پس از به دست آوردن بينايي با جهان بيگانه ميشود. صابر ابر، الهام كردا و عباس جمالي در اين نمايش بازي ميكنند. دقايقي با ميرمنتظمي درباره شيوه متفاوت اجراي نمايش و ايدههاي اجرايي آن به گفتوگو پرداختيم كه در ادامه ميخوانيد.
در كارهاي قبلي سبك و ژانرهاي مختلفي را تجربه كردهاي و تا به حال يك سبك مشخص در كارهايت را انتخاب نكردهاي. دليل اين تنوع چيست؟
در پاسخ بايد بگويم گروهمان در كارهايمان خودمان را وابسته به ژانر و سبك خاصي نميداند و دوست هم نداريم ژانر خاصي را پيگيري كنيم. مسلماً كار بعديام هم فضاي متفاوتي از «ماليسوئيني» خواهد داشت. ما در گروهمان ميخواهيم به مؤلف بودن پشت كنيم. كارهاي قبلي من هر كدام يك سبك خاص داشته و من در آنها كارم را ديگر انجام دادهام و تمام تلاشم را براي بهتر انجام شدنش كردهام. من ديگر دوست ندارم همان مشقها را انجام دهم. ميخواهم دنبال چيزهاي جديدتر بروم. ما الان در حال مشق كردن هستيم. كساني كه به تماشاي نمايشهايم ميآيند بايد بدانند كاري كه الان ميخواهند ببينند با كار قبلي گروه تفاوت دارد.
با اين حساب بابت از دست دادن مخاطبانت نگراني نداري؟
چرا نگراني كه دارم. چون ممكن است تماشاگري كه «p2» را دوست داشته شايد «مالي سوئيني» را دوست نداشته باشد. من از روي آگاهي ميروم جلو كه ميخواهم چه كار كنم. چون هر كاري برايم يك مشق و تمرين است. نمايشهاي قبليام مثل «ابرها»، «p2» و «فركانس» هر كدام يك فضاي متفاوتي داشتهاند. «مالي سوئيني» هم يك تمرين سكون و سكوت است. تمريني است كه من به عنوان كارگردان ميزانسن دروني را با بازيگرها تمرين ميكردم. كارهاي قبليام هميشه حركت داشته ولي اين كار كاملاً متفاوت از آنهاست. يكي از دلايلي كه سراغ اين متن رفتم همين بود كه بتوانم اين مشق را انجام دهم. با سه بازيگر متن را جلو ميبرم و خيلي نميتوانم ميزانسن عجيب و غريب داشته باشم و يكسري موارد را بايد خيلي ريز وارد كنم. تمام اين موارد با آگاهي صورت گرفته است. در كار بعدي هم مطمئناً تماشاگر يك سبك ديگري را از گروهمان خواهد ديد. خودم هم الان نميدانم كار بعديام چه خواهد بود ولي حتماً فضاي ديگري دارد. من سبكهاي قبلي را تجربه كردهام و نميخواهم آنها را تكرار كنم. در «مالي سوئيني» روي متني دست گذاشتهام كه هر چه در آستين داشتهام را بايد كنار ميگذاشتم و دوباره از نو همه چيز را امتحان ميكردم. اين متن خيلي برايم جديد بود.
كمي از دلايل انتخاب «مالي سوئيني» بگو.
در كارهاي قبليام طراحي حرف اول را ميزده ولي در اين نمايش اينگونه نيست. در «مالي سوئيني» ما فقط يك متن نوشته شده داشتيم. متن نوشته شده هم متني است كه جاي حركت خيلي زياد و اجراي فرمهاي عجيب و غريب ندارد. بيشتر بازيگر بايد متن را جلو ببرد. اين درست بر خلاف كارهاي قبليام است كه طراحي متن را جلو ميبرد. نميگويم بازيگر و متن در كارهاي قبليام مهم نبوده ولي خيلي طراحيمحور بود. اما هدفم در اين كار اين بوده ابتدا تماشاگر توجهش به متن و بازيگر جلب شود و بعد سراغ طراحي و موارد ديگر برود.
دليل انتخاب چنين فرم اجرايي چه بود؟ شايد اگر متن بازنويسي و كمي به فرهنگ ايراني نزديكتر ميشد شخصيتها و فضاها هم براي مخاطب ايراني آشناتر ميشد و بهتر ارتباط برقرار ميكرد؟
اينها نكاتي است كه من الان ميشنوم و خيلي خوب است. درست است كه متن مالي سوئيني در ايرلند ميگذرد ولي در مورد يك مسئله انساني صحبت ميكند. همه اين موارد با آگاهي جلو رفته ولي اينكه چقدر تلاشمان درست بوده يا نبوده را بايد از تماشاگران و منتقدان بشنوم. متن 9 سال است كه چاپ شده و به دليل اينكه اجرايش سخت است كسي سراغش نرفته. اتفاقاً يكي از دلايلي كه خودم سراغش رفتم همين سختي اجرايياش است. به هيچ عنوان هم به متن دست نزدم و فكر ميكنم اگر مقداري ايرانيزهاش ميكرديم و ديالوگهايش را تغيير ميداديم خوب درنميآمد. چند اجراي دانشجويي از كار اجرا شده و اين كارها روي متن انجام شده و جواب نداده است. ما تمام اين راهها را در تمرين رفتهايم و وقتي جواب نگرفتيم به همين متن اصلي برگشتيم. به هرحال اين نمايش يك تجربه متفاوت و ديگري براي گروه اجرايي و تماشاگر هم هست.
البته نمايش «همهوايي» با چنين فرم اجرايي پيشتر روي صحنه رفته بود.
درست است، شايد شباهتهايي داشته باشند ولي به نظرم اين قياس درستي نيست. با اينكه آنجا هم سه بازيگر با ساختار مونولوگمحور نمايش را اجرا ميكردند ولي با اين حال معتقدم مالي سوئيني تجربه جديدي است. تماشاگر در اين نمايش بايد تمرين شنيدن هم بكند در عين اينكه تمرين ديدن هم ميكند. من اين كار را ميتوانستم بر پايه حركت اجرا كنم ولي ميخواستم فضاي متفاوتي را در اين كار تجربه كنيم. اينكه چقدر موفق شديم يا نشديم را بايد از حرفهاي تماشاگران و منتقدان بفهمم. سعي كردم هميشه تجربه جديدي براي خودم و تماشاچيان در كارهايم داشته باشم.
فضاسازي خوبي در كار داري. لحظاتي كه حس نابينا بودن را به مخاطب انتقال ميدهي يا وقتي كه ماليسوئيني از عمل جراحياش ميگويد توانستي آن لحظات را منتقل كني. اين تمهيداتي كه در نظر گرفتي در نمايشنامه آمده بود؟
در نمايشنامه هيچ كدام از اين موارد نبود. در نمايشنامه فقط مونولوگها نوشته شده و هيچ پيشنهاد ديگري داده نشده است. هيچ گونه توضيح صحنهاي در نمايشنامه وجود ندارد. نمايشنامه از لحاظ اجرايي و مفهومي بسيار سنگين است.
چقدر خوب كه زمان نمايش را طولاني نكردي.
اگر ميخواستيم متن اصلي را اجرا كنيم بيشتر از دو ساعت زمان ميبرد. تنها كاري كه ما با متن كرديم اين بود كه متن را كوتاه كرديم. چون متن براي فرهنگ ايراني نوشته شده و بيشتر از اين نميطلبد تماشاچي ايراني درگيرش بشود. من چيزي از متن تغيير ندادم.