فيلمبرداري كه متولد سال 1322 است و چندين سال قبل از پيروزي انقلاب كار حرفهاي خود را آغاز و «جنگ» را پيش از دفاع مقدس در كشورهاي لبنان و ويتنام تجربه ميكند.
اين كتاب برگرفته از دستنوشتهها و خاطرات آذري موفق است كه توسط خود او در اختيار انتشارات سوره مهر قرار داده شده و سپس طي مصاحبههايي كه محسن مطلق با آذري موفق انجام ميدهد، ماحصل كار تحت عنوان «نگاه شيشهاي» در اختيار خواننده قرار ميگيرد.
سبك نوشتاري نيز روايي است. به اين ترتيب كه خود حسن آذري موفق راوي خاطراتش ميشود. اما شيوه ارائه خاطرات او به گونهاياست كه خواننده بيشتر به ياد نريشنفيلمهاي مستند ميافتد. جملات تا حدي خشك، شسته و رفته و تداعيكننده گزارشهاي خبري است.«باران، آبادان را شسته و شهر را از دود باروت و سياهي انفجار پاك كرده بود. در آنجا همه جمع بودند. انگار فقط جاي من بين بچهها خالي بود.»
از نكات بارزي كه باعث جذابيت «نگاه شيشهاي» ميشود، حضور رواي در درگيري مارونيهاي لبنان با آوارگان فلسطيني و همچنين جنگ طولانيمدت امريكاييها با ويت كنگها است. آذري موفق، پيش از انقلاب و در كسوت يك فيلمبردار خبري، در اولين مأموريت به لبنان ميرود تا شاهد ظلمي باشد كه مارونيهاي اين كشور به آوارگان فلسطيني روا ميكردند. سپس او در يك موقعيت خاص و منحصر به فرد، شانس حضور در ويتنام و ديدن صحنههايي از جنگ ويت كنگها با امريكاييها را مييابد. «در راه جنازه چند ويت كنگ را ديديم، امريكاييها اگر موفق ميشدند ويت كنگي را بكشند، جنازه او را با طناب به درختي ميبستند تا در سر راه بماند و باعث عبرت ديگران شود... امريكاييها به توان نظامي پايين، اما به روحيه بالا و مبارزه مستمر ويت كنگها اعتراف ميكردند...»
براي دوستداران انقلاب و دفاع مقدس شايد، فصل دوم كتاب به بعد جذابتر باشد. چراكه از اين فصل به بعد، راوي به وقايع انقلاب و دفاع مقدس ميپردازد و چون فيلمبردار صدا و سيما نيز بوده، شانس ديدار با مسئولان و ثبت لحظههايي را مييابد كه عموم مردم عادي از آن بيبهره بودند. چنانچه او در هنگام آمدن حضرت امام به تاريخ 12 بهمن ماه در فرودگاه حاضر ميشود و همچنين از نزديك به ثبت وقايع انقلاب در كف خيابانها ميپردازد. اما يكي از مواردي كه آذري موفق نه به عنوان يك فيلمبردار بلكه به عنوان يك انقلابي درك ميكند، ديدن لحظه كشتار مردم در فاجعه 17 شهريور ميدان شهدا است و اينكه «بعدازظهر جمعه بود و من هنوز اصليترين صحنه آن روز را نديده بودم. . . لودر شروع به جمعآوري وسايل و جنازههايي كرد كه كف خيابان ريخته بود. لودر با بيل بزرگ خود چند جنازه را يكجا برميداشت و داخل كاميونها ميريخت. در ميان جنازهها چند مجروح هم ديده ميشد كه هنوز زنده بودند...»
بعد از شروع جنگ تحميلي، ارزش خاطرات حسن آذري موفق به عنوان يك فيلمبردار خبري نمود بيشتري مييابد. او در اولين اعزام به مناطق عملياتي، همراه بنيصدر ميشود و نكاتي را از حضور او در مناطق عملياتي ضبط ميكند. سپس در اعزام دوم كه قرار ميشود به آبادان تحت محاصره برود، با مقام معظم رهبري نيز در ستاد جنگهاي نامنظم ملاقات كرده و با ايشان نيز مصاحبه ميكند.
نگاه ريزبينانه آذري موفق به عنوان يك فيلمبردار از ارزشهاي كتاب به شمار ميرود. در اين كسوت او به نكاتي توجه ميكند كه شايد مردم عادي كمتر به آن توجه كنند. راوي كتاب در آبادان چهرههايي چون شهيد سيد مجتبي هاشمي(فرمانده گروه نامنظم فدائيان اسلام)، سرهنگ كهتري(ناجي آبادان) و حسن شاهرخ (به نظر همان شهيد شاهرخ ضرغام باشد) را ملاقات كرده و با آنها مصاحبه ميكند كه از حيث ثبت يادگاريهايي بكر از دفاع مقدس در نوع خود كم نظير است.
به دليل حضور نسبتاً مستمر راوي «نگاه شيشهاي» در جبهههاي دفاع مقدس، خواندن اين كتاب ميتواند شمايي كلي از جبهههاي جنگ تحميلي را در اختيار خواننده قرار بدهد. هرچند لابهلاي وقايع او به كشورهايي چون الجزاير نيز ميرود تا رئيسجمهور وقت (مقام معظم رهبري) را به عنوان يك فيلمبردار خبري همراهي كند. در پايان بخشي از كتاب را تقديم حضورتان ميكنيم.
او (يكي از رزمندگان) از افسران اسير عراقي پرسيد نماز صبح چند ركعت است. اولي گفت: اربع (چهار) دومي و سومي و چهارمي نيز همين را گفتند. تا اينكه نوبت به سربازان رسيد. آنها هم نميدانستند نماز صبح چند ركعت است! بعد رو به دوربين كرد و گفت: ميبينيد، انسان عرب باشد و تعداد ركعتهاي نماز صبح را نداند. صدام هم كه اين قدر دم از خلق عرب ميزند، خود اينگونه است.