کد خبر: 775570
تاریخ انتشار: ۱۸ اسفند ۱۳۹۴ - ۲۱:۴۴
گفت‌وگوي «جوان» با همسر جانباز اعصاب و روان مسعود محمد رفيعي
اگر قرار باشد به جانبازان دوران دفاع مقدس بپردازيم، بدون شك بايد سهم شايسته‌اي از اجرشان را براي همسرانشان قائل باشيم.
صغري خيل فرهنگ

همان‌ها كه به تعبير مقام معظم رهبري صبر و تحملشان بر رنج و سختي خدمت به جانبازان، ايثارگري واقعي و يك جهاد و حماسه است. اين بار به سراغ همسر جانباز مسعود محمد رفيعي از خطه كرمان و از دلاورمردان لشكر 41 ثار الله رفتيم. جانباز اعصاب و روان و شيميايي كه سال‌ها پيش راننده سردار حاج قاسم سليماني بود و چند سالي هم مي‌شود كه ديگر حنجره‌اي براي تكلم ندارد و همسرش صداي اين روزهاي او شده است. به پاس همه مجاهدت‌هايش، پاي صحبت‌هاي فاطمه ايرانمنش نشسته‌ايم.

خانم ايرانمنش موقعي كه با همسرتان ازدواج كرديد، ايشان جانباز بودند؟

نه، ما سال 57 ازدواج كرديم. دقيقاً سال پيروزي انقلاب اسلامي. آن زمان من 13 سال بيشتر نداشتم و مسعود 20 ساله بود. يك تراشكار ماهر بود و به لطف خدا كار و درآمد خوبي هم داشت. پس از انقلاب و شروع جنگ، مسعود در بسيج فعاليت مي‌كرد. با آغاز جنگ تحميلي هر كسي هر كاري از دستش بر مي‌آمد انجام مي‌داد. برخي هم كه توان مبارزه و شركت در جهاد را داشتند راهي شدند. پدر مسعود در ستاد تبليغات جنگ فعاليت مي‌كرد و برادرش مسئول آموزش نيروها بود. همسرم مسعود هم بر حسب تكليف سال 1363 از طريق بسيج راهي جبهه شد. او همراه با گردان رزمي410 لشكر 41 ثار الله به فرماندهي محمد تاجيك در منطقه حضور داشت. بعد از مدتي حضور در تاريخ 10 ارديبهشت 1364مجروح شد.

مجروحيت‌شان چطور رقم خورد؟ گويا ايشان راننده حاج قاسم سليماني بودند؟

مسعود در شلمچه از ناحيه سر و گردن دچار مجروحيت و موج گرفتگي و براي درمان به بيمارستان منتقل شد. مدتي بعد از حضور در بيمارستاني در كرمان با اينكه شرايط جسمي مساعدي نداشت از همان بيمارستان بدون اينكه به ما اطلاع بدهد دوباره راهي جبهه شده بود. اين بار هم در گردان412 رزمي به فرماندهي محمد ماراني راهي شد. اما كمي بعد با اصابت تركش خمپاره به پشتش مجروح شد. مدتي از بهبودي‌اش نگذشته بود كه باز راهي شد و به گردان 414 موتوري منتقل شد تا در انتقال مهمات به منطقه و خطوط مقدم جبهه فعاليت كند. بعد از اعزام وقتي نامه‌هايش از جبهه به دست ما نمي‌رسيد متوجه مي‌شديم كه مجدد در خط مقدم است. البته مسعود مسئوليت‌هاي ديگري هم در جبهه داشت؛ تيربارچي، آرپي جي زن و راننده و. . . هم بود. ايشان راننده سردار حاج قاسم سليماني هم بود. در نهايت در آخرين حضورشان در عمليات والفجر8 و منطقه اروند‌رود شيميايي و براي هميشه از جبهه خارج شد. البته قبلش هم يكبار خبر شهادتش را به ما داده بودند.

چه اتفاقي افتاده بود كه خبر شهادتش را براي شما آوردند؟

يك‌بار بعد از عمليات خيبر به من اطلاع دادند كه مسعود شهيد شده و ساك و وسايلش را برايم آوردند. از من خواستند براي شناسايي پيكرش به معراج شهدا بروم. وقتي به معراج شهداي كرمان رفتم، 72 شهيد را در كنار هم گذاشته بودند كه من بايد يكي يكي آنها را مي‌ديدم و همسرم را در ميانشان شناسايي مي‌كردم. روي همه شهدا را باز كردم. بميرم برايشان كه پيكر‌ها يا سوخته بودند يا اثرات گازهاي شيميايي بر بدنشان ديده مي‌شد. همه پيكرها را نگاه كردم، همسرم در ميان شهدا نبود. دو روز بعد همسرم به كمك يك بنده خدايي به خانه آمد و فهميديم كه اعلام شهادتش اشتباهي صورت گرفته بود.

خانم ايرانمنش از گذران زندگي در كنار يك جانباز بگوييد. ايشان جانباز اعصاب و روان هستند، قاعدتاً از اين حيث مشكلاتي براي شما و بچه‌ها ايجاد مي‌شود؟

من 30 سال است كه در كنار همسرم روزها و شب‌هايي را در درد و رنج بيماري و مشكلات او سپري كرده‌ام. همسرم جانباز شيميايي، اعصاب و روان و صعب‌العلاج است. الان كه آرام‌تر شده است، اما قبلاً وقتي موج انفجار به سراغش مي‌آمد، به هر صدايي واكنش نشان مي‌داد. صداي بوق ماشين يا موتور او را به هم مي‌ريخت و كنترل خودش را از دست مي‌داد. هر چه دم دستش بود پرتاب مي‌‌كرد. به طرف ما حمله و فكر مي‌كرد كه ما عراقي و دشمن او هستيم. خودش را در ميدان جنگ مي‌‌ديد.

پيش مي‌آمد منهاي برخورد‌هايي كه با من و بچه‌ها داشت و حتي ما را كتك مي‌زد، گاهي شيشه‌هاي خانه را مي‌شكست و اين كار باعث مي‌شد هم به خودش آسيب بزند و هم به بچه‌ها. بچه‌ها براي اينكه او بيش از حد خودش را زخمي نكند، خرده شيشه‌ها را از او دور مي‌كردند. آنها به طرف پدرشان مي‌رفتند و او را مي‌گرفتند. گاهي شيشه خرده‌ها روي دست و پا و بدن بچه‌ها جراحت ايجاد مي‌كرد. جراحت‌هايي كه بعد از گذشت 30 سال همچنان بر بدنشان باقي است. من گاهي براي آرام كردن همسرم از همسايه‌ها و پليس كمك مي‌گرفتم. يك بار كه بچه‌هاي نيروي انتظامي آمده بودند ايشان اسلحه يكي از آنها را گرفت و به طرفشان نشانه رفت. به لطف خدا او را آرام كرده و اسلحه را از او پس گرفتيم.

گاهي هم شروع مي‌كرد با ديوار صحبت كردن، به گمانش كه با من همكلام شده است. الان هم خيلي مراقب هستيم كه از خانه به تنهايي خارج نشود چون آدرس را گم مي‌كند و اذيت مي‌شود. يك بار ماه مبارك رمضان مي‌خواست نماز بخواند، رفت حياط تا وضو بگيرد. تا از او غافل شدم از خانه خارج شده بود و به خانه‌اي رفته و گفته بود كه خانواده‌اش را صدا كنند آنها هم تا توانسته بودند مسعود را به گمان اينكه مزاحمشان شده، مورد ضرب و شتم قرار داده بودند. بار ديگري هم من در حياط مشغول كار بودم ناگهان ديدم كنتور برق را از جايش درآورده، خدا خيلي رحم كرد. بار ديگري هم كلنگ را برداشت و به جان در و ديوار خانه افتاد و تا مي‌توانست خراب كرد. مي‌گفت جنگ تمام شده بايد اين سنگرها را خراب كنيم. طي اين سال‌ها از اين اتفاقات زياد برايمان پيش مي‌آمد. روزهاي سختي را در مدت 30 سال گذرانديم. روزهايي كه او را به كمك بچه‌ها آرام مي‌كردم تا به خودش آسيب نزند. روزهاي تلخ، همراه با طعنه‌هاي ديگران.

يكي از مظلوميت‌هاي جانبازاني مثل همسر شما اين است كه نمي‌توانند از حقوق خود دفاع كنند، نظر شما چيست؟

بله، اما كار مسعود از دفاع از حق و اين حرف‌ها هم گذشته است. متأسفانه مشكل همسر من تنها اعصاب و روان نيست. در واقع كار به اينجا ختم نشد! چراكه او جانباز شيميايي هم هست و عوارض شيميايي‌اش علاوه بر آسيب به ريه‌ها، حنجره را هم درگيركرد و موجب بروز غده سرطاني در او شد. البته سه سال پيش طي عمل جراحي غده را برداشتند اما تارهاي صوتي‌‌اش از كار افتاد. مسعود وقتي از جبهه بازگشت ابتدا فكر مي‌كرد به خاطر سرماخوردگي صوت و تن صدايش تغيير كرده است، اما اين گرفتگي صدا هميشه در او بود. تا اينكه بعد از عمل ديگر قادر به تكلم نشد. سال 1390 كه حنجره‌اش را برداشتيم، به خاطر شيمي‌درماني و پرتودرماني‌ها و بحث اعصاب و روانش نمي‌توانستيم از دستگاه با تن صداي بلند استفاده كنيم. براي همين دستگاهي با تن صداي ضعيف در حنجره‌اش كار گذاشتيم. اما متأسفانه اين دستگاه‌ها هم مشكلات خاص خودش را داشت. با ضعيف و لاغر شدن جانباز دستگاه جابه‌جا مي‌شد. گاه با تنفس شديد يا با سرفه‌هايي كه ايشان مي‌كردند اين دستگاه دچار مشكل مي‌شد. همسرم ديگر قادر به خوردن غذا نيست و اين روزها تنها از راه حفره‌اي كه در گلويش ايجاد شده، تغذيه مي‌كند. غذايش سوپ رقيقي است كه آن را از صافي عبور مي‌دهيم و با سرنگ از راه حفره‌اي كه در گلو دارد، به ايشان مي‌خورانيم.

بچه‌هايتان چه برخوردي با مشكلات پدر دارند، به هرحال جوان‌ها عجول هستند؟

خب جانباز شدن همسرم و مسائلي كه در خانه با آن مواجه بوديم تأثير خودش را روي بچه‌هايم گذاشت. استرس، ناراحتي قلبي و... اما خدا را شاكريم به خاطر داشتن پنج فرزند. آنها بسيار قدردان پدرشان هستند. به قدري مهربان بوده و هستند كه در اوج موج گرفتگي و رفتارهاي پدر، حاضر مي‌شدند خودشان آسيب ببينند اما به پدر آسيبي نرسد. در حال حاضر هم همين‌طور هستند براي آرامش پدر هر كاري مي‌كنند. همه تلاش خود را انجام مي‌دهند تا فضا و محيط بر وفق مراد پدرشان باشد. هر كاري پدر‌شان از بچه‌ها بخواهد انجام مي‌دهند. حتي اگر به ضرر خودشان باشد فقط سلامتي روح و روان پدر برايشان مهم است. به جرئت مي‌توانم بگويم آنها از من هم نسبت به همسرم مهربان‌ترند.

همراه همسرتان به تفريح يا گردش هم مي‌رويد؟ نگفتيد كه از حقوق جانبازي‌اش چطور دفاع شد؟

ابتدا به همسرم 5 درصد جانبازي تعلق گرفت. اما سال 1373 بود كه جانبازي مسعود براي بنياد شهيد محرز شد و او جانباز 40 درصد شد و ما توانستيم حقوقي از بنياد دريافت كنيم. اما همه آنچه ما از مسئولان كشورمان مي‌خواهيم اين نيست. همسر من جانباز صعب‌العلاج است. همه آنچه او امروز بدان نياز دارد، توجه همرزمان و دوستانش است. اونياز دارد كه با همرزمانش ملاقات و ديدارتازه كند تا اينكه خاطرات خوش آن روزها و مجاهدت‌ها برايش مرور شود. امروز همسر من نياز به مسافرت و تفريح دارد تا حالات روحي و معنوي‌اش بهتر شود. اما مخارج زندگي مجال مسافرت و تفريح را به ما نمي‌دهد. تفريحگاه اين روزهاي او گشت و گذار در مزار شهدا و همرزمان شهيدش است و دلتنگي‌هايش را از همان حنجره بي‌صدا برايشان نجوا مي‌كند.

و سخن پاياني.

اين را از طرف جانباز خموش خانه‌ام برايتان مي‌گويم. مسعود هيچ انتظاري از كسي ندارد. او مي‌گويد اگر دوباره جنگ شود از اولين‌ نفراتي است كه سلاح دست مي‌گيرد و راهي ميدان مي‌شود. او تنها يك آرزو دارد و آن هم زيارت امام خامنه‌اي است‌. رهبري كه ولايت‌پذيري از او چشم دشمنانمان را كور كرده است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار