شايد در ظاهر ارتباط گرفتن از طريق نامه كمي سخت به نظر برسد ولي در باطن هر نامه با دستخط مخصوص به صاحبش حس و حال ديگري به خواننده ميداد. ضمن اينكه با گذشت زمان، نامهها در دل تاريخ ماندگار شدند و پس از گذشت سالها به سند تاريخي يك نسل تبديل شد. سندي كه از عقايد، آرمانها و اهداف حرف ميزد.
به گزارش «جوان» در دوران دفاع مقدس تنها پل ارتباطي رزمندگان با خانواده و بستگانشان همين تكه كاغذ و خودكار بود. نامههايي كه در كنار بوي باروت و خاك، خبر از عشقي وصفناپذير و تمام نشدني ميداد. كمتر پيش آمد رزمندهاي فرصت نوشتن نامهاي طولانيمدت را پيدا كند ولي همان چند سطري كه در خلوت خودش نوشته ميشد خواندنش لذت هزار باره داشت.
رزمندگان در آن روزها اگر از باران موشك و گلوله رهايي پيدا ميكردند و فضاي پرتنش و هياهوي جبهه مجالي به آنها ميداد، تمام حس و حالشان را به وسيله كلمات نوشته شده در نامه به اطلاع خانوادههايشان ميرساندند. معمولاً پيش از شروع عمليات فرصت خوبي بود تا در خلوت خودشان به مسائل مختلف فكر كنند و از دغدغههايشان بنويسند. يا آزادگان در اردوگاه نامههايشان را از طريق صليبسرخ به دست خانوادههايشان ميرساندند. موضوع نامههاي آنها هم دست كمي از متنهاي نوشته شده رزمندگان نداشت و جنس كلامشان از همان جنس حرفهاي جبههاي بود. بيشتر موضوعات صحبت شده در سطور نامهها در كنار حال و احوالپرسيهاي معمول به موضوعات عقيدتي و اعتقادي برميگشت.
بعضي موارد نامهها از حالت خصوصي درميآمد و تبديل به نامههاي سرگشادهاي ميشد كه بخشهاي زيادي از جامعه را در برميگرفت. بعضي رزمندگان با نامههايشان حامل پيام خاصي به مردم پشت جبهه بودند و از نامهها به عنوان يك رسانه استفاده ميكردند. رسانهاي هر چند محدود اما به شدت فراگير. جملات نوشته شده در اين نامهها به سرعت به صفحات روزنامهها و مجلات آن زمان ميرسيد و مخاطب خودش را پيدا ميكرد. برخي علاقهمندان با نوشتن اين جملات در دفترهاي شخصيشان آن را با يكديگر به اشتراك ميگذاشتند.
شاهبيت و كليدواژه بيشتر اين نامهها «تبعيت از امام خميني»، «اسلام»، «اهل بيت» و «شهادت» بود و با كنار هم گذاشتنشان انگار همه از يك مفهوم حرف ميزدند و دغدغهشان يكي بود. گويي همهشان در يك مكتب درس آموختهبودند كه تا اين اندازه مفاهيم ذهنيشان مشترك بود. حضرت امام بيشترين سهم و نقش را در نامههاي رزمندگان داشت و بارها تكرار شده و انگار وجود حضرت امام به بهانهاي تبديل شده تا آنها قلم به دست بگيرند و حرفهايشان را در قالب كلام جاري كنند.
پاكت نامهها هم شبيه پاكت مرسوم و معمول نبود. بر روي پاكت نامهها تصاوير حضرت امام(ره)، حرم امام حسين(ع)، قدس شريف، ادوات جنگي، گل يا تصاوير رزمندگان و حتي كلمات قصار امام و احاديث درج ميشد تا به كل اين نامهها را با تمام نامههايي كه در سراسر دنيا ارسال ميشد، متفاوت كند. تفاوتي كه از نوع نگاه و سبك تفكر نگارندههايش در مناطق عملياتي ميآمد و در هيچ كشور و نقطه ديگري در جهان نميشد مشابهش را پيدا كرد. صندوقهاي پستي موجود در جبهه نيز عموماً جعبههاي خالي مهمات بود كه روي آنها كلمه «post» نوشته شده بود. رزمندگان ميتوانستند روزانه يا چند روز يك بار نامههاي خود را به درون اين صندوقها بيندازند و آنها را به واحد تعاون يا پشتيباني جنگ بسپارند تا خانوادهها را از چشم انتظاري درآورند.
امروز با خواندن نامههاي ارسالي رزمندگان از جبههها به پشت جبههها به خوبي با طرز فكر و انديشه يك نسل تكرارنشدني در جامعه آن روز ايران آشنا ميشويم. اين نامهها، در عين بيزباني، زبان گوياي صاحبانشان هستند. صاحباني كه بيشترشان شهيد شدهاند ولي همين نامهها شاهد و نشاندهنده راهي است كه رزمندگان و خصوصاً شهدا در آن قدم گذاشتند؛ هدفي مقدس كه براي حفظ و اعتلايش، حاضر شدند جانشان را هم فدا كنند.